هنروتجربه-عباس اقلامی: ژانر وحشت ژانری است که فیلمسازان در سینمای ایران هرازگاهی تلاش هایی داشته اند برای پرداختن و یا به تعبیر بهتر نزدیک شدن به آن. تلاش هایی که نتایج به دست آمده از آن حاکی از اغلب ناموفق بودن است. اما این باعث نشده است که فیلمسازان دیگری به سراغ این ژانر نروند و در یکی از آخرین آن ها محمدرضا لطفی با روایت ناپدید شدن مریم به فیلمسازی در ژانر وحشت و آن هم با تلفیقی از سینمای مستند و داستانی رفته است.

فیلم لطفی بازسازی ماجرای مرتضی حسینی مستندساز است که با پیشنهاد یک تهیه کننده مطرح به سراغ ساختن مستندی از موجودات و وقایع ماورایی می رود و در جریان ساختن این فیلم با مشکلات عدیده ای روبرو می شود که در نهایت به مصدومیت و به کما رفتن خودش در اثر یک سانحه تصادف و ناپدید شدن همسرش مریم منجر می شود.

فیلمساز برای رسیدن به لایه های زیرین و کشف چرایی ناپدید شدن مریم چند روایت موازی از زبان چند شخصیت را در قالب های داستانی و مستند کنار هم گذاشته است. فیلم در بخش مستند به سراغ بخش هایی از فیلم های گرفته شده توسط مرتضی حسینی رفته و در رفت و برگشت های چند باره بین این بخش ها با گفت و گوهایی که با دو کارشناس، یکی مذهبی و یکی روانشناس، در کنار گفت و گو با همکاران و دستیاران حسینیِ مستند ساز داشته سعی در پیش برد روایت اصلی فیلم در بخش ماورایی تا روایت ناپدیدشدن مریم داشته است.

از الزامات ساختن فیلمی در ژانر وحشت، نگه داشتن تماشاگر در فضایی از دلهره و تعلیق است که این مهم را لطفی با کمک گرفتن از نوع خاصی از موسیقی، جلوه های صوتی و تصویری و حفظ ریتمِ متوازن تدوین بین بخش های مختلف فیلم، سعی دارد انجام دهد. افکت های صوتی و نوع موسیقی به کار رفته، به موازات بازپخش صداهای ضبط شده از مریم در جلسات تراپی که روی صفحه سیاه گذاشته شده تلاشی برای القای حس تعلیق و تاکیدی برای حفظ فیلم در ژانر وحشت است. هرچند در سوژه اصلی با پدیده ای مواجهیم که همیشه در افکار عمومی در باور پذیر بودن آن مناقشات جدی وجود داشته و پرداختن به رویدادهای متافیزیکی و موجودات ماورایی، با وجود تمام تاکیداتی که گروه هایی در جامعه، از جمله کارشناس مذهبی فیلم یا فردی که مدعی تماس با جن ها و به خدمت گرفتن آن هاست، روی آن دارند، روایت مرکزی فیلم را در بخش هایی باور ناپذیر می سازد.

روایت های چندگانه برای بیان روایت ناپدید شدن مریم، از سویی به راه یافتن به لایه های پنهان رویداد محوری فیلم کمک می کند اما از سویی نیز در بخش هایی که روایت مرکزی به ویژه در بخش داستانی بار درام سنگین تری پیدا می کند، بیشتر به سردرگمی در کشف چرایی این همه اصرار مرتضی حسینی در پرداختن به سوژه ماوراییِ پیشنهادی تهیه کننده، با وجود گرفتار شدن به مشکلات خانوادگی، منجر می شود.

اما در نهایت ماحاصل تلاش محمدرضا لطفی در «روایت ناپدید شدن مریم»، با توجه به سوابق و نمونه های موجودِ سینمای ایران از ژانر وحشت، در نزدیک شدن به الزامات این ژانر در کنار بخش های گفت و گو محور که گاه کنکاشی پدیدارشناسانه پیرامون پدیده خرافات و اعتقاد به نیروهای ماورایی می گردد، فیلم را نمونه ای قابل تامل در قالب ژانر ساخته است. ترکیب گفت و گو با درام برای بیان و ربط دادن رویدادهایی مستند در گذشته ی زمانی فیلم که نتیجه ی روایتگری مرتضی حسینی باشد، به رویدادهایی مستند – داستانی در زمان جاری فیلم که نتیجه ی روایتگری محمدرضا لطفی است، حاصل قابل تاملی در ادامه تلاش های سینمای ایران برای نزدیک شدن به ژانر وحشت ساخته، از دل روایت هایی مرموز و چندگانه.