هنروتجربه-رضا صائمی: از عنوان فیلم «صحنه هایی از زندگی یک کارآگاه» می توان حدس زد که با فیلمی معمایی سرو کار داریم. این حدس درست است اما معما در اینجا در فرم و ساختاری نامتعارف صورت بندی می شود تا از برساختن آن، معنایی خلق شود. معنایی که شخصیت اصلی قصه را در زیست- جهان پیچیده و پررمز و راز خود با تجربه های انتزاعی و مفهومی مواجهه می کند. تجربه ای از یک مواجه ذهنی در یک تجربه دیالتکیکی بین «من» و «دیگری». منی که در نسبت با دیگری و در کنشمندی با دیگری، برساخته می شود و شکل می گیرد و این تجربه در ذات خود واجد نوعی مکاشفه است. مکاشفه ای که نسبتی نمادین و نهادین با مفهوم و موقعیت «کارآگاه» پیدا می کند. این «دیگری» می تواند از منظر هربرت مید جامعه شناس، دیگری آیینه گونی باشد که هویت و ماهیت «من» در نسبت با آن بنا می شود و قوام می گیرد یا حتی نگره ژان پل سارتر را برجسته کند که «دیگری جهنم» است. اگرچه در اینجا تجربه دیگری با تجربه «عشق» نیز پیوند می خورد. تجربه ای که می تواند هر دو سویه بهشت یا جهنم بودن دیگری را توامان در خود داشته باشد و در یک نسبیت احساسی دچار قبض و بسط شود.

مکاشفه به مثابه یک تجربه کارآگاهی در عین اینکه در تجربه های انضمامی تحقق می پذیرد اما خاستگاه و نقطه عزیمت آن «خیال» است. از این رو عنصر خیال و پردازش ها و پراکنش های ذهنی در شخصیت کارآگاه در این فیلم برجسته شده و حتی این سویه انتزاعی را می توان به فضاسازی و موقعیت اشیاء و خانه و چیدمان آن نیز بسط و تعمیم داد. به همین دلیل است که وقتی به تماشای فیلم می نشینی، دریچه ای از جهان ذهنی به روی جهان سینمایی اثر باز می شود که در یک دیالکتیک برون متنی بین مخاطب و قصه شکل می گیرد. با این حال هرچقدر این مکاشفه به جلوپیش می رود متوجه می شویم که معمای خاصی در میان نبوده و اصل معما خود همین موقعیت کارآگاهی است. موقعیتی که می تواند استعاره ای بصری و دراماتیک از تجربه های معنایابی انسان مدرن باشد. انسانی که تفکر می کند و در لایه های پیچیده ساختار اجتماعی در پی کشف خویش است. دقیقا به همین دلیل کارآگاه در اینجا بیش از آنکه موقعیتی پلیسی باشد یا با مفاهیم امنیتی تعریف شود به یک موقعیت فلسفی نزدیک است که مکاشفه به معنای جستجوگری و رسیدن به خودآگاهی در آن مسستر است لذا موقعیت کارآگاهی در اینجا، تجربه خودآگاهی است نه پلیس بازی!

برای فهم بهتر این معنا می توان به بازخوانی روانشناسانه شخصیت اصلی قصه پرداخت که واجد یک نوع فردیت و فردگرایی پررنگ است که در دل زندگی شهری و مدرن بیش از هر چیز و در پس هیاهوی این جهان شلوغ در پی کشف خویش و راهی است که باید به رهایی پیدا کند. این رهایی را می توان البته با تجربه ارتباط با «دیگری» پیوند داد. تجربه ای که در اینجا «مکاشفه» را با «معاشقه» نزدیک می کند و فردیت قوام یافته«من» محصول همین دیالتیک است. این عشق و تجربه عاشقانه البته از جنس فیلم های رومانتیک نیست بلکه عمق بیشتری دارد و حتی به مثابه یک تجربه فلسفی- روانی قابل درک و تحلیل است. بدیهی است بازنمایی این تجربه درونی- انتزاعی در یک ساختار دراماتیک و سینمایی کار دشواری است . از این روست که شاید علیرضا رسولی نژاد سعی کرده از بازی های فرمی و بصری همچنین بازی های زبانی و نشانه شناختی در بازنمایی این موقعیت و تجربه خاص بهره ببرد. تجربه ای که از یک سو با جهان درونی عشق پیوند خورده و از سوی دیگر با دغدغه های اجتماعی و فرهنگی مثل ادبیات، فلسفه و تجربه های شهری.پرسه زنی های بهراد در خیابان که به نوعی فیلم را هم به یک فیلم شهری بدل می کند صرفا یک قدم زدن ساده نیست، تجربه ای است که پرسه زدن را به پروسه کشف بدل می کند. مکاشفه جهان درون از طریق درک  زیست- جهان دیگری و در نهایت یافتن معنا. آنچه در صحنه هایی از زندگی یک کارآگاه به نقطه کانونی فیلم بدل می شود رسیدن به همین معناست. معنایی که از یک تجربه معمایی برساخته می شود.