هنروتجربه-رضا صائمی: ترسیدن و خندیدن اگرچه از حیث روانشناختی به عنوان دو کنش رفتاری/احساسی متفاوت شناخته می شود و در سینما نیز به خلق دو ژانر مستقل وحشت و کمدی می انجامد اما از حیث مخاطب شناسی کم و بیش در یک ردیف قرار گرفته وهر دو به عنوان یکی از پرطرفدارترین ژانرهای سینمایی شناخته می شود. واقعیت این است که آنچه از سینمای وحشت در غرب می شناسیم بیشتر مبتنی بر تکنولوژی و جلوه های فنی و بصری درخلق موقعیت های دلهره آور است که به واسطه آمیختگی با صحنه های اکشن و خشن،واجد جذابیت های بصری و دراماتیکی شده و مخاطب را مرعوب خود می سازد اما در ایران نه تنها این امکانات و تجهیزات مدرن سینمایی وجود دارد یا کم بضاعت است بلکه ایجاد ترس تصنعی و تولید فیلم های وحشت و دلهره از منظر نگاه عرف و اخلاقیات اجتماعی نیز چندان پسندیده نیست و لذا سینمای ما در تولید فیلم های که در ذیل ژانر وحشت قرار می گیرد ضعیف و فقیر است.

بر همین مبتا رویکرد محمدرضا لطفی در نخستین تجربه فیلمسازی بلند خود را که آنهم یک نوع تجربه تازه و متفاوت است باید هوشمندانه ارزیابی کرد که به سراغ موضوعی برای دستمایه وحشت انگیزی خود رفته که ریشه در اعتقادات و باورهای مردم داشته و ترس ناشی از تماشای قصه نیز برآمده از تکنیک ها و حقه های سینمایی نیست و به جای ترس مجازی تلاش کرده تا امکان تجربه یک ترس واقعی و درونی را برای مخاطب فراهم کند.ترسی که قرار نیست تا صرفا مخاطب را برای لحظاتی بترساند تا از هیجان این موقعیت برای سرگرم ساختن او بهره ببرد بلکه ترس این فیلم تجربه یک ترس تامل برانگیز است که موجب می شود مخاطب درباره راز آفرینش و مثلا فلسفه خلقت جن و انس تامل کند و به خودآگاهی بیشتری درباره قدرت های مافوق طبیعی موثر بر زندگی دست یابد. روایت ناپدید شدن مریم روایت قصه زن و شوهری مستند ساز است که چند سال پیش بر اثر حادثه ای رویت جن را تجربه کرده و در آن موقعیت دلهره آور ( که در پایان فیلم به نمایش گذاشته شده و رمزگشایی می شود) ناپدید شدن مریم از طریق یک گروه پژوهشی به تصویر کشیده می شود. شاید ساختار روایی و فرمی که محمد رضا لطفی برای بیان قصه خود برگزیده کمتر سابقه اجرا داشته باشد.اینکه فیلم قصه ای داستانی درباره یک مستند و گروه مستند ساز است به طوری که ساختار فیلم را به داستانی/ مستند بدل کرده و از طریق رفت و برگشت های متناوب و منقطه بین این دو فضا پیش میرود. در واقع از طریق روایت موازی داستانی/ مستند فیلمساز از پتانسیل های موجود و عقبه تاریخی مخاطب در ارتباط با جن از طریق مستند نمایی بهره برده و تجربه این وحشت را، ملموس تر و درونی تر میسازد.

تجربه این دلهره با یک نوع مکاشفه و رمزگشایی همراه شده تا مخاطب نه فقط از لحاظ حسی که از طریق ذهنی نیز به تدریج وگام به گام جلو آمده و در جهت کشف این ناشناخته؛ ترس را نیز تجربه می کند.واقعیت این است که آدمی اساسا از هر آنچه که نمی شناسد نمی ترسد و اجنه نیز از آن مسائل اعتقادی/ عرفی در جامعه ماست که اگرچه مخاطب درباره آن زیاد شنیده است اما شناخت دقیقی درباره این موضوع نداردو شاید یکی از کارکردهای ضمنی فیلم همین آشنایی زدایی از این مساله و شناخت بیشتر درباره جن به مخاطب باشد. این اطلاعات از دوطریق به وسیله دو کارشناس که با درام قصه نسبت دارند برقرار می شود یکی روحانی حاضر در فیلم که درباره مسائلومباحث اعتقادی اجنه صحبت می کند ودوم دکتر افشین یداللهی که از حیث روانشناختی موقعیت یک انسان جن زده را تشریح و تبیین می کند.

بدیهی است با توجه به ساختار متفاوت وتجربه تازه فیلم در روایت و قصه گویی و البته ساختار درام/مستند بودن آن ارتباط برقرار کردن با این فیلم کمی سخت باشد حتی برای مخاطب خاص اما جذابیت سوژه و حس تعلیقی که کارگردان ایجاد می کند او را با خود برای استمرار تماشا و تعقیب کردن قصه، همراه می کند. ضمن اینکه خود فیلم با توجه به سبک و سیاق روایت و شمایل دراماتیکی اش یک نوع پیشنهاد به سینمای ایران ومخاطبان آن است که شکل دیگری از فیلم دیدن را تجربه کنند. سبقه ژورنالیستی کارگردان و تجربه هایی که در ساخت فیلم های کوتاه به دست آورده به کمک او آمده تا دست کم شجاعت و ریسک ساخت چنین اثری را که نه به سینمای بدنه وتجاری مرتبط است ونه چندان در سینمای روشنفکرانه، آشنا وتجربه شده است به جان بخرد و چشم اندازی تازه را در برابر سینمای ایران درساحت ژانروحشت بگشایید تا فیلمسازان دیگرنیزبااعتماد به نفس بیشتری به سراغ ساخت فیلمهایی از این دست سوق پیدا کنند.خود فیلمسازنیزاز طریق به نمایش گذاشت این تجربه جدید در معرض قضاوت مردم و منتقدین،می تواند بازهم در هیمن فضا وموقعیت دست به فیلمسازی بزند. شاید ساموئل خاچکیان بهتری به سینمای ما معرفی شود.