هنروتجربه-ساسان گلفر: زندگی سخت و خشن کارگران کوره‌پزخانه ظاهراً بستر مناسبی برای بیان شاعرانه، تغزل و ظرافت‌های فرمال نیست. کار دشواری است که این‌‌همه دشواری را به زیباترین شکل ممکن به نمایش بگذاری. اما نگاه هنرمندانه که می‌تواند هر غیرممکنی را ممکن ‌کند، با این دشواری هم می‌تواند کنار بیاید. در عین حال، هنر و نگاه هنرمندانه و کار هنری در سینما بر خلاف آن‌چه تصور و وانمود می‌شود، فردی و شخصی نیست و در تنهایی و گوشه‌نشینی با اتکا به الهامات لحظه‌ای به دست نمی‌آید. هنر سینما به کوشش گروهی و روحیۀ کار جمعی بستگی دارد و شاهکارهای این هنر در فضای همفکری و همکاری پدید می‌آیند. فیلم «دشت خاموش» از این منظر نمونۀ خوبی برای بررسی است و دقت در ویژگی‌های فرمی آن نشان می‌دهد که انسجام سبکی و ظرافت بیانی با تفکر گروهی و کار جمعی چه ارتباط و همبستگی معناداری دارد.

عنصری که حضوری مشخص در این فیلم دارد و تماشاگر عادی هم به سادگی تشخیص می‌دهد، عنصری که کارگردان هم در مصاحبه‌هایش بارها به آن اشاره کرده، عنصر تکرار است. در «دشت خاموش» تکرار را در سطوح مختلف می‌توان مشاهده کرد، از موتیف‌های تکرار شوندۀ تنیده در تاروپود صحنه‌ و داستان تا صحنه‌هایی که تکرار می‌شوند. اما فیلمساز در این تکرارها به یک مسئله مهم توجه کرده است؛ این‌که تکرارها همراه با تنوع یا به قول موسیقی‌دان‌ها واریاسیون باشد تا تکرار سبب ملال و خستگی نشود و علاوه بر آن، مفهوم و معنای بیشتری پیدا کند. در اینجاست که فیلمساز، آگاهانه یا ناخودآگاه، وارد حوزه موسیقی شده است چون موسیقی در واقع هنر تکرار است و تکرار بیش از هر هنر دیگری در موسیقی تجلی می‌کند. تکرار در تمام سطوح هر اثر موسیقایی نهفته است؛ از بنیادی‌ترین حالت که در واقع تکرار سینوسی اوج و فرود امواج است که فرکانس و به اصطلاح نُت موسیقی را پدید می‌آورد تا تکرار ریتمیک مجموعه‌ای از نت‌ها در قالبی که به آن اصطلاحاً میزان می‌گویند و تکرار مجموعه‌ای از میزان‌ها به نام موتیف و تکرارهای درون جمله‌هایی موسیقایی برساخته از نت‌ها که به آن ملودی می‌گویند و تکرار ملودی‌ها به شیوه‌های مختلف…

در فیلم «دشت خاموش» علاوه بر تکرار، عناصر دیگری از موسیقی را نیز داریم. واریاسیون یکی از آن موارد است که در سطرهای پیشین به آن اشاره شد. موتیف‌ها یا همان المان‌های تکرار شونده و همچنین ضرباهنگ (ریتم)، دو عنصری که البته با تکرار پیوندی ناگسستنی دارند و کاربرد آن‌ها را در بسیاری از آثار خوب سینمایی می‌بینیم، موارد بدیهی دیگری هستند. اما در این فیلم خاص شاهد چند مورد تقریباً منحصر به فرد هم هستیم. یکی کاربرد نماهای بلند در تمام طول فیلم است که هر کدام حکم یک ملودی را پیدا می‌کنند و نوعی اثر سمفونیک پدید می‌آورند؛ ملودی‌هایی که در تکرار به آن‌ها واریاسیون داده می‌شود. این پلان/سکانس/ملودی‌ها با حرکات هموار و آهسته و پیوستۀ دوربین اجرا شده‌اند که شیوۀ نوازندگی -در اصطلاح نوازندگان سازهای زهی- لگاتو را تداعی می‌کند. احمد بهرامی کارگردان «دشت خاموش»  در مصاحبه‌هایش به این نکته اشاره کرده که با محدود کردن رنگ تصویر به آکروماتیک‌های سیاه و سفید و خاکستری راهی برای ایجاد هارمونی تصویر در چنین محیطی پیدا کرده است. او در واقع با این روش و با کمک مدیر فیلمبرداری توانایی مانند مسعود امینی تیرانی از شلوغی چشم‌آزار تصویر جلوگیری کرده است؛ کاری که شاید بتوان آن را با روش کاستن از بخش‌ها و سازهای مختلف یک ارکستر سمفونیک (که در اصطلاحات موسیقی نیز از واژۀ «رنگ» برای سازهای مختلف استفاده می‌شود) مقایسه کرد. در عین حال او می‌بایست بین چند لایه زیبایی‌شناختی بافت تصویر، رنگمایه‌های محدود، حرکت دوربین و همین‌طور صدا، افکت‌ها، و موسیقی متن و لایه دراماتیک حس بازیگران، دیالوگ، پیرنگ… هارمونی کامل را برقرار می‌کرد و در همه این لایه‌ها تداومی کنترپوانتیک را حفظ می‌کرد تا به نوعی فوگ برسد.

طبیعتاً برای موفقیت در حفظ انسجام چنین کار چند لایه‌ای، به کار گروهی بسیار هماهنگ و متوازن و همکاری، هم‌فکری و روحیۀ کار جمعی بالا نیاز بوده که با توجه به حاصل کار و آن‌چه روی پرده مشاهده می‌شود، می‌توان از وجود آن در زمان تولید فیلم «دشت خاموش» با اطمینان سخن گفت. شیوۀ بازی گروهی که البته درسینمای جهان بسیار مرسوم است، در این فیلم به خوبی جواب داده و بازیگران نقش‌های مختلف از جمله علی باقری، مهدیه نساج، فرخ نعمتی، راضیه ایرانی، مهتاب خوش‌منش، نرگس امینی، تورج الوند، محسن یگانه و سایر بازیگران بازی دسته‌جمعی موفقی را ارائه داده‌اند که می‌شود آن را در قالب اصطلاحات موسیقی ارکسترال بیشتر یک نوع اثر کُرال به حساب آورد تا تکخوانی. همکاری نزدیک تمام عوامل صحنه از جاوید جاویدنیا طراح صحنه و لباس و حسن مهدوی طراح صدا تا وحید رضویان مدیر صدابرداری و نوید میرالی چهره‌پرداز و دیگر همکاران مسئول صدا و تصویر و همچنین عوامل تولید برای ایجاد چنین حسی ضروری بوده و طبیعی است که این حس می‌بایست تا مرحله بعد از فیلمبرداری نیز حفظ می‌شد و سایر عوامل، مانند سارا یاوری تدوینگر و ندا محسنی صداگذار نیز با آن همراه می‌شدند؛ حسی گروهی که گرچه در فرهنگ و هنر ما چندان رایج نیست، خوشبختانه در این یک مورد به بار نشسته است.

از تصویر موسیقایی و شیوۀ کار ارکسترال برای رسیدن به این تصویر و حاشیۀ صوتی گفتیم اما جا دارد از موسیقی متن مثال‌زدنی فؤاد قهرمانی که می‌بایست با این‌همه عوامل موسیقایی هماهنگ و همپا می‌شد، جداگانه یاد کنیم. قهرمانی برای «دشت خاموش» در ابتدا بافت اولیه کوینتت زهی مرکب از دو ویولن، یک ویولا، ویولن‌سل و کنترباس را در نظر داشته و سپس آکوردئون را به این مجموعۀ پنج ساز اضافه کرده است تا والسی خوش‌آهنگ اما غم‌انگیز را بنوازند که در عین پولیفونیک بودن، حسی از موسیقی ایرانی در آن باشد. آهنگساز در مرحلۀ بعد با توجه به بافت تصویر و فضا و همچنین افکت‌های صوتی سعی کرده است تا از حس شیک و تروتمیز آکوستیک سازها پرهیز کند و هماهنگ با تصویر کارگردان و مدیر فیلمبرداری، از «رنگ» سازها بکاهد و نوعی حس زنگار گرفتگی به موسیقی خودش بدهد. بنابراین علاوه بر تکنیک‌های خاص در نواختن سازهای زهی، از ابزارها الکترونیک نیز بهره گرفته و در نهایت به اثری رسیده است که کاملاً در تار و پود تصویر و افکت و دیالوگ  تنیده و به بخشی غیر قابل تفکیک از سایر اجزای «دشت خاموش» تبدیل شده است.

تماشاگر فیلم ایرانی «دشت خاموش» با کلیتی هماهنگ، منسجم، شکیل و تماشایی و شنیدنی مواجه می‌شود که کمتر نظیرش را در سینمای ایران دیده است. بعد از تماشای این فیلم می‌توان به پیدایش آثار بیشتری از این نوع در سینمای ایران امید بست، گونه‌ای که ریشه در جسارت سینمای تجربی داشته باشد و میان فرم  و محتوای آن نتوان تفکیک و تمایز قائل شد.