هنروتجربه: کارگردان، بازیگران و عوامل فیلم «روایت ناپدید شدن مریم» از اکران این فیلم در گروه «هنر و تجربه»، حمایت خود از این گروه، پرورش مخاطب و اهمیت تبلیغات برای آن سخن گفتند.

«روایت ناپدید شدن مریم» از جمله فیلم هایی است که این روزها در گروه سینمایی «هنر و تجربه» در چهار سینمای تهران و یک سینما در مشهد روی پرده رفته است. این فیلم با دستمایه قرار دادن سوژه ای که تقریبا همه کم و بیش با آن آشنا هستیم اثری را به تصویر کشانده است که به دلیل مورد ابهام بودن خود موضوع می تواند مخاطب را به خود جذب کند.

فیلم سوژه اول خود را مستندسازی به نام مرتضی قرار داده است که در سال ۸۷ در پی ساخت مستندی درباره ماورا بوده است. در طول تحقیقات برای ساخت این مستند، همسرش مریم با مشکلاتی مواجه می شود، صداهایی می شنود و حتی چیزهایی را هم می بیند و بعد از چند وقت این دو طی حادثه ای تصادف کرده مرتضی به کما می رود و مریم ناپدید می شود.

محمدرضا لطفی کارگردان، افشین یداللهی و رضا بهبودی بازیگران، حسین کندری مدیر فیلمبرداری و آرمین رهبر آهنگساز از جمله عوامل فیلم «روایت ناپدید شدن مریم» در نشستی که در خبرگزاری مهر برگزار شد حضور پیدا کردند و درباره فیلم که درباره جن و مسایل ماورایی ساخته شده و نحوه اکران آن صحبت کردند.

بازیگران، کارگردان و سایر عوامل این فیلم از نحوه اکران فیلم ها در گروه «هنر و تجربه» گفتند و اینکه باید از این گروه دفاع تمام قد داشت. همچنین رضا بهبودی از اینکه باید مخاطب را برای تماشای فیلم ها در این گروه پرورش داد سخن گفت و بیان کرد همانطور که تبلیغات می تواند نیاز کاذب به پفک نمکی را برای ما ایجاد کند می توان مخاطب رادر مقوله فرهنگ و هنر هم پرورش داد.

با ما در بخش نخست این میزگرد همراه می‌شوید:

*ابتدا از استقبال فیلم در گروه «هنر و تجربه» بگویید چون فکر می کنم این گروه امکان خوبی را برای فیلم هایی که شاید در شرایط عادی نمی توانستند دیده شوند، فراهم کرده است. تا الان استقبال از فیلم شما در «هنر و تجربه» خوب بوده اما متاسفانه تعداد سالن‌های این گروه کم است.

محمدرضا لطفی:  البته باید کل شرایط سینما را در نظر بگیریم و یادمان باشد که در کل صنعت سینما با کمبود سالن مواجه هستیم. همچنین سیستم سینمای ما به شکلی است که سینمادار فیلم را انتخاب می‌کند و پخش‌کننده، تهیه‌کننده و یا کارگردان نمی توانند دخالت چندانی در این زمینه داشته باشند. سینمادار هم نسبت به بعضی فیلم‌ها به خاطر آگاهی و دانشی کم خود، گارد دارد.

البته تا آنجایی که می‌دانم دست‌اندرکاران گروه «هنر و تجربه» برای شروع کار مشکلاتی داشتند و شاید این تعداد سالنی هم که با آنها کار این گروه شروع شده کافی نباشد اما همین هم خوب است چون یک حسن دارد که باعث شده است ترس سالن‌دار هم بریزد یعنی وقتی می‌بیند که سالن سینما پر است، می‌فهمد که از این سبک فیلم‌ها هم استقبال می‌شود.
این حرکت در ایران به نوعی یک دیکته نانوشته بوده است یعنی شیوه‌ای بعد از ۱۰۰ سال در ایران پیاده می‌ شود که پیش از این سال‌هاست در سینمای غرب جریان دارد و حالا وقتی دست اندرکاران گروه «هنر و تجربه» این شیوه را پیاده می‌کنند، خودشان هم هنوز نگرانی‌هایی دارند چون فضایی است که تاکنون تجربه نشده است.

مهمترین خواسته آنها هم این بود که این گروه سینمایی به گونه ای باشد که سالن ها پر از مخاطب شود. حالا هم از جمله ویژگی های اکران در این گروه سینمایی این است که همه سالن ها در همه سانس‌ها پر است و ناخودآگاه به فیلمساز، تهیه‌کننده و یا حتی مخاطب، حس خوبی منتقل می کند. به طور مثال مخاطب می‌فهمد باید فیلم مورد علاقه خود را از چند روز قبل در سینما تیکت رزرو کند. پس تعداد سالن‌های کم و کوچک بودن آنها باعث می شود که سالن ها پر باشند و این حس خوبی دارد.

* البته مشابه این ایده در دوره‌های قبل از جمله در دوران آقای آفریده هم شبیه چنین کاری را داشتیم.

لطفی: بله. در گذشته دو شیوه به اسم اکران «مخاطب خاص» و اکران «آسمان باز» داشتیم.

*بله اینها ایده‌های خوبی بودند که در اجرا برایشان موانعی پیش آمد و آن روزگار بستر فرهنگی و اجتماعی جامعه هم چندان فراهم نبود ولی امروز مردم از گروه «هنر و تجربه» حماییت می‌کند و قشر الیت به نقطه‌ای رسیده که می‌تواند محصول فرهنگی خود را انتخاب کند.

لطفی: البته اگر اجازه بدهید می‌خواهم با نقطه‌ای از بحث شما مخالفت کنم. از نقاط عمده این حرکت این بود که گروه «هنر و تجربه» بر اساس تعاریف و معیارهایی فیلم را انتخاب کرد یعنی ۷۰ فیلم سینمایی ثبت‌نام کردند و ۱۴ فیلم در حال حاضر انتخاب شده است.

آنچه که در دوره‌های قبل باعث شکست آن طرح ها شد انتخاب بعضی از فیلم‌های نامناسب بود. ما فکر می کنیم که هر فیلمی که مخاطب از دیدن آن خسته می‌شود و یا در حین تماشای آن خوابش می‌برد، یک فیلم هنری است و تقصیر مخاطب است که آن را نمی‌فهمد در صورتی که اصلا چنین چیزی نیست و همانطور که فیلم تجاری خوب و بد داریم، فیلم هنری و تجربی خوب و بد هم داریم. متاسفانه در دوره قبلی همه فیلم‌هایی را که در خط اکران مانده بودند در آن سیستم سینمایی وارد کردند و اگر به لیست آن فیلم‌ها نگاه کنید همه آنها فیلم‌های شکست خورده‌ای بودند.

* البته «هنر و تجربه» هم به نوعی برای فیلم‌هایی است که پشت خط اکران باقی مانده‌اند.

رضا بهبودی: به نظر من مساله روشی است که در ارائه فیلم های گروه «هنر و تجربه» در نظر گرفته شده است. من مثالی بیان می کنم. کسی که پفک نمکی را به نیاز جامعه تبدیل می‌کند، از چه طریقی این کار را انجام داده است و چگونه نیاز مخاطب به جایی می رسد که احساس کند صبح تا غروب باید پفک بخورد؟
اینکه شما می‌فرمایید قشر الیت به این نیاز رسیده است، خیر به نظر من اینگونه نیست که مخاطب در این چند ماه به این نیاز رسیده باشد که باید این فیلم‌ها را ببیند و حالا اینها نیاز روانی او هستند.

* بله سخن من تمام نشد مخاطب چندین سال است که به این نیاز رسیده ولی حالا برایش فرصت عرضه فراهم شده است و از آنها استقبال می‌کند.

بهبودی: بله دقیقا. پس مساله بر سر نوع و روش ارایه این فیلم ها است. برای این فیلم‌ها یک بازه سه ماهه چیده شده و سانس‌های متعددی ترتیب داده شده است؛ با سالن‌هایی کوچک‌تر که زودتر و راحت تر پر می‌شوند و به این ترتیب شما احساس خوبی دارید. مساله شیوه اداره این دوره است که نسخه‌برداری دقیق‌تری از کشورهای فرانسه و … است.

به نوعی یک خودخواستگی از بالادستی‌ها بوده است که اراده کرده‌اند پشت این حرکت بایستند. این جریان نمی‌تواند بدون پشتوانه‌های مادی، مواد تبلیغی و حتی ایدئولوژیک حرکت کرده و ادامه داشته باشد و بدون هزینه این پشتوانه ممکن است دوباره مثل دفعات قبل شکست بخورد.

اصلا در این کشور یک حرکت فرهنگی مستقل دوام نمی‌آورد. به طور مثال بسیاری از جایزه‌های ادبی نتوانستند دوام بیاورند مثلا جایزه مهتاب میرزایی که به مجله «نگاه نو» تعلق دارد خود را نگه داشته است. ما امیدواریم که این بالادستی‌ها، تضمین‌کننده ماجرا باشند.

نکته اول در موفقیت گروه «هنر و تجربه» روش آنهاست که هم دقیق‌تر شده و به نوعی نسبت به قبلی ها عیب‌یابی شده است. دوم اراده بالادستی‌هاست و البته نیاز همیشگی قشر الیت به چنین فیلم هایی و نه اینکه الان و در این چند ماه قشر الیت به این نیاز رسیده باشد. خود ما سال‌هاست که در خانه های خود این فیلم‌ها را می‌بینیم و نیازی نیست که در کوتاه مدت احساس کرده باشیم.

*شما اهالی فرهنگ با مردمی که وارد قشر فرهیخته می‌شوند، تفاوت دارید.

بهبودی: در این مورد می‌شود فرهنگ‌سازی و مثل پفک‌ نمکی کار تبلیغاتی کرد. البته باید اراده‌ای از سوی بالادستی‌ها باشد و حتی از سوی هنرمندان و کسانی که در این مقوله کار می‌کنند و تجربه دارند باید همکاری شود، آن وقت می‌شود نیاز را ایجاد کرد؛ ضرورتی ندارد که ابتدا قشر الیت به نیاز برسد و بعد نیازشان را فراهم کنیم. اتفاقا باید قشر الیت را پروراند و فرضا مخاطب معمولی تئاتر یا یک فیلم را ارتقا داد و به مخاطب حرفه ای تبدیل کرد.

در این چند سال اخیر گاه خود ما تئاتری ها در گروه‌های نمایشی فکر کرده ایم که چرا هیچ‌کس به پروراندن مخاطب فکر نمی‌کند. درواقع ما کاری را اجرا می‌کنیم و بعد فقط می‌خواهیم که مخاطب به دیدن تئاتر ما بیاید اما دیگر او را ارتقا نمی دهیم. ما در گروه «لیو» با یک آمارگیری مخاطب خود را در ده سال اخیر بررسی کردیم. آمار دقیقی داریم که فرضا یک نفر چند بار تئاترهای ما را دیده است و چقدر برای این منظور هزینه کرده است و به این نتیجه رسیدیم که چه کسانی با نمایش‌های ما همراه بوده‌اند و با کدام کارها همراهی بیشتری داشته‌اند. ما به پرورش مخاطب حداقل در گروه خودمان پرداختیم. می‌توان این کار را در حوزه های دیگر هم انجام داد.

این نوعی هوشمندی است که فیلم های «هنر و تجربه» در مجتمع کوروش ارائه می‌شود و این یعنی همان پرورش مخاطب یا در مشهد که جو فرهنگی خودش را دارد من شنیده ام که از فیلم ها استقبال شده است و به گونه‌ای از این طریق مخاطب به این سو پرورش پیدا می کند.

لطفی: جالب است که بیشترین استقبال از مجتمع هویزه مشهد انجام گرفته است.

بهبودی: بله بنابراین اولین مساله ای که باید به آن توجه شود تا این جریان ادامه پیدا کند روش انتخابی آنهاست. دوم اراده بالادستی‌ها و سوم پروراندن مخاطب و نه اتکا به پنج هزار مخاطبی که ممکن است همیشه باشند یا نباشند بلکه این مساله باید به سمت مخاطب‌سازی برود. دوستان «هنر و تجربه» کار قوام‌دار درستی را انجام داده‌اند. نباید به این اتکا کنند که به طور مثال بهبودی به سراغ این فیلم‌ها می‌آید بلکه در کنار بهبودی باید چند نفر مخاطب دیگر هم وارد این جریان شوند.

حسین کندری: هر فستیوالی که در ایران برگزار می‌شود در اوج توجه مخاطبان خاص آن جشنواره قرار می‌گیرد. از جشنواره فیلم کودک گرفته تا جشنواره فیلم کوتاه و حتی دیگر جشنواره‌ها؛ یعنی هر حرکت فرهنگی مخاطبان خاص خود را دارد اما این مخاطب خاص نیست که اقتصاد این حرکت‌ها و فیلم‌ها را نگه می‌دارد بلکه مردم عادی هستند که اقتصاد را سرپا نگه می‌دارند و مخاطب عام باید به مخاطب خاص اضافه شود.
لطفی: شما به نمایشگاه کتاب نگاه کنید که چگونه در آن قیامت می‌شود و درحالیکه سرانه مطالعه ما یک دقیقه است.

کندری: بله همه ما می‌رویم کتاب می‌خریم و شاید کسی کتاب نخواند اما اگر به گونه‌ای فرهنگ‌سازی کنیم که مخاطب عام که فیلم کلیشه‌ای را می‌بیند این توجه را داشته باشد که می‌تواند فیلم دیگری را هم در گروه «هنر و تجربه» ببیند اتفاقی که باید رخ داده است. بزرگترین امتیاز گروه هنر و تجربه تنوع آن است و همچنین اینکه انتخاب‌های مختلفی را به من مخاطب می‌دهد که هم می‌توانم فیلم علمی تخیلی ببینم هم می‌توانم فیلم ترسناک ببینم و هم فیلم‌های دیگر…

تنها نکته‌ای که وجود دارد این است که تبلیغات در این گروه سینمایی به نظر من مسیر درستی ندارد مثلا فیلم «روایت ناپدید شدن مریم» اگر می‌توانست در غیر گروه «هنر و تجربه» پخش‌کننده‌ای داشته باشد قطعا تبلیغاتی داشت که از این سطحی که در حال حاضر وجود دارد، بالاتر بود. این فیلم باید بیشتر به مردم ارائه می‌شد که آگاه شوند چنین اثری در ژانر وحشت وجود دارد. فیلم‌هایی مثل «پرویز» و «ماهی و گربه» شاید بیشتر تبلیغ شدند اما به طور مثال نگاه کنید و ببنید که آیا یک تبلیغ در حوزه فیلم کوتاه می‌توان دید. حتی شاید بسیاری نمی دانند که فیلم کوتاه و یا مستند هم در گروه «هنر و تجربه» اکران می‌شود. فیلم «شش قرن و شش سال» آقای میرطهماسب به نظر من کار بی نظیری بود. بسیاری از ما درباره موسیقی در ایران فیلم می‌سازیم اما این کاری بسیار قوی بود و به نظرم اگر تبلیغات خوبی می‌شد قطعا مخاطب بیشتری را به خود جلب می‌کرد.

بهبودی: با روانشناسی مخاطب می توان این امر را شکل داد و مخاطب را پرورش داد. این عین مدیریت است و اصلا اگر بخواهیم با زبان تجارت حرف بزنیم چه دوستان هنرمند دوست داشته باشند و چه دوست نداشته باشند کالایی ارایه می شود که نه به معنای فروش ریالی اما حداقل به معنای عرضه باید به آن فکر شود. دوستان ما فکر می کنند که ما در غم غربت و نوستالژی های خود مانده ایم نه این درست نیست حرف ما این است که در کنار گروه تولیدکننده یک اثر هنری باید تیم هایی باشند که اقتصاد و نیاز مخاطب را بشناسند تا کالا را درست عرضه کنند. حالا چه این تیم ها از طریق وزارت ارشاد باشند و چه از طریق خود این گروه های هنری سعی کنند که در این مسیر دست به کار شوند.

ما می توانیم روی ذهن مخاطب و نیازهایش کار کنیم تا از تعداد اندک آنها مخاطبان بیشتری بسازیم. مخاطب تئاتر به طور مثال در شکل عادی دو هزار یا پنج هزار نفر است و باید این را گسترش داد. باید بررسی کرد که چرا در شهرهای دیگر تئاتر به این گستردگی نیست و مخاطبان بیشتر نمی شوند یا چرا فیلم های هنری در شهرهای دیگر اکران نمی شوند. ظاهرا برنامه هایی در این راستا وجود دارد که خوب است اما این برنامه ها فقط از بالاست و خود ما هنرمندان تلاش نمی کنیم که مخاطبی را که امروز فیلم دیده است نگه داریم تا فراری نشود باید کاری کنیم که این مخاطب بیاید و فیلم های بعدی را هم ببیند.

لطفی: من با این سخنان موافقم. باید به نکته دیگری هم توجه کرد؛ در کشوری مثل آمریکا که قطب سینمای دنیاست کمپانی عظیمی مثل سونی پیکچر وجود دارد. در این کمپانی شرکتی به نام سونی پیکچر کلاسیک است که کارش تولید فیلم های تجربه گراست. این فیلم ها بودجه هایی کمتر از فیلم های سرگرم کننده دارند و با بودجه شخصی ساخته می شوند. درواقع از سودی که در فیلم های بزرگ سرگرم کننده بدست می آید هزینه ای را برای تولید این فیلم های تجربی در نظر می گیرند که این تولیدات دست به تجربه بزند. فکر می کنم بارزترین نمونه این نوع فیلمسازی «۲۱ گرم» و فیلم «کرش » (تصادف) بود. ابتدا «۲۱ گرم» در یک فضای جدید و با روایتی جدید ساخته می شود و بعد وقتی این فیلم نتیجه می دهد در فضای بیگ پروداکشن به «کرش» تبدیل می شود و بعد می بینیم که روایت غیر خطی در سینما جا می افتد.

پس ما نیاز داریم که در سینمای ایران به یک سری از تجربه های تازه دست بزنیم اما این اتفاق در سینمای ایران نیفتاده است چون سینمای ما مبتنی بر سرمایه دولتی است و نه سرمایه خصوصی. ما بیشتر به دنبال بیلان کار به مدیران بالادستی هستیم. به طور مثال می خواهیم نشان دهیم که در طول سال چند فیلم ساخته ایم اما اینکه محتوای فیلم ها چیست و چه نتیجه ای دارد مورد نظر نیست.

حرف من این است که اگر کار مستند تبلیغ شود مخاطب سینمای مستند ما زیاد می شود و اگر قرار بود ما روایت خود را فقط به نام یک اثر مستند ارایه دهیم مخاطب ما قطعا ریزش پیدا می کرد. مخاطب به «روایت ناپدید شدن مریم» گرایش پیدا کرد چون فیلم فضای مستند داستانی دارد وگرنه ما در ایران مخاطب مستند نداریم. صحبت آقای بهبودی درباره پرورش مخاطب بسیار حرف درستی است و با تبلیغات می توان این امر را شکل داد.

بگذارید یک مساله جالب را برایتان تعریف کنم. من به شخصه عاشق کتاب های شکسپیر هستم. حدود ۱۰ سال داشتم کتابی از داستان های شکسپیر به من هدیه شد که زبانی کاملا عامیانه داشت و وقتی من این ده داستان را خواندم وقتی بزرگتر شدم ترغیب شدم که داستان های اصلی و بزرگتر این ۱۰ داستان را بخوانم. اگر به نویسندگان بزرگ نگاه کنید هیچ کدام آنها به یک باره از داستان های بزرگ و سختی مثل صادق هدایت آغاز نکرده اند بلکه از خواندن داستان های پلیسی شروع به داستان خوانی کرده اند باید در همه حوزه ها به چنین شیوه هایی توجه کرد.

*این مساله عمده ما در کارهای فرهنگی و هنری است که گاهی آنقدر درگیر یک موضوع می شویم که مخاطب را فراموش می کنیم.

لطفی: باید مخاطب را به گونه ای به کار دعوت کرد که در وهله اول جذب شود. وقتی کسی را که کلاس اول را نگذرانده یک باره در دانشگاه  بگذارید مشکل پیش می آید و ممکن است فراری شود. حالا این هوشمندی گروه «هنر و تجربه» بود که فیلم ها را به این شیوه انتخاب کرد. من با آقای علم الهدی در ارتباط بودم و می دیدم که یکی از دغدغه هایش این بود که فیلم هایی انتخاب شود که مخاطب اذیت نشود مخصوصا در دسته بندی فیلم های اکران شده فصل پاییز، هدف این بود که فیلم ها خیلی سنگین نباشد. این هوشمندی است که وقتی فیلمی را که مولفه های سرگرم کنندگی دارد به این گروه می آورید مخاطب با دیدن آن فیلم ترغیب می شود که سایر فیلم های این گروه را هم ببیند.

مشکلی که ما پیش از این داشته این این بوده است که در سینما همیشه صفر و صدی عمل کرده ایم و با خود گفته ایم که اگر مخاطب متوجه نشد تقصیر خودش است و فیلم مشکلی نداشته است. چند روز پیش ما بحثی درباره حضور بازیگران سینما یا چهره ها در تئاتر داشتیم و اینکه چه اشکالی دارد که بازیگران سینما به تئاتر بیایند چون باعث می شود مخاطب عام با دیدن به طور مثال پژمان جمشیدی بفهمد که چیزی به نام تئاتر وجود دارد و یا سالنی به نام ایرانشهر در خانه هنرمندان هست که می توان در آنجا تئاتر دید و حالا بعد از اینکه مخاطب با تئاتر آشنا شود می توان او را به تدریج جذب کرد و سلیقه اش را ارتقا داد.

*جناب یداللهی شما فکر می کنید در این حوزه چه کاری می توان انجام داد و چگونه می توان مخاطب حرفه ای را پرورش داد؟

یدالهی: فرهنگسازی می تواند وظیفه بسیاری از نهادها باشد. مثلا شهرداری می تواند به عنوان حمایت فرهنگی تعدادی از بیلبوردهای خود را در اختیار این گروه بگذارد یا حتی تلویزیون می تواند آنونس های این گروه را با هزینه کمتری تبلیغ کند اما مساله اینجاست که احساس می شود قصد جدی برای گسترش این فیلم ها که از نوعی تفکر هم برخوردار هستند، وجود ندارد.
لطفی: یک نکته خیلی مهم وجود دارد و آن اینکه عموم فیلم های ما در بخش دولتی ساخته می شود و طبیعی است که وقتی شهرداری تهیه کننده فیلمی باشد به آن بیلبورد بدهد اما من یک سوال از شما دارم فکر می کنید بیلبورد، تیزر تلویزیونی، آگهی روزنامه و دیگر موارد تبلیغاتی چقدر هزینه می برد؟

* بازه متفاوتی می تواند داشته باشد اما به طور میانگین در حدود یک میلیارد است.

لطفی: بله کاملا درست است. حالا در صنعت سینما کدام سیر طبیعی وجود دارد که یک میلیارد هزینه کند تا تبلیغ شود که اگر سه میلیارد بازگردد بخشی برای تبلیغات صرف شده باشد. در شرایط کنونی سینمای ما وقتی شهرداری فیلمی می سازد بسیار طبیعی است که بیلبوردهای خود را به آن فیلم بدهد یا تلویزیون بسیاری از زمان های تبلیغاتی را به فیلم های ساخت خودش اختصاص دهد و یا حتی حوزه هنری سالن های خود را به فیلم مورد نظر خودش بدهد. این بسیار طبیعی است چون سینمای ما مبتنی بر سرمایه گذاری دولتی است و فیلم های «هنر و تجربه» اکثرا در بخش خصوصی ساخته شده اند از این مزایا محرومند.

خود ما در صحبت هایی که با تلویزیون، روزنامه ها، شهرداری و … داشتیم عملا به هیچ توافقی نرسیدیم و تیزرهای خود ما هم چند روز پیش جمع و به شورای بازبینی تلویزیون فرستاده شد اما اینکه چه اتفاقی می افتد هنوز مشخص نیست.

حرف نهایی من این است که خرد جمعی لازم وجود ندارد و ما همه جزیره های جدا از هم هستیم که یکدیگر را حمایت نمی کنیم من به طور مثال با خود می گویم که تئاتر رضا بهبودی اجرا شود یا نشود مهم نیست. مهم این است که کار من درست بشود. هیچ گاه ما دست یکدیگر را نگرفته ایم تا اتفاقی شکل بگیرد.

بهبودی: این نگاه  کل نگر باید شکل بگیرد تا همه بتوانند تصمیم بگیرند که برای نجات یک جامعه و برای سلامت روان یک کشور چه چیزهایی لازم است. آیا این که نفت داشته باشید یا انرژی هسته ای کافی است؟ این یک مثال کلاسیک جامعه شناسی است که باید در نظر گرفت که فرد چه نیازهایی دارد و بعد تعمیم دهیم که جامعه هم همین نیازها را دارد. فردی که فقط به خور و خواب و شهوت بیندیشد تجربه ناقصی از حیات خواهد داشت و هوش عاطفی خود را بدست نمی آورد. بعد در ادامه باید پرسید که در مقوله فرهنگ، سیاست، یا… چه مولفه هایی مورد نیاز است و باز در مقوله فرهنگ چه مواردی از میان کتاب، سینما، تئاتر کدامیک مورد نیاز است و به همین ترتیب باید این شیوه را ادامه داد تا به جزییات برسیم.

متاسفانه وقتی نگاه کل‌نگر وجود ندارد ما دائم می خواهیم با زور و تلاش حضور خود را به اثبات برسانیم در حالی که اگر تلاش کنیم تمام مقولات را داشته باشیم مشکل حل می شود. ابتدا باید در یک نگاه کلی تلاش کنیم که سینما را داشته باشیم و بعد این سینما باید ژانرهای مختلف، تجربه گرا، مقاومت، دفاع مقدس، سرگرمی، بدنه و … داشته باشد.

بسیاری مواقع دوستان من در تئاتر گفته اند چه نیازی است که بعضی تئاترها وجود داشته باشند و من همیشه در جوابشان گفته ام که من و شما به تماشای این تئاتر نمی رویم اما باید وجود داشته باشد چون عده دیگری هستند که چنین آثاری را دوست دارند. هیچ ایرادی ندارد. چه کسی می گوید که تئاتر فقط باید تئاتر آوانگارد باشد. ما ابتدا باید تئاتر داشته باشیم و بعد سعی کنیم تئاتر دفاع مقدس، تئاتر ایرانی- اسلامی و تئاتر آوانگارد و پست مدرن و … ایجاد شود. وقتی این نگاه کلان وجود نداشته باشد همه تلاش هایی که انجام می شود سود چندانی ندارد.

اگر این نگاه وجود داشت شما می توانید به صدا و سیما، شهرداری و یا سایر نهادها بگویید که به طور مثال چند درصد از هزینه مالیات هایی را که دریافت می کند به مقوله فرهنگ اختصاص دهد و در آن صورت این نهاد دیگر با شما بحث نمی کند که چون فیلم را تولید نکرده است پشت آن نخواهد ایستاد.

*من فکر می کنم نگاه کلی به لزوم وجود فعالیت‌های فرهنگی وجود ندارد چون تکلیف جامعه هنوز با بخشی از زیر شاخه های مقوله فرهنگ و هنر مشخص نیست یعنی به طور مثال تکلیف جامعه هنوز با موسیقی مشخص نیست.

یداللهی: تکلیف جامعه مشخص است.

بهبودی: من در این زمینه می خواهم باز هم از پفک نمکی مثال بزنم و در این مثال هم اصراری دارم. ما در زمان نوجوانی پفک نمکی داشتیم ولی خیلی کم و اتفاقی پفک می خوردیم و بعد یک باره دیدیم که در همه جا «بهانه نمکی» تبلیغ شد و بعد دست همه به جای شیرینی و میوه «بهانه نمکی» وجود داشت. من با خود فکر می کردم که پفک در کجای عادات غذایی مردم وجود داشت و حالا چه شده است که این نیاز به وجود پفک بیشتر شده است؟

درواقع این نیازی بود که تبلیغات ایجاد کرد. این نیاز را ما به طور فردی یعنی من، آقای لطفی، آقای دکتر و… نمی توانیم ایجاد کنیم و این در نظریه های دولت هم وجود دارد.

بنابراین تکلیف جامعه روشن است؛ به طور مثال من در فرهنگسرای ارسباران کلاس تدریس بازیگری داشتم و در آنجا می دیدم که چطور برای کلاس های موسیقی ثبت نام می شود اما مساله از جایی بوجود می آید که یک نفر می گوید موسیقی همچنان محل بحث است.

تکلیف جامعه حتی اگر هم روشن نباشد ما می توانیم این نیاز را مثل همان پفک نمکی با تبلیغات ایجاد کنیم.

* با همه این حرف‌ها به نظر می رسد همه متفق القول هستیم که گروه «هنر و تجربه» اتفاق خوبی است.

لطفیبا تمام مشکلات شکل گرفته و وظیفه ما این است که از این گروه حمایت کنیم. «هنر و تجربه» یک گروه یک ساله است و خیلی راحت می تواند حذف شود. در این گروه تعدادی فیلم واقعا به اکران رسیده اند و من معتقدم در عین اینکه باید معضلات را بیان کرد باید از گروه «هنر و تجربه» یک دفاع تمام قد هم داشته باشیم.

* البته صحبت‌هایی مبنی بر مستقل شدن این گروه از بدنه دولتی هم شنیده می شود.

لطفی: همانطور که می دانید صحبتی بود که «هنر و تجربه» خودش فیلم تولید کند و من با خود گفتم اگر چنین کاری صورت بگیرد دیگر این گروه فایده ای ندارد چون تولید دوباره باند بازی بوجود می آورد

بهبودی: و اصلا کسی که پول می دهد می خواهد افکار خودش ساخته شود.

یداللهی: تاکنون بیشتر متولیان امور فرهنگ و هنر در مجموع ترمزی برای فرهنگ و هنر بوده اند و اگر این متولیان فرهنگی (در مجموع و با یک برآیند کلی) نبودند شعر، موسیقی، تئاتر

سینما و دیگر حوزه های هنری ما جایگاه بهتری داشت. مردم ما آگاهی لازم را دارند و اصول و چهارچوب ها را می دانند و اگر کسی بخواهد اصول و اخلاق را زیر پا بگذارد مردم هم نخواهند پذیرفت.

*آقای رهبر شما هم نظر خود را درباره گروه «هنر و تجربه» بفرمایید تا به جمع بندی برسیم.

آرمین رهبر: به نظرم در این بحث می توان به موسیقی هم اشاره کرد یعنی همان اتفاقی که برای موسیقی های تلویزیونی رخ می دهد. این موسیقی ها بیشتر مناسبتی هستند و کمتر مورد علاقه مخاطب قرار می گیرند. آهنگ هایی که در واحد موسیقی تولید می‌شوند کمتر در ماشین ها گذاشته می شود که دوباره شنیده شوند اما موسیقی هایی هستند که شاید زیر نظر هیچ نهادی نباشند اما شما بارها و بارها آنها را گوش می دهید.

کسی که در حوزه موسیقی مردمی و حتی موسیقی های زیرزمینی آهنگ می سازد، می داند که یک دختر یا پسر ۱۸ ساله چه آهنگی گوش می کند یا دوست دارد اما کسی که در واحد موسیقی نهادها کار می کند تقویم را نگاه می کند و طبق آن پیشنهاد می دهد، بودجه می گیرد و با ذائقه خود موسیقی می سازد.

در سینما هم مشکل اینجاست که هزینه یک فیلم بسیار بالاست و به هر حال بخشی از روند تولید فیلم به مجوزهای دولتی وابسته است. بنابراین چندان هم نمی توان خود را از دولت مستقل کرد چون همان گونه که برای اجرای کنسرت نیاز به مجوز داریم برای ساخت و اکران فیلم هم به مجوز نیاز است.

منبع: مهر