هنروتجربه-آزاده فضلی: سینمای اکسپریمنتال یا تجربه‌گرا، سینمایی است که فیلمساز مولف در آن به تجربه و خلق کردن می‌پردازد، چیزی شبیه به زمانی که سینما اواخر قرن نوزدهم اختراع شد؛ آن زمان هنوز سینما سیطره داستان را نپذیرفته بود و فیلمسازها تصاویری جدای از قید و بند داستان می‌آفریدند. در این نوع سینما، فیلمساز از قید و بندهای موجود آزاد است و نیروی خلاقیتش را با استفاده از موسیقی، صدا، ریتم، رنگ، نور و زمان، برای ساخت اثرش به کار می‌گیرد تا زیبایی بصری و موسیقایی به اثرش ببخشد؛ این نوع سینما در حکم نوعی آتراکسیون (سینمای زیبا بدون تاکید بر داستان) به حساب می‌آید که هدفش متحیر کردن مخاطبان است. در سینمای ایران، تعدادی اندک از فیلمسازها، در این نوع سینما تبحر دارند و کارهایی درخور نیز ارائه کرده‌اند.

 

در جداسازی سینمای اکسپریمنتال یا تجربه‌گرا از سینمای داستانی، شاید بتوان به صورت ساده گفت که فیلمی اکسپریمنتال است که داستان و روایت دقیق داستانی در آن نقشی ندارد و المان‌های تصویری به وفور در آن دیده می‌شود اما استفاده از هر فیلتر، افکت تصویری و دست بردن در صداگذاری و به کارگیری موسیقی، فیلمی را اکسپریمنتال یا تجربه‌گرا نمی‌کند. یکی دیگر از اشتباهات در تشخیص سینمای اکسپریمنتال، شباهت‌های سینمای فرم‌گرا با این نوع سینماست که اتفاقاً به سبب این شباهت‌ها، اکثراً سینمای فرمال با سینمای اکسپریمنتال اشتباه گرفته می‌شود، این در حالی است که سینمای فرم‌گرا یا فرمال، ساختاری منحصربه فرد دارد یعنی فیلمساز نحوه روایت، نحوه فیلمبرداری، قاب‌بندی، میزانسن و … روشی منحصربه فرد اجرا می‌کند اما این به معنای سینمای اکسپریمنتال نیست.

 

فیلم کوتاه «آداپت» که هم اکنون در سینماهای «هنر و تجربه» اکران می‌شود و در سی و هفتمین جشنواره فیلم کوتاه تهران، تندیس بهترین فیلم تجربی را دریافت کرد، در زمره فیلم‌های فرم‌گرا به حساب می‌آید و نه اکسپریمنتال.این فیلم روایت دقیقی به مخاطب نشان نمی‌دهد که از این منظر ممکن است در زمره فیلم تجربه‌گرا یا اکسپریمنتال قرار گیرد اما در کل روایتی فرمال از زندگی زن و شوهری جوان است و هر آنچه فیلمساز در فیلم به کار گرفته (از افکت‌های تصویری، تکرار، تداخل زمان و تکنیک‌های تدوین) فرم است اما این، «تجربه در زبان تصویر نیست». بنابراین «آداپت» فیلمی اکسپریمنتال یا تجربی به حساب نمی‌آید اما همچون فیلم اکسپریمنتال، مفهومی را به مخاطب منتقل می‌کند.

 

فیلم بخشی از زندگی زن و شوهری را نشان می‌دهد که به جای زندگی عادی و عشق، به جنگ و دعوای درونی کشیده شده است البته فیلم کنایه‌ای به رفتارهای زوج‌ها نیز دارد که دائم در حال زد و خوردهای درونی هستند و به نوعی دچار طلاق عاطفی می‌شوند. کمال کچوئیان برای انتقال این مفهوم، از تکنیک‌های تدوین موازی و تصویر در تصویر استفاده کرده است و سعی می‌کند مخاطب را با نمایش این تصاویر گول بزند. این فیلم نمونه‌ای خوب از فیلم‌های فرمال به حساب می‌آید که فیلمساز با استفاده از تصویرسازی، تجربه‌ای جدید برای مخاطب رقم زده است و همچنین مفهوم مدنظرش را نیز به مخاطب القا می‌کند.

منبع: پانا