هنروتجربه-رضا زمانی منتقد سینما طی یادداشتی به نقد فیلم «فوق ماراتن» به کارگردانی سعید کشاورز پرداخته که در سینماهای هنر و تجربه در حال اکران است. این یادداشت را می توانید در ادامه بخوانید:

نقب زدن به دنیای درونی شخصی که تصور می‌کند جهان دور محور او می‌چرخد و ترسیم تشویش‌هایش در چنین برزخی، کار راحتی نیست. سعید کشاورز و تیم سازنده‌ فیلم «فوق ماراتن» در برخورد با چنین شخصیتی تمام تلاش خود را برای ورود به خلوتش کرده‌اند. کار آن‌ها زمانی سخت می‌شود که حتی خود سوژه هم نمی‌داند به آنچه که می‌گوید باور دارد یا نه. پرداختن به همین ابهام، طرح آن در قالب سؤال و فرار از یافتن هر پاسخ سرراست، به برگ برنده فیلم تبدیل می‌شود.

فیلم با گفت‌گویی آغاز می‌شود که قدرت در آن به باورهای خود اشاره می‌کند. به نظر می‌رسد او باور دارد که نظر کرده خداوند است و قدرتی فراطبیعی توسط قادر مطلق در وجود وی قرار گرفته. باز هم به نظر می‌رسد که قدرت تصور می‌کند در قبال این نیروی آسمانی وظیفه‌ای دارد؛ آن وظیفه شامل اثبات توانایی پروردگار برای انجام هر کاری می‌شود. از این به بعد تمام تمرکز فیلم‌ساز صرف شکافتن پوسته ظاهری قدرت و سرک کشیدن در افکارش برای پی بردن به حقیقت وجود او می‌شود.

ادعاهای قدرت به همینجا ختم نمی‌شود؛ در ادامه در خصوص توانایی‌هایش جمله‌ای می‌گوید که همچون موهبتی برای فیلم است و کشاورز هم آن را سریع می‌قاپد و خوب از آن استفاده می‌کند؛ قدرت ادعا می‌کند که حین دویدن چیزهایی می‌بیند که متعلق به این دنیا نیستند و از جهانی متافیزیکی به او الهام می‌شوند؛ او حتی مدعی است که این جهان زمینی آمادگی شنیدن آن حرف‌ها را ندارد.

از میانه‌های فیلم و با ورود به مسابقات دومیدانی حرفه‌ای، خطری اساسی فیلم را تهدید می‌کند؛ اینکه فیلم دوپاره شود و برای اثبات اداعاهای قدرت سراغ جهان آکادمیک و علمی این ورزش برود. اما خوشبختانه فیلم‌ساز از این بخش به سرعت عبور می‌کند و در واقع از آن به عنوان بذری استفاده می‌کند که در ادامه به ابهام‌های حول حرف‌های وی دامن بزند. این بذر زمانی شکوفا می‌شود و بار می‌دهد که قدرت در اولین شکست، بهانه می‌تراشد و باختش را گردن مادرش می‌اندازد. در چنین چارچوبی آن ادعای او مبنی بر نظر کرده بودنش زیر سؤال می‌رود اما او حاضر نیست چنین چیزی را کتمان کند.

از این پس همان مسأله‌‌ی ابتدایی که در ابتدای فیلم به آن اشاره شد، پیوسته مورد پرسش قرار می‌گیرد: آیا سوژه به سخنانش مقابل دوربین باور دارد یا این‌ها فقط وسیله‌ای هستند برای رسیدن به هدف؟ هدفی که همان دیده شدن و رسیدن به قله‌های موفقیت و فرار از زندگی کارگری است. قدرت به شکل جنون‌آمیزی، دیده شدن را دوست دارد و از توجه رسانه‌ها لذت می‌برد؛ او حتی تصور می‌کند که موفقیت فیلم هم وابسته به موفقیت او است. به همین دلیل است که پایان فیلم و آن تصمیم دراماتیک عوامل سازنده فیلم چنین کوبنده می‌شود. قدرت حال آینه‌ای تمام‌نما در مقابل خود دارد که نمی‌تواند به آن دروغ بگوید. پس شاید او واقعا به آنچه که ‌گفته باور داشته و حال از فروریختن آن بت در مقابل خودش شرم دارد.

آن پایان نکته دیگری را به ذهن متبادر می‌کند. در تمام طول مدت فیلم، ارتباط پشت دوربین با مقابل آن فقط در قالب پرسش‌هایی است که فیلم‌ساز از قدرت می‌پرسد. تماشاگر دخالتی از عوامل پشت صحنه نمی‌بیند اما با تقاضای قدرت از کارگردان برای باز کردن در ماشین و تقلب در مسابقه عملا هر دو طرف دوربین به لحاظ اخلاقی مورد قضاوت مخاطب قرار می‌گیرند؛ کشاورز برای لحظاتی با دست زدن به آن انتخاب اخلاقی خود را در جایگاه متهم ردیف اول قرار می‌دهد و حتی قدرت را کنار می‌زند و خود به سوژه اصلی فیلم تبدیل می‌شود. این موضوع زمانی که یکی از برگزار کننده‌های مسابقه پایانی او را خطاب قرار می‌دهد بیشتر جلوه می‌کند. پس آیا می‌توان پرسید که «فوق ماراتن» زمینه مناسبی فراهم کرده که شخص فیلم‌ساز هم به خودشناسی برسد و به درون خود نقب بزند؟

در جای جای فیلم قدرت از نیاز خود به موفقیت در رشته دومیدانی می‌گوید. او تصور می‌کند که حقش را از این دنیا نگرفته. او به درستی معتقد است که زندگی کارگری کفاف مخارج زندگی زناشویی او را نمی‌دهد اما به هر دری می‌زند آن را بسته می‌یابد. پس شاید به همین دلیل است که ناآگاهانه دستاویزی آن جهانی برای خود یافته تا به وسیله آن از این زندگی فرار کند و به مکانی با شأن و منزلت انسانی راه یابد.

همه زمینه‌ها برای رسیدن به چنین برداشتی مهیا است. فیلم‌ساز به درستی از زندگی او و انتخاب‌های خانواده‌اش می‌گوید تا بستر را برای چنین نتیجه‌گری آماده کند. همه آگاهیم از بت دروغینی که قدرت برای خود ساخته، آنچه که مهم است چگونگی رسیدن به این روزگار تلخ است که مسیر آن پله به پله تصویر می‌شود.