هنروتجربه-منوچهر دین پرست: نسل جدیدی از فیلمسازان وارد عرصه ساخت فیلمهای سینمایی شده اند که نه تنها به دانش سینمایی وقوف دارند بلکه توانسته اند با ایده پردازی و خلق موقعیتهای ناب، فیلمیهای قابل تاملی بسازند. فیلم دشت خاموش را می توان جزو این فیلمها برشمرد؛ ساده و بی آلایش اما بسیار تو در تو. برای به کار بردن این تعریف پارادوکس گونه قصد و منظوری دارم. چرا که بر این باورم این گونه فیلمها فارغ از مضمون قصه ای که روایت می کنند و البته در جای خود باید به آن دقت داشت، توانسته اند از فضای پیرامونی(مکان محوری) نیز برای خلق فیلم خود بهره ببرند.
فیلم دشت خاموش اگرچه روایت چند کارگر در یک کارخانه آجر سازی است اما روایتی پر از تنش و وهم است. کارگردان با ایجاد فضای افسون شده از تعدادی کارگر نگون بخت که برای زنده ماندن در یک فضای استثمار شده برای کارفرمای خود کار می کنند تا بتوانند لقمه نانی به دست بیاورند. فیلم در فضایی میان حال و گذشته و آینده در نوسان است.. دشت خاموش با فیلم برداری سیاه سفید توانسته عمق زوال انسانهای سیاه بخت را به خوبی نشان دهد. از کارگری که عاشق دختری در آنجاست تا کارفرمایی که دخترکی را به استثمار خود درآورده و از او بهره کشی می کند. از سوی دیگر دستیار کارفرما که از دوران کودکی تا اکنون که چهل ساله است و در این کارخانه زندگی کرده و عشق حماقت گونه اش به سرور، دختری که در دستان تباه کارفرما قرار دارد بر جعلی بودن آگاهی او نیز حکایت دارد. منظومه داستانی فیلم ارتباط وثیقی با یکدیگر دارند که هر کدام از اضلاع آن ضلع دیگری را پوشش می دهد.
از سوی دیگر می توان اذعان داشت که گویی کارگردان تحت تاثیر بلاتار، کارگردان مجارستانی، و به خصوص فیلم اسب تورین(۲۰۱۱) است. سکانس آغازین فیلم با شروع داستان اسب تورین وو با آن فضای اغوا کننده و اسب سرکش و پیرمردی که اسب را در میان باد و طوفان هدایت می کند گویی خبر از یک رویداد می دهد. فضای مندرس کارخانه و اتاقهای فکسنی نشان از رژیم زیبایی شناسانه ای دارد که در میانه وهم و واقعیت تکان می خورد. ایجاد فضای آخر الزمانی که گویی آخر دنیا همین کارخانه است بیش از آنکه نگون بختی کارگران را نشان دهد سرنوشت سیاه آنان را که در برهوتی از فلاکت نفس می کشند نشان می دهد.
کارگردان با ایجاد ترکهای عمدی در ساختار عقیدتی داستان توانسته درد و رنج را تومان به تصویر کشد. اگرچه ما با فیلمی که مضمون رنج را بر دوش می کشد رو به رو هستیم اما تکیه آن بر اخلاق و انسانیت می تواند نکته هولناک داستانی باشد که مخاطب نسبت به آن غافل نشود.
فیلم قابلیت جدی برای تاویلهای فلسفی از سرنوشت محتوم مطلق انسانها را دارد. انسانهایی که در بصیرت یخ زده خود سردرگم شدند و بقایشان در گرو کارگری است. آنها موجوداتی هستند که بود و نبودشان در گرو کار آنها است. اگر فضاهای جنون آمیزی که کارگردان آنها را ابداع کرده کنار بگذاریم قطعا با بزک متافیزیکی از فیلم رو به رو می شویم که در بهترین حالت عواطف و احساسات مخاطب را دست خوش تحریک قرار می دهد. کارگردان به خوبی توانسته اشکارا بحران زیست انسانها را به تصویر کشد. اگر نوع تصویربرداری اغوا کننده و میزانسنهای شوک آمیز در فیلم نبود داستان فیلم به غایت پوچ و بی ارزش می شد.