هنروتجربه-محمد جواد فراهانی: «ورای سکوت» فلسفه روایی خود را بر پایه آرای کانت استوار می‌کند. به عقیده کانت همه چیز معطوف به درون آدمی و ذهن اوست و علت این است که جهان تابع شناخت ماست و نه شناخت ما تابع جهان. لذا در فیلم، کاراکتر اصلی (مهتاب کرامتی) هر چقدر سعی می‌کند سکوت را بر صداهای بیرونی حاکم سازد موفق نمی‌شود چرا که همه چیز در درونش در حال وقوع است و ما با جهانی به مثابه ذهن سر و کار داریم.

هدف کارگردان (آذر تجلی) انتقال یک تجربه درونی و تبدیل آن تجربه به شکلی عینی و قابل درک برای مخاطب است. بنابراین با فیلم‌نامه‌ای شخصیت‌محور مواجه‌ایم که از ابتدا می‌کوشد درونیات شخصیت اصلی خود را دراماتیزه کند  و به جای کشمکش بیرونی بر تنش‌های درونی تاکید ورزد. در اینجا کار فیلم‌بردار (مسعود سلامی)‌ اهمیت فراوانی دارد چرا که باید از طریق نماهای نزدیک تنش‌های درونی شخصیت اصلی را برجسته کند، بنابراین از رک فوکوس و قاب‌بندی‌هایی که کاراکتر را در مرکز کادر مورد تاکید قرار می‌دهند، بهره می‌جوید. اوج خلاقیت فیلم‌برداری را می‌توان در صحنه‌ای از فیلم مشاهده کرد که در آن، کاراکتر، توسط نمایی که به دو نیم تقسیم شده و قسمت بالای آن یک تابلو دیواری از خودش است مسحور شده است. این قاب‌بندی گویای تحت فشار بودن شخصیت اصلی، بیش از هر چیز دیگر از طرف خودش است. گویی درونش غوغاست و این تلاطم درونی باعث شده تا کوچکترین مسئله‌ای از بیرون او را بیازارد.

فیلم بدون دیالوگ پیش می‌رود اما افکت‌های صوتی به خوبی جایگزین آن می‌شوند. اصواتی که از هر گوشه خانه صدایشان شنیده می‌شود و مخاطب را متوجه رنج کاراکتر می‌کنند. در این بین مهتاب کرامتی با اکت‌های چهره و نوع حرکات دست و عکس‌العمل‌هایش در برابر صدا، اضطراب و رنجی که می‌کشد را به خوبی منتقل می‌کند. در چنین شرایطی که حتی صدای چکه آب نیز شخصیت را عصبی می‌کند او تمام توانش را برای دستیابی به آرامش درونی به کار می‌گیرد؛ صدای تلفن همراهش را می‌بندد، برای قطع شدن صدای چکه آب فلکه را می‌بندد، سعی می‌کند صدای زوزه باد را نشنود و حتی صدای ثانیه‌شمار ساعت مچی‌اش را نیز نمی‌تواند تحمل کند و آن را از دستش درمی‌آورد. اما هیچکدام از این کارها او را به آرامش نمی‌رسانند چرا که او آرامش درونی خود را از دست داده است و مخاطب نیز در این تلاطم درونی سهیم می‌شود.