هنروتجربه-سپنتا امانپور: فیلم کوتاه «آداپت» در بسته فیلم کوتاه «شکست زمان» که در سینماهای هنروتجربه در حال اکران است بیش از هر چیز از حیث ساختار فرمی نظر مخاطب را جلب می کند. گرچه در اینجا بازی های فرمی در خدمت بازنمایی معنا و مضمون فیلم قرار می گیرد و با آن در یک تطبیق زیبایی شناختی مماس می شود. در واقع فرم به شکل مستفیم به تبیین و توضیح مضمون می پردازد. کمال کچوئیان از یک فرم خلاقانه برای طرح یک سوژه اخلاق گرایانه در فیلمش استفاده می کند. به این معنا که روابط آشفته و پریشان یک زوج را که درگیر بحران روابط عاطفی هستند از طریق فرم روایی خود صورت بندی می کند.

شاید نخستین عنصر و مولفه فرمی اثر را باید در شیوه فیلمبرداری آن جستجو کرد که از طریق موبایل صورت گرفته است. او که خود مدیر فیلمبرداری با تجربه است از خلاقیت حرفه ای خود در تصویر برای روایت مضمون استفاده کرده که آن را می توان نقطه قوت فیلم دانست. شیوه او در واقع روایت بصری موازی است که در یک تکرار بی پایان در تیتراژ پایانی فیلم تداوم می یابد و می توان آن را واجد یک تیتراژ خلاقانه دانست. تیتراژی که باید حرف نهایی فیلم را در آن جستجو کرد. تاکید بر ادامه یافتن بی ثمر رابطه ای که تمام نمی شود. گویی شخصیت ها وارد یک دایره زمانی می شوند که مدام می چرخد و به جایی نمی رسد. این فرم و ساختار روایی در واقع تاکید فیلمساز است بر طلاق های عاطفی یا روابط مخدوش و پرسوتفاهم زوج هایی که در دنیای ذهنی و درونی خود به جنگ و نبرد با هم مشغولند اما در ظاهر به زندگی مشترک خود ادامه می دهند.

آنها هر کدام در جهان ذهنی خود به حذف دیگری می اندیشید اما در واقعیت این همجواری رنج آور آنهاست که دارد ادامه پیدا می کند. آشفتگی هر دو شخصیت و در واقع آشفتگی این زندگی از طریق شلختگی و بی نظمی موجود در خانه نمادپردازی می شود و زیرسیگاری پرشده روی میز گواه دیگریست بر آشفتگی روابط آنها. آنچه در پس این روایت به کانون قصه آمده و برجسته شده نوعی از تجربه شکست زمان یا بازی های زمانی است. به این معنا که ما شاهد دو زمان در قصه هستیم. یکی آنچه در واقعیت و سویه رئالیستی قصه می بینیم و یکی آنچه در خیال و سویه سورئالیستی داستان وجود دارد. زیستن در دو زمان موازی که روایتی است از زندگی بحران زده ای که انگار در یک نقطه زمانی رهایی بخش به یگانگی نمی رسد.