هنروتجربه، مریم شاه‌پوری: اروپای دهه ۱۹۲۰ را دو عامل آماده ظهور فیلم تجربی کرد: اول سینما بود که به عنوان رسانه به بلوغ رسید و مخالفت روشنفکران با سرگرمی عامه رو به کاهش رفت؛ و دوم، جنبش‌های آوانگاردی که در عرصه هنرهای بصری شکوفا شدند.

دادائیست‌ها و سوررئالیست‌ها بیش از سایر جنبش‌های هنری پا به قلمرو سینما گذاشتند و هنرمندانی چون هانس ریشتر، ژان کوکتو، مارسل دوشان، ژرمن دولاک و ویکینگ اِگِلینگ، فیلم‌های کوتاه دادائیستی/ سوررئالیستی ساختند. فرنان لژه، دادلی مورفی و من رِی فیلمی با نام «باله مکانیکی»/ Ballet Mécanique را در سال ۱۹۲۴ ساختند که به عنوان اثری دادائیستی، کوبیستی یا فوتوریستی هم توصیف شده است. دوشان فیلمی آبستره (انتزاعی) در سال ۱۹۲۶ خلق کرد با عنوان «سینما اَنِمیک»/ Anémic Cinéma که آن هم فیلمی تجربی از جنس آثار دادائیستی/ سوررئالیستی ارزیابی شد.

آلبرتو کاوالکانتی در ۱۹۲۶ «هیچ چیز جز زمان»/ Rien que les heures، والتر روتمان در ۱۹۲۷ «برلین: سمفونی متروپلیس»/ Berlin: Symphony of a Metropolis و ژیگا ورتوف در ۱۹۲۹ «مردی با دوربین فیلم‌برداری»/ Man with a Movie Camera را ساختند که به‌ترتیب «سمفونی‌های شهری» تجربی پاریس، برلین و کیف عنوان گرفتند.

یکی از فیلم‌های تجربی مشهور این دهه، «سنگ آندولسی»/ Un Chien Andalou لوییس بونوئل و سالوادور دالی بود که در سال ۱۹۲۹ ساخته شد. انیمیشن‌های کوتاه هانس ریشتر، فیلم‌های آبستره اسکار فیشینگر و فیلم‌های «جی‌پی‌او»ی لین لای، نمونه‌هایی از فیلم‌های آوانگارد اروپایی مهم‌تر هستند.

سینمای تجربی فرانسه

گروهی دیگر از فیلم‌سازان در سینمای فرانسه روی فیلم‌هایی سرمایه‌گذاری کردند و آن‌ها را در باشگاه‌های فیلم به نمایش گذاشتند؛ البته این فیلم‌ها آثار داستانی‌ای بودند که ربطی به مکتب آوانگارد نداشتند. با وجود این، پژوهشگر سینما دیوید بوردول عبارت «سینمای امپرسیونیستی فرانسه» را برای توصیف‌شان به کار برد که شامل آثار سینماگرانی چون ابل گانس، ژان اپستاین، مارسل لربیه و دیمیتری کرسانوف می‌شود. این فیلم‌ها در زمینه روایت دست به تجربه‌گرایی زدند و با فیلم‌برداری و تدوینی ریتمیک و همین طور تاکید بر ذهنیت شخصیت (نظرگاه سوبژکتیو) بود که در زیرمجموعه آثار تجربی قرار گرفتند.

سال ۱۹۵۲ جنبش آوانگارد لتریست‌ها در فرانسه به شورش‌هایی در جشنواره فیلم کن منجر شد که در پی نمایش «زهر و ابدیت»/ Venom and Eternity اثر ایزیدور ایزو روی داد. پس از انتقاد آن‌ها به چارلی چاپلین در نشست خبری سال ۱۹۵۲ فیلم «روشنایی صحنه»/ Limelight در پاریس، اختلاف و شکافی در این جنبش ایجاد شد. اولترا-لتریست‌ها (لتریست‌های افراطی) وقتی مرگ سینما را اعلام کردند با نمایش و عرضه تکنیک‌های جدید هایپرگرافی‌شان به اخلال‌گری ادامه دادند؛ بدنام‌ترین مثال هم «عربده‌کش‌هایی برای ساد»/ Howlings for Sade یا با عنوان فرانسوی Hurlements en faveur de Sade به کارگردانی گی دوبور از همان سال ۱۹۵۲ است.

سینمای تجربی اتحاد جماهیر شوروی

فیلم‌سازان شوروی هم نقطه مقابل نقاشی و عکاسی نوگرا (مادرنیست/ مادرنِست) را در نظریه‌های مونتاژ یافتند. فیلم‌های ژیگا ورتوف، سرگئی آیزنشتاین، لِف کولِشوف، الکساندر داوژِنکو و وسیوالاد پودوفکین، الگویی را پیشنهاد کردند که در برابر یا خلاف جهت سینمای هالیوود کلاسیک بود؛ و اگرچه به‌خودی‌خود فیلم‌های تجربی به شمار نمی‌رفتند ولی در خدمت زبان سینمای آوانگارد قرار گرفتند.

  • ویکی‌پدیا