هنروتجربه-همایون امامی؛ پژوهشگر و مستندساز در یادداشتی مفصل به بازتاب فاجعه و بحران های طبیعی و اجتماعی در سینمای مستند ایران پرداخته است که می توانید در اینجا بخوانید:

سینمای مستند بنا به یکی از ویژگی­های سرشتی­اش همواره پی­گیر حیات اجتماعی جامعه­ خویش بوده و کوشیده است همواره شهادت یا سندی از آن مقطع خاص برجای بگذارد. شهادت یا سندی که گاه با قضاوتی نیز همراه بوده است. دو نمود فراموش ناشدنی این حضور پرتعهد مستند­سازان، فیلمبرداری از رخدادهای دوران انقلاب و جنگ است. به پشتوانه چنین حضور و عِرقی، ما هم اکنون از این دوران اسناد تصویری چشم­گیری دردست داریم. اسنادی که آن دوران­های سپری شده را پس از گذشت چند دهه، برابر چشمان شاید حیرت ­زده­ نسل جوان امروز زنده کرده و زمینه را برای نقد آن حضور و آن رخدادها مهیا می­سازد. نقدی که همچون تجربه­ ای اجتماعی، سیاسی، فرهنگی می­تواند چراغ راه آینده باشد.

طیف وسیع این رخداد بسیار متنوع است و تنها به اسناد التهابات خیابانی منتهی به انقلاب و جنگ خلاصه نمی­ شود. بر این موارد باید صورت­های مختلف اعتراض­های اجتماعی، و وقوع بلایای طبیعی همچون سیل و زلزله را هم فزود. لذا این نگارنده عنوان سینمای مستند بحران را برای این نوع مستند مناسب­تر دانسته و مایل است مستند فاجعه را همچون زیرمجموعه­ای از آن تلقی کند. چرا که بحران عنوانی عام است و می­تواند در صورت مواجهه با پاسخ مثبت به فاجعه ختم نشود؛ لیکن وقتی برای این نوع سینما عنوان فاجعه را به کار می­بریم دامنه­ گسترده­ آنرا نادیده انگاشته و تنها آنرا به لحاظ موضوعی به سینمایی که به سیل، زلزله و سقوط هواپیما یا رخدادهایی چون سانحه­های رانندگی و دیگر مواردی از این دست محدود می­کنیم؛ حال آن که با نگاهی هراندازه اجمالی به پیشینه­ی سینمای مستندمان با نمونه­های فراوانی روبرو می­شویم که بحران­های اجتماعی سیاسی، فرهنگی را دست­مایه خود قرار داده و به آن پرداخته­اند. بر این اساس می­توان در مطالعه­ی سینمای مستند بحران به دسته­بندی زیر رسید:

– مستند­هایی با مضمون رخداد­های کلان و پردامنه­ی اجتماعی نظیر انقلاب و ثبت رخداد­های آن ساخته شدند. نظیر فیلمهایی چون «سقوط ۵۷»(۱۳۵۸) ساخته­ی باربد طاهری، «طپش تاریخ»(۵۸ – ۱۳۵۷) ساخته­ اصغر شه­دوست(فردوست) و داوود کنعانی، فیلم «برای آزادی»(۵۸ – ۱۳۵۷) ساخته­ی حسین ترابی و فیلم « بسوی آزادی» (۵۸ – ۱۳۵۷) ساخته­ی مجید و مسعود جعفری جوزانی.

– مستند­هایی با مضمون بحران ناشی از وقوع بلایای طبیعی نظیر سیل و زلزله و طوفان و …. نظیر «اردکول»(۱۳۷۶) ساخته جعفر پناهی با موضوعبا موضوع زلزله قائنات خراسان،  ، قلبم بم(۱۳۸۱) ساخته زنده یاد کیومرث درمبخش با موضوع زلزله بم و ….

– مستند­هایی با مضمون جنگ، نسل­ کشی­ های همراه با حملات نظامی چریکی کوتاه یا بلند مدت و تبعات فردی یا اجتماعی آن مانند فیلم «سپیده ­دمی که بوی لیمو می­داد»(۱۳۹۳) ساخته­ی آزاده بیزار گیتی؛ « همه مادران من» ساخته­ ابراهیم سعیدی

– مستند­هایی با مضمون محیط زیست و تخریب­های فاجعه­بار آن مانند « مرثیه برای جنگل تنها » ساخته­ همایون امامی،که فاجعه را در حوزه ­های زیست­ محیطی آن مشاهده و به تصویر می­ کشد.

نظر به گستردگی فیلم­های مستند انقلاب و جنگ، و این که هریک به تنهایی خود موضوع بحث فراخ ­دستی برای مطالعه­ و بررسی­اند،، در این مجال به موارد بعدی پرداخته و خواهم کوشید تنوع محتوایی و فرمال آن را به مطالعه بنشینم.

پیشینه

نخستین فیلمی که این نگارنده به خاطر دارد که به بلایای طبیعی پرداخته باشد فیلمی است که رضا بدیعی از هنرجویان دوره­ی آموزشی گروه سیراکیوز در مورد سیل خوزستان می­سازد.فیلمی که در همان نگاه اول نظرها را به خود جلب کرده و رضا بدیعی را به عنوان استعدادی درخشان در نخستین نوبت شایستگی دریافت بورسیه برای ادامه­ی تحصیلات به آمریکا می­فرستد. درخشش بعدی بدیعی در سینمای هالیوود به عنوان فیلمبردار و کارگردان حاکی از تشخیص درست مدیران آموزش گروه دانشگاه سیراکیوز دارد.هوشنگ شفتی در گفت و گویی با نگارنده فیلم که تماماً توسط بدیعی فیلمبرداری، تدوین و آماده نمایش شده بود را گزارش شکیل و پالوده­ای از وقوع سیل در خوزستان آن سالها ارزیابی کرد.

در این رابطه و فیلمهای متاخر بعدی به فیلم­هایی می­رسیم که با رویکردهای متفاوت و گزینش سبک­های متنوع، بیان­های  سینمایی متفاوتی را به کار گرفته، چه در خلق معنا و چه در تبادر احساس به اثر­های گونه­ گونی در جان مخاطب برجای می­گذارند.می­کوشم چند نمونه را در زیر به عنوان مصداق­هایی در این مورد به طرح بنشینم:

 

جواب زمین(۱۳۸۲) ساخته پناه برخدا رضایی

پناه برخدا رضایی در «جواب زمین» ساختاری بین مستند و داستانی را تجربه می ­کند.اگر چه می­توان به خاطر مرکزیت خطی داستانی در آن، آنرا فیلمی با گرایش به سینمای داستانی و یا حتی داستانی مستند دانست.

« جواب زمین» با آیه­ای از قرآن مجید و از سوره­ی زلزال آغاز می­شود:

« پس آنگه که زمین، به لرزش شدید خد لرزانیده شود، و زمین بارهای سنگین خود را برون افکند؛ و انسان گوید زمین را چه شده است؟ آن روز است که زمین خبرهای خود را بازگوید.»

در آغاز کودکی را می­بینیم که در میان خرابه­های زلزله بم تنها به حال خود رها شده است.او که شدیدا مضطرب، گرسنه و گریان است توسط مردی سیاه­پوش در آغوش گرفته شده و جستجویی آغاز می­شود تا یا به مادرش عودت داده شود و یا توسط زنی به فرزندی پذیرفته شده و از گرسنگی نجات یابد.صحنه­های جستجوی مرد که تماماً سیاه و سفید فیلمبرداری شده با تصاویری مستندی از عملیات امداد و نجات وخاک­برداری با لودر و ضجه و گریه که به رنگ سپیاست میان­برش می­خورد.سرانجا مرد در میان خرابه­ها زنی را گریان و نشسته بر تلی از خاک می­یابد.کودک را به او تحویل داده و کودک گریان در آغوش زن آرام می­گیرد.به تدریج با آرامش کودک رنگ نیز به تصویر باز می­گردد و فیلم به پایان می­رسد.فیلم در دو حوزه قابل تأویل است: نخست رویکردی عینی که می­توان در آن پاسخ زمین را به رغم سیطره­ی مرگ و ویرانی، دال بر تداوم زندگی ارزیابی کرد.علاوه بر این می­توان فیلم را در رویکردی تمثیلی نیز مورد تأویل قرار داد و کودک را تمثیل انسانیتی رها شده در تهدید مرگ و نیستی و آوار آبادی و آبادانی دانست.انسانی که در بازگشت به آغوش زمین – اگر زن را به اعتبار نظام نشانه­ شناختی فرهنگی زمین­­داری نماد زمین تلقی کنیم –  آرامش می­یابد.اگر چه باید پذیرفت بازگشت رنگ به تصویر تأویل نخست را از باورپذیری و قطعیت بیشتری برخوردار می­سازد.

 

کانکس ضد زلزله(۱۳۸۵) ساخته­ کیوان کریمی

این فیلم نیز به زلزله بم می­پردازد. سه سال از وقوع زلزله گذشته است و همچنان روند اسکان زلزله­زدگان بمی با کندی بسیار طی­ شده و این بخش از اهالی را وامی­دارد در شرایط مالی و سکونتی نامساعدی زندگی کنند. خلیل خواجه­­ نظام ارتشی بازنشسته ­ایست که همراه خانواده­اش درون یک کانکس زندگی کرده و به عنوان راننده در یک آژانس نیز فعالیت دارد.او که پیشتر مانند بسیاری از اهالی درون خانه­ای خشت و گلی به عنوان همسازترین سازه سکنایی با اقلیم کویری کرمان زندگی می­کرده، تلاش می­کند خانه جدید خود را به همان شیوه بسازد تا آنطور که ابراز می­دارد بخشی از هویت خود را که در گرو آداب و سبک زندگیست حفظ کرده باشد.ستاد بازسازی مهندس مشاوری را به او معرفی می­کند تا وی با کمک او امور مربوط به بازسازی خانه­ اش را پیش ­برد. مهندس که چندین پروژه را در دست نظارت دارد مدام بین پروژه­هایش در گردش است دریغ از نظارتی جدی شاید؛ و به سختی می­شود او را گیر آورد. مرد ناگزیر می­شود یک روز تمام کارش را تعطیل کند تا مگر بتواند پس از مدتها سرگردانی او را گیر آورده و چرخ به گل نشسته­ کارمأوایش را مجداداً به حرکت درآورد.در پایان فیلم، خلیل را خسته و کوفته و نومید از یافتن مهندس مشاور، با خرید هندوانه­ای کوچک به کانکس محل زندگیش باز می­گردد.

دوربین کریمی با دنبال کردن زلزله ­زده ارتشی، تصویری از موقعیت بی درو پیکر امر بازسازی بم برابر چشمان ما می­گشاید تصویر که فساد مالی آن نیز از نگاه تیزبین دوبین او مخفی نمی­ماند.

فیلم­های دیگری نیز در این زمینه ساخته شده­اند که هریک می­توانند با طرح در این نوشتار بر اعتبار پژوهشی آن بیفزایند. فیلم­هایی چون « بر مفرش خاک خفتگان می­بینم»(۱۳۵۷) ساخته­ی کیانوش عیاری، «اردکول»(۱۳۷۶) ساخته­ی جعفر پناهی، « خوزستان سیل ۷۳»(۱۳۷۳) ساخته­ همایون امامی و بسیاری فیلم دیگر.

با توجه به اندکی این مجال و استفاده از فرصت در پرداختن به سویه­ی دیگری از فیلمهای مستند فاجعه، بهتر است به گونه­ی دیگری از این فیلمها پرداخت. فیلمهایی که ازحوزه زلزله، سیل، طوفان و دیگر بلا­های طبیعی فراتر رفته و فاجعه را در ابعاد گسترده­تر اجتماعی، سیاسی آن مورد مطالعه قرار می­دهند.فیلمهایی چون:

« سر مرز»(۱۳۷۰) ساخته­ی خسرو سینایی « همه­ی مادران من»(۱۳۸۶) ساخته­ی ابراهیم سعیدی – زهاوی سنجاوی، «سپیده دمی که بوی لیمو می­داد»(۱۳۹۳) ساخته­ی آزاده بیزارگیتی، «من یک مزدور سفید هستم»(۱۳۹۰) ساخته­ طاها کریمی و شمار بسیاری دیگر که بررسی تمام آنها در این مجال نمی­گنجد.

گروه دانشگاه سیراکیوز که به قصد تربیت نیروی انسانی لازم در حوزه سینمای و تولید فیلمهای آموزشی با درخواست اداره هنرهای زیبای کشور و دعوت نهاد اصل چهاربه ایران سفر کرده بود در ۱۹ دی ماه ۱۳۳۲ به برگزاری یک دوره­ی دوساله آموزش سینما و روش­های عملی فیلمسازی پرداخت.

سر مرز(۱۳۷۰) ساخته­ خسرو سینایی

سینائی در«سر مرز» ، به زندگی سخت و پر رنج آوارگان کرد عراقی که در اردوگاهی واقع در مرز ایران و عراق اسکان داده شده­اند می­پردازد. این فیلم به سفارش شبکه تلویزیونی B. B.C و برای مجموعه مستند ” جنگ ما ” ساخته شد.

در «سر مرز»که در ادامه عملیات نسل کشی موسوم به انفال در عراق رخ می­دهد؛ سینائی مجال آن می­یابد تا یک بار دیگر به تم اصلی آثارش که نمایش انسانی بدام افتاده در شرایط ناموافق و دشوار زرندگی است باز گردد. در این فیلم آمیز­ه­ی جالبی از آرمان­گرائی و دشواری زنــدگی به نمایش درمی­آید. عدم برخورداری از حداقل امکانات لازم زندگی و بهداشتی، دوری از افراد مفقود الاثرخانواده، بیماری و آوارگی در کنار نگاه آرمانگرای سینائی که هر از چند گاهی در فیلم ندا بر می دارد « تا شقایق هست زندگی باید کرد». سینایی به شیوه­ی فلاهرتی فاجعه­ی برابر دوربین را در قالب مستندی داستانی بازتاب می­دهد؛ به این صورت که با گزینش شخصیتی از میان آوارگان ـ  که روایت فیلم را نیز بعهده دارد ـ و بگردش در آوردن او به بهانه­ی یافتن پدر و خواهرانش، در میان اردوگاه، زمینه را برای آشنائی هرچه بیشتر با سایر آوارگــــان  ـ شیلان و نرگس ـ فراهم می­سازد، از این رهگذر مشکلات عام و مشترک آنها برابر دوربین شکل می گیرد. مشکلاتی چون بیماری، مرگ، سرما، گرسنگی و دوری از کانون گرم خانواده.

سینائی در این فیلم ،هرجا که مجال بیابد و حس صحنه اجازه دهد ، به گونه­ای کاملاً طبیعی وبرآمده از بطن واقعیات صحنه، از نشانه­پردازی سود می­جوید. می­توان به صحنه­ی آغازین فیلم اشاره کرد، وقتی راوی برای اولین بار معرفی می­شود، او را در حال پرپر کردن گلی سپید می­بینیم که از یک سو به رواج جنگ و از بین رفتن صلح و از دیگر سو به نابودی یک زندگی پاک و لطیف اشاره دارد؛ ویا در جائی دیگر ،آنجا که در نمای زیبائی ـ شروع فصل دوم فیلم ـ خاک را می نماید و شقایقی را که بر آن رسته  است و بخشی از آبشاری که با توفندگی هر چه تمام تر جاری است. آب و باد و خاک در نبود آتشی که قلبها را گرما و عشق بخشد؛ و از سوئی دیگر اشاره به جریان بدون وقفهزندگی. و یا نمایش سبزینه و درخت و رود در پایان تمام صحنه­ هائی که در آنها به نوعی از مرگ و میر سخن می­رود.

فیلم صحنه­ های به یادماندنی کم ندارد از جمله صحنه­ای که به توزیع کمک های مردم جهان اختصاص دارد و در آن سقوط شان وکرامت شخصیت والای انسان رادر مواجه با شرایط طاقت فرسای زندگی به نمایش می گذارد، در این صحنه چند نفر از داخل یک کامیون لباس­های گرم رسیده برای آوارگان را در شکلی توهین آمیز بسوی آنها پرتاب می کنند،آوارگانبرای دریافت لباس­ها سر و دست می شکنند و گاه با یکدیگر نیز درگیر می­شوند. در این میان کودکی با جیغ خود ـ که سینائی آن را با تمهید خاصی بصورتی اکسپرسیونیستی و پر­طنین پخش می­کند ـ اعتراض نهفته در این موقعیت غیر انسانی ـ بظاهر انسانی ـ  را در تاثیر گذارترین شکل خود مطرح می کند.

سینایی در « سر مرز» فاجعه را در بستری از انسانیت و امید به نمایش می­گذارد

 

همه­ مادران من(۱۳۸۶) ساخته ابراهیم سعیدی زهاوی سنجاوی

از فوریه تا سپتامبر سالهای ۱۹۸۸ تا ۱۹۸۹به دستور صدام حسین و با هدف معدوم­سازی قوم کرد در خاک عراق و پدیدآوردن عراقی یک­دست عرب­نژاد، نسل­ کشی و قتل عام گسترده­ای در استان­های کرکوک، دیاله، نینوا و صلاح­الدین صورت پذیرفت که در تاریخ با عنوان عملیات انفال به ثبت رسیده است. در جریان این عملیات بیش از چهارهزار و دویست روستا نابود شده و بیش از ۱۸۲۰۰۰ نفر از مردم بی­دفاع کرد از سوی نیروهای سرکوبگر رژیم بعث به خاک و خون کشیده شدند که در گورهایی دسته­جمعی در جنوب عراق دفن شدند. این نسل­کشیاز لحاظ گستردگی و حجم کشتار و درنده­خویی نزد بسیاری از کشورها و سازمان­های بین­المللی به عنوان یکی از فجیع­ترین جنایات علیه بشریت به ثبت رسیده است.فیلم « همه­ی مادران من » به موضوع این قتل عام می­پردازد.سعیدی و سنجاوی سازندگان این اثر از اسناد و مواد تصویری و فیلم­های آرشیوی تکان­دهنده­ای سود جسته­اند که در همراهی با موسیقی پراحساس و مؤثر حسین علیزاده، حس و حال پنهان در این فاجعه را به خوبی به مخاطب منتقل می­سازد.

روایت سازندگان « همه­ی مادران من » در دو حوزه مطرح می­شود: نخست روز حادثه و گلوله­باران زمینی و بمباران هوایی و یورش مزدوران بعثی،که با کاربرد مواد آرشیوی به یادگارمانده از آن روزها، در تجسم درنده­خویی حاکم بر این نسل­کشی به توفیق قابل توجهی دست می­یابد.ویرانی و فروریختن خانه­ها در اثر بمباران، فرار زنان و مردان بی­پناه و شلیک گلوله و بمباران هوایی، تیرباران بعدی مردان به اسارت گرفته شده و در نهایت شلیک تیر خلاص، بخش­های تکان دهنده­ای از ثبت رخداد­های این روز را تشکیل می­دهند.

در رویکرد دوم زندگی پر درد و رنج زنان و دختران باقیمانده از آن روستاها را در اوج تنهایی و پیری و بیماری و افسردگی و فقر ترسیم می­کند.مادرانی که انتظار بازگشت عزیزانشان تنها انگیزه ادامه حیات آنها را تشکیل می­دهد و در کنار آنها دختران جوانی که سیر طبیعی زندگی و تشکیل خانواده برای آنها، چه بواسطه پرستاری از مادر پیرشان و چه در فقدان جوانان روستا که همگی کشته یا مفقودالاثر شده­اند ناممکن شده است.برخی از اینان می­کوشند راه حلی برای این معضل بیابند و با امیدواری خانه­ای بنا می­کنند تا در آینده خانه­ی امید و آرزوهای آنان باشد و این موقعیت را به آنان بخشد تا در کنار پرستاری از مادر پیر خود کانون گرم خانوادگی­ خود را نیز در آن تشکیل دهند.برخی دیگر از این دختران جوان سرگشته و مستاصلند و راهی به جایی نمی­یابند.بی هیچ کورسویی از امید پس نومید و افسرده زانوی غم بغل می­گیرند.

سرانجام با حمله نیروهای ائتلاف به سرکردگی آمریکا در ۲۰ مارس ۲۰۰۳(۲۹ اسفند ۱۳۸۱) رژیم بعث سقوط کرده و پس از کشف گورهای دسته­جمعی در جنوب عراق، صدام و دیگر عامران و عاملان این نسل کشی در دادگاه مورد محاکمه و کیفر قرار می­گیرند. جناز­های کشف شده از گورهای دسته­جمعی به گورستان چیای شیرین منتقل شده و طی مراسم باشکوه و در عین حال دلخراشی از واکنش مادران و نوعروسان در گورهایی دفن می­گردد.

سعیدی و سنجاوی به لحاظ ثبت این رخداد تاریخی فیلم ارزشمندی ساخته­اند تا مگر غبار ایام این فاجعه را از یاد و ذهن تاریخ پاک نکند؛ ولی فقدان پیوستگی در روایت آنها – به ویژه بین دو قسمت فیلم – که عمدتاً در غیبت ایده­ای مرکزی خود را آشکار می­سازد، ما را وامی­دارد در انتقال عمق فاجعه و استفاده از تمام ظرفیت­های حسی موجود در این قتل و عام تاریخی در فیلم، با تردید به « همه­ی مادران من» بنگریم. امری که به هیچ وجه از اهمیت آن در پاسخ به ثبت یک فاجعه تاریخی نمی­کاهد.

 

سپیده­ دمی که بوی لیمو می­داد(۱۳۹۳)، ساخته­ آزاده بیزارگیتی

این مستند روایت زندگی پنج زن است که در بمباران شیمیایی سردشت ( از توابع آذربایجان غربی) بوی خردل و لیمو را نفس کشیدند ….. بمباران شیمیایی سردشت، سال شصت و شش بزرگترین بمباران شیمیایی شهری پس از جنگ جهانی اول به شمار می­آید.

فیلم مقدمتاً و با تکیه بر مواد تصویری آرشیوی به روز واقعه و شهادت مصدومان آن پرداخته و خیلی زود به ۲۵ سال پس از بمباران برش زده از شرایط نامساعد زیستی، کمبود امکانات، مشکلات معیشتی که زنان مصدوم این حادثه سخن به میان می­آورد. زنانیکه در اوج بیماری و ناتوانی، ناگزیرند وظایف خانوادگی خود را با رنج فراوان انجام دهند.

برخی از این زنان و دختران تلاش مذبوحانه­ ای را ادامه می­دهند تا با شناسایی به عنوان جانباز، مشمول استفاده از امکاناتی حداقلی قرار گیرند که نهادهای دولتی برای جانبازان درنظر گرفته­اند. تلاشی که خیلی زود بخاطر برخی تبعیضات و موانع و نقص­های بخشنامه­ای، به نومیدی و در یک مورد به انتحار دختری جوان منجر می­شود.

در کنار مصدومان حادثه دختران جوانی را می­بینیم که بخاطر نگهداری از مادران بیمار خود از حق ازدواج و تشکیل خانواده چشم­پوشی کرده­اند؛ موردی که باید آنان را به مثابه­ی نسل دوم قربانیان این حادثه ضد بشری به حساب آورد.

در شرایط اوج­گیری نیازهای این زنان که تعدادشان به چهارهزارنفر می­رسد، تعطیلی درمانگاه مصدومین شیمیایی سردشت، تیرخلاصی است به امید مصدومانی که تنها نقطه امید نه چندان روشن خود را نیز از دست می­دهند.

تعطیلی درمانگاه به سفرناگزیر این مصدمان به تهران منجر می­شود که باید از آن به عنوان مشکلی افزون بر مشکلات گذشته یاد کرد. به این ترتیب تقابل امید و نومیدی در شرایطی که عشق به زندگی و رستن و شکوفایی در دل این مصدومانِ گاه بسیار جوان بمباران شیمیایی، موج زده ولی با تهدید­های جدی عدم حمایت­های حداقل دولتی و تنهایی روبروست را باید تم اصلی فیلم بیزار گیتی به حساب آورد.

به این ترتیب «سپیده­ دمی که بوی لیمو می­داد» را باید نه مستندی تاریخی که مستندی اجتماعی تاریخی دانست که ناکارآمدی و فقدان مدیریت اجتماعی، سیاسی کلان کشور را در تامین کف خواسته­­ های به حق این مرزنشینان مظلوم و بی­پناه را به چالش و نقد می­کشد.­ با این امید که برابرشان روزنه­ای از امید به آینده بگشاید.