هنروتجربه-ساسان گلفر: یکی از آرایه‌های ادبی که در ادبیات کلاسیک ایران کاربرد داشته، آرایۀ «تضمین» است به این معنی ‌که شاعر سخن مشهوری را در بین سخن یا شعر خود می‌آورد که گاهی تمامی مصراع یا بیتی از شاعری دیگر است. آرایۀ تضمین در ادبیات علاوه بر اینکه با ایجاد تنوع، به آرایش سخن کمک می‌کند، کلام را موجز می‌کند و آگاهی شاعر را از قلمروهای گوناگون کلام نشان می‌دهد.
نمونۀ مشهور تضمین در شعر فارسی این یادآوری سعدی علیه‌الرحمه از فردوسی است: چه خوش گفت فردوسی پاک‌زاد/ که رحمت بر آن تربت پاک باد
«میازار موری که دانه‌کش است/ که جان داردو جان شیرین خوش است.»
تضمین به شکل‌های مختلف البته در ادبیات کلاسیک و مدرن جهان نیز کاربرد داشته است و دارد. در ادبیات انگلیسی به آن Homage می‌گویند که شکل‌های مختلف و متنوعی به آن داده شده است؛ از بازنویسی یک اثر و تقلید سبک یک نویسنده تا گنجاندن بخشی از اثر او در نوشته‌ای تازه که به شکل آشنای تضمین در ادبیات فارسی بسیار نزدیک است.
چنین کاری در هنرها و از جمله در سینما هم ممکن است. در سینما عموماً کارگردان‌های هوشمند به دلایل مختلف از تضمین استفاده می‌کنند اما بازیگران هم با توجه به جلوه‌ای که روی پردۀ سینما (یا صفحۀ نمایش) از خود به نمایش می‌گذارند، دستی باز برای تضمین آثار دیگر دارند. در این یادداشت به عنوان نمونه‌ای از تضمین می‌توانیم به یکی از آثار سینمایی که نامش این روزها هم از جنبۀ هنر و هم از جنبۀ صنعت بسیار مطرح شده است، اشاره کنیم و از دو بازیگر آن به عنوان نمونه‌های خاص نام ببریم.
منشأ ادبی فیلم «تلماسه» (DUNE) محصول ۲۰۲۱ ایالات متحده آمریکا-کانادا به کارگردانی دنی ویلنوو با توجه به این‌که دربردارندۀ اشاره‌های فرامتنی فراوان در چندین حوزه است، زمینه‌های متعددی برای تضمین در اختیار فیلمساز و گروه تولید فیلم قرار داده است. داستان «تلماسه» به شکلی استعاری پیوندی تنگاتنگ با خاورمیانه و مسئله استعمار و ارتباط دنیای نو با تمدن‌های کهن بشری پیدا می‌کند و این موضوع به‌طور خاص دست فیلمساز و بازیگران او را برای اشاره به آثار دیگر و هنرمندان دیگری که در این حوزه کار کرده‌اند، باز گذاشته است.
در اینجا می‌توانیم به بازی خاویر باردم و استلان اسکارسگارد (تلفظ درست‌تر: اسکاشگارد) در فیلم «تل‌ماسه» به عنوان دو نمونه از تضمین بازیگری اشاره کنیم. خاویر باردم در «تل‌ماسه» نقش رئیس قبیلۀ فریمن ساکن آراکیس (نامی که به وضوح از کشور عراق گرفته شده) را بر عهده دارد. پوشش این قبیله و عناصر دیگری در داستان، تداعی‌کنندۀ ساکنان خاورمیانه است. باردم اسپانیایی در این فیلم به‌طور مشخص به بازیگری اشاره دارد که مانند خود او لاتینی‌تبار است: آنتونی کویین ستارۀ فقید مکزیکی هالیوود. او مخصوصاً به بازی آنتونی کویین در نقش «عمر مختار» (با نام اصلی «شیر صحرا» به کارگردانی مصطفی عقاد- ۱۹۸۱) رهبر مبارزات مردم لیبی علیه استعمار ایتالیای فاشیست اشاره دارد که نمونۀ واضح آن را در رفتارش در صحنۀ رویارویی باردم با سران خاندان آتردیس می‌توان دید. در عین حال، علاوه بر اشاره‌هایی که به‌ویژه هنگام به بازی گرفتن پوشش خاص باردم از او دیده می‌شود، گاهی به نظرمی‌رسد برای تقویت این ایده اشاره‌های ظریفی نیز به شیوۀ خاص بازی آنتونی کویین در فیلم‌های دیگر مانند «زنده‌باد زاپاتا!» (الیا کازان- ۱۹۵۲) را در کار خود گنجانده است.
استلان اسکارسگارد در فیلم «تل‌ماسه» در نقش بارون ولادیمیر هارکنن ظاهر شده است؛ سرکردۀ قوم استعمارگر بی‌رحم و شروری که هیچ اخلاق و آدابی را در رسیدن به اهداف غارتگرانۀ خود نمی‌شناسند. او در این فیلم ناچار به استفاده از پروتزهای خاصی شده که حرکاتش را بسیار محدود کرده است. همچنین ویژگی‌های ظاهری این قوم به استلان اسکارسگارد سر و وضع خاصی داده که بارزترین وجه آن سرِ تراشیده است. در لحظه‌هایی از فیلم این بازیگر از زاویۀ دوربین و اندازۀ درشت نما و نورپردازی خاص به خوبی استفاده کرده و با همان حرکت‌های محدود دست روی سر توانسته است یکی از نقش‌های شاخص ابرستارۀ فقید سینما، مارلون براندو را یادآوری کند: نقش کلنل کورتز در «اینک آخرزمان» (فرانسیس فورد کاپولا-۱۹۷۹).
بازی هر دو نفر اشاره به فیلم‌هایی دربارۀ استعمار و شکل‌گیری شخصیت انسان‌ها در چنین شرایط تاریخی و اجتماعی دارد. جالب است که هر دو به بازی دو ستارۀ فقید اشاره دارند که وجه مشترک آن‌ها بازی در فیلم «زنده‌باد زاپاتا!» است و این روش آن‌ها البته بعد فرامتنی تازه‌ای به اثر بخشیده است. طبیعی است که هر دو بازیگر برای این کار از راهنمایی و مشاورۀ کارگردانی توانا و خلاق مانند دنی ویلنوو بهره جسته‌اند که توانسته با بهره‌گیری از قدرت بازیگری آن‌ها به تعمیق و افزودن لایه‌های تازه‌ای به اثرش کمک کند.