هنروتجربه-زهرا مشتاق طی یادداشتی به مستند «پنهان» ساخته شیرین برق نورد پرداخته که در سینماهای هنروتجربه در حال اکران است. متن این یادداشت به شرح زیر است:

چه کسی فکر می کند فیلمی بشود دید با ده ها مصاحبه بدون آنکه حتا یک فریم تصویر از مصاحبه شونده ها نشان داده شود. فیلمی که با دیوارها پیش می رود. دیوارهای بلند، دیوارهای خاکستری، دیوارهای ادامه دار، تمام نشدنی، شناسنامه دار.
زندگی برلینی ها به قبل و بعد از دیوارها تقسیم می شود. شاید هم به سه دوره. وقتی دیوارها نبودند. وقتی دیوارها آمدند و وقتی دیوارها برداشته شدند. شکستند، خرد شدند. در حد ویرانی و در بعضی خانه ها، یا شاید حتا در موزه ای، تبدیل به خاطره ای تلخ در تصویری قاب گرفته شده باشند. فیلمی که ذاتا سیاه و سفید است. رنگ بر نمی تابد. چون درباره چرک بودن سال های سیاهی است که کسانی برای گریز از آن کشته شده اند. زندگی شان را از دست داده اند. سکانس های درخشان و تکان دهنده و کاملا مستند از گذشته ای که انگار خیلی هم دور نبوده؛ آدمی را دچار حیرت می کند. فیلمی درباره ساکنان برلین غربی و برلین شرقی و کسانی که خانه هایشان درست در نقطه مرزی بین دو برلین قرار گرفته و پنجره های رو به دیگری محلی برای گریز و اختفا است. چند نفر در این گریز مرده اند؟ چه کسانی، چرا و چطور جان خود را از دست داده اند یا دستگیر شده اند. در هنگام فرار یا دستگیری و برخورد با نیروهای ترسناک و بی رحم اس اس ها چه کرده اند؟ چگونه بر هراس خود فائق آمده اند و چگونه گریز خود را توجیه کرده اند و چطور خود را تسلیم زندان و تبعید کرده اند. در پس و پیش دیوارها چه قصه هایی گذشته است؟ آیا این دیوارها در جهان امروز چه معنایی می تواند داشته باشد؟ در جهانی که گویا هیچ راز پنهانی وجود ندارد و مرزها ساخته بشر برای فائق شدن بر این اندازه از افشاگری است. افشای تدریجی از بیرون تا درونی ترین ارتعاش سرزمین هایی از دور تا نزدیک. دیوارها فرو می ریزد و کودکی با کلاه بافتنی در میانه میله های بلند و خالی از دیوار راه خود را باز می کند و به پیش می رود.
مصاحبه شوندگان که اغلب نویسنده، هنرمند و انسان های اهل اندیشه هستند، هریک برآیند و توصیف خود از معنای مرز و دیوار را تشریح می کند. دیوار برای بسیاری، شناسنامه ای خجالت آور است. دیوار برای هیچکس موجب افتخار نیست. و گاه هویت آلمانی تا مرز سرشکستگی پیش می رود. گویا برای برخی ملل دیگر، آلمانی بودن هنوز با دوره مرگبار نازی ها تعریف می شود. یک سرنوشت گریز ناپذیر. غمبار و موجب بروز سرافکندگی است.
دیوارها هنوز در عکس ها هستند. عکس هایی برای یادگاری. گویا هیچ مهاجر و گردشگر و حتا هیچ آلمانی نیست که بتواند از وسوسه این دیوارها عبور کند. گویا گرفتن عکس با ته مانده این دیوارها یادآوری تلخی است از آنچه که روزی بر ملت آلمان و بر تمام دنیا رفته است. دیوارهایی که ذات وجودی شان بر علیه خود به جنگ برخاسته و تبدیل به ضد خود شده است. دیواری که علت وجودی و پدیدار شدنش، وجود و ادامه جدایی را موجب گشته بود؛ اکنون تبدیل به وجه متضاد ذات و وجود خود شده، همبستگی و پیوند ایجاد کرده است. آیا طراحان و سازندگان دیوار از این کارکرد دوگانه که زمانی بر سرنوشت این دیوار حاکم خواهد شد، مطلع بوده اند؟ اساسا سرنوشت ملت ها چگونه رقم می خورد. آیا دیوارهای خاکستری و مرزهای تعیین شده از سوی قوانین بشری و حکومت می تواند به مثابه جدایی و تنهایی عظیم انسان ها باشد؟