هنروتجربه-محمد جواد فراهانی: فیلم کوتاه «سوربز» ساخته سعید زمانیان که در بسته فیلم کوتاه «وضعیت قرمز» در هنروتجربه اکران شده، داستان پسربچه‌ای را روایت می‌کند که پس از قربانی شدن بز محبوب‌اش سعی می‌کند جای خالی آن را پر کند. موضوع فیلم دو اثر ایرانی دیگر را به خاطر می‌آورد، یکی فیلم تحسین شده گاو ساخته داریوش مهرجویی و دیگری فیلم یدو به کارگردانی مهدی جعفری. از لحاظِ وابستگی، سوربز هر دو فیلم را تداعی می‌کند اما از آن‌جایی که در یک بسترِ روایی سوبژکتیو، پسربچه خودش را در جایگاه بز می‌بیند، تاثیر فیلم‌ساز از گاو نمایان‌تر است.

در فیلم کوتاه فرصت زیادی برای شناساندن کاراکتر به مخاطب وجود ندارد و فیلم‌ساز باید ایجاز را به عنوان تمهیدی مهم، چاشنی کار کند. در سوربز همان نمای ابتدایی، زمانی که پسربچه دیدن دوچرخه را رها می‌کند و به سمت بز می‌شتابد، ما علاقه شدید او را درمی‌یابیم. هجوم رنگ‌های تیره و خاکستری هنگام دویدن پسربچه در کوچه و سپس نماهایی که در خانه تاکیدشان بر سوژه اصلی است و سر افراد دیگر را از قاب حذف می‌کنند، از جمله شگردهای مختلفی است که فیلم‌ساز برای ورود به دنیای ذهنی پسربچه به کار می‌گیرد. در این بین باید به این نکته توجه داشت که برای به وجود آوردن پلانی سوبژکتیو، تماشاگر باید بتواند تشخیص دهد نمایی که اینک می‌بیند همان نمای نقطه نظر پرسوناژ است. برای این تشخیص احتیاجی به همذات پنداری نیست بلکه فهمیدن و درک ذهنیت پرسوناژ در اولویت قرار می‌گیرد و به طور کلی ماهیت نمای سوبژکتیو، ذهنی است نه عینی. در سوربز فیلم‌ساز برای اینکه روایت را هر چه بیشتر به وادی ذهنیت بکشاند، نماهایی می‌آفریند که کمپوزوسیون تصویر با اعوجاج همراه شود. این کار باعث می‌شود تا بیننده نیز به جهان، از زاویه‌ای نگاه کند که پسر بچه می‌نگرد.

در چنین جهانی که پایه‌هایش بر وابستگی سوژه استوار است، طبیعی است که با از بین رفتن شی‌ء مطلوب‌اش، همه چیز دگرگون شده و جهان برایش شکل دیگری پیدا کند. در این مسیر ما در قدم اول، تک‌افتادگی سوژه در هم‌جواری با دیگران را درک می‌کنیم و در قدم بعد وارد جهانِ مخصوص او می‌شویم. تاکید فیلم‌ساز بر صدای زنگوله بز ـ که در عالم واقع به خودی‌خود و در محیط عادی چنین صدایی شنیده نمی‌شود ـ و بعد تاکید بر زمانی که کندتر از حالت عادی می‌گذرد از دیگر مواردی است که ما را با جهانی ذهنی بیشتر آشنا می‌کند.

در خصوص زمان، یکی از کارهای مهمی که روایت سوربز بسترش را فراهم می‌کند، دگرگونی زمان است. سرچشمه این دگرگونی هر چند از فیلم‌نامه نشئت می‌گیرد اما این برش‌ها و تقطیع‌ نماهاست که گذر زمان را کندتر از حالت معمول جلوه می‌دهند. در این نماها که پسربچه را خیره به ساعت نشان می‌دهد، دیزالوها به شکلی از پس هم می‌آیند که گویی یک شبانه‌روز کامل یا چیزی بیشتر از آن طی شده است اما وقتی دوباره به نقطه دید پسربچه کات می‌خورد متوجه می‌شویم تنها یک ساعت گذشته است.

با این حال فیلم‌نامه زمانی دچار نقصان می‌شود که با کمبود ایده در فرایند شیء شدگی مواجه می‌شود. یعنی مراحل و گذرگاه‌هایی که پسربچه تا پایان طی می‌کند و دگردیسی برآمده از آن، ابتدا از لحاظ کمّی و بعد به خاطر عدم پیشرفتِ تنش‌های درونی، انتظار دراماتیک مخاطب را برآورده نمی‌کند. با وجود برخی کاستی‌های روایی، سوربز در ویژگی‌های سبکی عملکرد خوبی دارد و موفق می‌شود ایده‌های روایی فیلم‌نامه را که از لحاظ اجرا دشوار به نظر می‌رسند به مرحله تصویر در بیاورد. بازی‌های فیلم نیز از پسربچه که نقش اصلی را دارد و پدر و مادر او که نقش‌های کوتاهی را ایفا می‌کنند، شایسته تقدیر هستند.