هنروتجربه-محمد جواد فراهانی: در زمانه‌ای که اغلب فیلم‌ها، حتی آثار بلند، از ساختارهای دراماتیکِ الگومند به شکلی صحیح، بهره نمی‌برند، اثر کوتاهی هم‌چون بی‌ریختی ساخته محمد رحمتی، یک غنیمت محسوب می‌شود. حال اگر ساختار فیلم‌های کوتاه برتر جهان را مورد مداقه قرار دهیم، نخستین نکته‌ای که در بیشتر فیلم‌نامه‌های کوتاه داستانی به چشم می‌آید، این است که قصه فیلم‌نامه در نقطه‌ی انتهایی خود بهتر است همراه با یک چرخش یا یک غافلگیری باشد؛ یا حداقل انتظاری دراماتیک را که در دلِ موقعیت داستانی و در همان دقایق اولیه برای مخاطب پدید آورده، به درستی پاسخ دهد و برآورده کند.

موقعیت اولیه در فیلم کوتاه بی‌ریختی این است که سهیلا و مأمور زندان‌اش همراه با یک سرباز، حین مرخصی موقت از زندان به خانه عمو آیت آمده‌اند و سهیلا با عمو آیت بر سر حمل مواد مخدر، کشمکش کلامی دارد. گزارش کیوان به عمو آیت در خصوص اینکه سهیلا واقعا از زندان نیامده و کیوان او را چند روز پیش در جاکارتا دیده است به مثابه یک کاشت دراماتیک عمل می‌کند و پرسشی را برای مخاطب پدید می‌آورد و آن این است که آیا سهیلا واقعا زندانی است یا اینکه فردی حقه‌باز است؟ از پسِ این موقعیت، شخصیت کیوان را داریم که در سایه، درگیریِ میان آیت و سهیلا را تشدید می‌کند. مولفه‌هایی که در شکل‌گیری فزاینده بحران نقشی مهم ایفا می‌کنند، شامل مضامینی هم‌چون بی‌اعتمادی، غیرت، دروغ و طمع است.

شخصیت کیوان این توانایی را دارد که با هوشمندی خود، رفته رفته بر شدت عصبانیت عمو آیت بیفزاید و نقشه خود را عملی کند. اما این اتفاق در فضایی که فیلم می‌آفریند چطور رخ می‌دهد؟ در اینجا لازم است که روابط میان کاراکترها را موشکافانه‌تر بررسی کنیم. عمو آیت نسبت به بقیه زیردستانش حالتی تحکم‌آمیز دارد اما استبداد او با نوعی اعتماد و آسودگی خیال نسبت به آن‌ها همراه است و در این میان او بیشترین اعتماد را به کیوان دارد. شخصیت سهیلا از بدو ورود در ساحت یک کاراکتر خودِبرنده، قصد پاپس کشیدن و کم‌آوردن در مقابل آیت را ندارد و نوع تعامل‌اش با آیت که اتفاقا او هم یک کاراکتر خودِبرنده محسوب می‌شود از نوع نیاز دوطرفه است. در چنین شرایطی است که طبق اصول فیلم‌نامه‌نویسی، نویسنده قادر است از پسِ یک رقابت تقریبا برابر، تضاد ایجاد کند و هر بار، مسیر روایت را به سمتی سوق دهد که یکی از کاراکترها دست برتر را داشته باشند.

حال فیلم‌نامه بی‌ریختی با توجه به ساختاری که از آن بهره می‌گیرد، وقایع را به نفع آیت پیش می‌برد و هر چه از زمان فیلم می‌گذرد شاهد این هستیم که سلطه آیت بر سهیلا بیشتر می‌شود تا جایی که سهیلا با آیت به اتاق می‌رود. حال وقتی از پیشنهاد کاشتِ یک چرخش دراماتیک در پایان فیلم‌نامه‌ای کوتاه سخن می‌گوییم، در حقیقت روی نقطه یا برهه‌ای در پایانِ خط روایی یک فیلم‌نامه کوتاه، انگشت تاکید می‌گذاریم که در آن‌ همه داده‌ها و اطلاعات یا رخدادهای دراماتیک درون داستان فیلم‌نامه وارونه می‌شوند یا اینکه نسبت به آن‌ها به این درک تازه می‌رسیم که: «گویا آن‌گونه که درباره‌شان فکر می‌کردیم نبوده است…».

در بی‌ریختی نیز با سیر صعودی وقایع از ابتدا تا انتها، آن چرخش روایی در پایان رخ می‌دهد و جز شخصیت‌های داستان، مخاطب نیز غافلگیر می‌شود. با گذر از ویژگی‌های روایی و فیلم‌نامه بی‌ریختی، لازم است به بازی‌های خوب تیم بازیگری اشاره کنیم که بازیگران آن، هم‌سطح فیلم‌های بلند، از خود نمایشی حساب‌شده و باورپذیر ارائه می‌دهند. کار خوبِ صداگذاری در صحنه‌هایی که آیت و کیوان از محوطه اصلی اتاق به بالکن می‌روند نیز شایان توجه است. تدوینگر نیز توانسته ضرباهنگِ قطعِ نماها را با دیالوگ‌های پرشتاب بازیگران هم‌سو کند،‌ طوری که ریتمِ تندِ فیلم، در تمام لحظات ویژگی خود را حفظ کند.