هنروتجربه: عباس اقلامی در یادداشتی به مستند «خط باریک قرمز» به نویسندگی و کارگردانی فرزاد خوشدست که این روزها در پلت‌فرم نماوا در حال پخش است پرداخته است.

به گزارش سایت هنروتجربه در یادداشت وی آمده است:

«هنر را رسانه‌­ای درمانی نامیده­‌اند که می ‌تواند به هدایت و ترغیب و تسلی انسان­ها کمک کند و آن­ها را قادر سازد نسخه‌های بهتری از خودشان باشند. در میان هفت کارکردی که برای هنر متصور می­‌باشیم، به یاد آوردن، امید، خودشناسی و رشد، عمده­‌ترین نتایج را در آفرینش این نسخه­‌ی بهتر از انسان­ها در بر دارد. در میان انواع هنر، تئاتر از جمله تاثیرگذارترین هنرهاست در به کارگیری به مثابه درمان و ابزار بهتر شدن. تا آنجا که ژانر مشخصی در تئاتر با عنوان سایکو درام دربرگیرنده راهکارهایی برای تراپی کسانی است که نیاز به این گونه از درمان را دارند.

این تلقی و نگاه به هنر، رویکردی است که فرزاد خوشدست به کار می­‌گیرد در ساختن فیلم مستند «خط باریک قرمز».

فیلمساز در کانون اصلاح و تربیت تهران به سراغ تعدادی از نوجوانان بزهکار و زندانی رفته و با فراخوانی در کانون، از بین این نوجوانان به دنبال تعداد مشخص و برگزیده­‌ای است که با آن­ها یک گروه تئاتری تشکیل دهد و نمایشی را در جشنواره بین­‌المللی تئاتر روی صحنه ببرد. این شروعِ یک کنکاش روانشناختی در درون این نوجوانان است در کشف زمینه­‌های بروز بزه در این گروه. نوع مواجهه ‌ی فیلمساز با این نوجوانان به گونه­‌ای است که این­ها را افرادی می­‌داند که در محیط و شرایطی زیسته­‌اند که عامل هدایت آن­ها به سوی خلافکاری و ارتکاب جرم بوده است. عوامل محیطی و خانوادگی نقش مستقیم و مؤثری در شرایط اکنون این بزهکاران ایفا کرده و از آن­ها نوجوانانی ساخته که نیاز به دریافت و درک بهتری از محیط و خود دارند. در اصل این نوجوانان آسیب دیدگان اجتماعی هستند که باید با رویکردی آسیب شناسانه مورد درمان قرار گیرند. در بهره‌گیری درمانی از هنر نمایش در «خط باریک قرمز»، تمرکز روی کارکردهای به یادآوردن، امید، خودشناسی و رشد است.

فرزاد خوشدست بازیگران سینما و تئاتر را به یاری می­‌گیرد برای یادآور شدنِ خود، تمرین مواجهه با اشتباه و تمرین بازگشت به جمع در شرایط زیست فردی و اجتماعی و خانوادگی متفاوت. امکانِ یادآور شدن چیزهایی که فرد باید بداند با او چه کرده و او حالا باید چه کند برای تغییر مسیر زندگی­‌اش در رسیدن به نسخه­‌ی بهتری از خودش، به ویژه در تمرینات نمایشی گروه، هنگامه قاضیانی و حسن معجونی با این نوجوانان نمود عینی و  بارزتری دارند.

برای خودشناسی نیاز به مواجهه‌ی مستقیم و بی­ پروا با درون و وجودِ خود است. بازیگرانی که گروه را تمرین می­‌دهند با تکنیک­‌های نمایشیِ کشف و رسیدن به شخصیت، تلاش می­‌کنند برای رساندن نوجوانان گروه به شخصیتی متفاوت از فرد بزهکاری که شده­‌اند. و امید به رهایی در آینده و امید به رسیدن به نسخه­‌ی بهتری از خود، از دیگر کارکردهای درامی است که در تمرین گروه، هدف رسیدن به این نقطه­‌ی امیدوارانه است. قطعا فرد امیدواری که روی صحنه­‌ی نمایش ایفای نقش می­‌کند، دیگر کمتر زمینه­‌ی مساعدی برای گرایش به خلاف و جرم دارد. رشد حاصل از کنش­ها و واکنش­‌های حین تمرین و فرآیند رسیدن گروه تا روی صحنه­‌ی نمایش، در خدمت آفریدن فردی بهتر از آنی است که روز نخست پا به کانون اصلاح و تربیت گذاشت. آنی که باید نقاب به چهره می‌زد تا ناشناس بماند و حالا می­‌تواند به عنوان فرد تغییر یافته و بهتر شده پا به عرصه­‌ی جامعه بگذارد.

هنر به مثابه ابزار بهتر شدن، برای توانمندی در به کاربستن عملکردهای خود یک نیاز ضروری دارد که همان گفت‌وگو است. حلقه­‌ی مفقود تمام زندگی نوجوانان ساکن شده در کانون اصلاح و تربیت که ابزار نمایش این حلقه را در دسترس آن­ها قرار می­‌دهد و با کاربست آن است که می­‌توانند با تماشاگر خود در روز نمایش و بعدتر با جامعه وارد نوع تازه­‌ای از رابطه و تجربه­‌ی بهتری از تعامل فردی و گروهی شوند.

«خط باریک قرمز» راه متفاوتی پیش چشم تماشاگر و حتی جامعه می­‌گذارد و با پیشنهادی از دل هنر و با ابزار هنری، جامعه را فرا می­‌خواند به انتخاب رویکردی متفاوت در مواجهه به نوجوانانی که برچسب بزهکار خورده­‌اند.»