هنروتجربه: عباس کریمی عباسی در یادداشتی به فیلم «دشت خاموش» ساخته احمد بهرامی پرداخته است.

به گزارش سایت هنروتجربه در یادداشت وی که در روزنامه اعتماد منتشر شده آمده است:

«دشت خاموش» دومین فیلم احمد بهرامی به تهیه کنندگی سعید بشیری است که برنامه دو قدم مانده به صبح با اجرای دلچسب محمد صالح علا از کارهای ماندگار اوست. این فیلم در جشنواره‌های مختلفی حضور داشته و جوایز معتبری را نیز کسب کرده که به دلیل ماهیت بومی و مفاهیم فرهنگی مستتر در پیرنگ داستان آن است.

نام فیلم از ابتدا تداعی‌کننده سکوت و سکونی است که در دشت جاری است و پیشزمینه ای ذهنی به بیننده قبل از نمایش آن می دهد. رفته رفته دشت جای خود را به سرزمینی میدهد که برهوت است و کارگرانی که همان مردم آن سرزمینند در ازای نانی بخورونمیر و در بدترین شرایط زیستی و تغذیه در حال کارند دم نمی زنند و از آجرهایی که در کوره پزخانه می سازند اگر صدایی درآید از آنها هم در می آید. در یک نگاه کلی طبقه کارگری وجود دارد که تحت لوای استعمار و سازندگی توسط خانی به استثمار کشیده شده اند و سرآخر هم با وعده دریافت مزدی که ماههاست عقب افتاده راهی جایی می شوند که از آن آمده اند و این دست از پا درازی در یکی از سکانسهای نهایی مشهود است.

با وجود محتوای ناتورالیستی و توجه به طبع بشری و رابطه دوسویه او با طبیعتی که دوست است و دشمن، فیلم به دلیل پیام اصلی خود که همان منفعت طلبی اقلیتی از اکثریت است به شدت فضایی رئالیستی دارد و در یک نمودار سینوسی مرتب تغییر حالت می دهد که به مدد نمادهاست. آجرها منبع درآمد نانی هستند که در پایان آجر میشود و نیز دیواری می شود که سرپرست کارگران با بازی باقری را در خود حبس می کند. او که چهل سال است غیر از کوره پزخانه جای دیگری از دنیا را ندیده و فقط رفت و امدی محدود به شهر داشته تنها دلخوشی اش زن کارگری است که عاشقش شده و با از بین رفتن آخرین کورسوهای امید برای زندگی مشترک زندگی خود را پایان یافته می بیند. زن نماد عشق است، مرد نماد نسلی که تن به قضا و قدر داده اند و سرنوشت محتوم خود را پذیرفته اند و چشم بسته فرامین را اطاعت میکنند. کارگرانی که خاموشتر از دشتند و با وجودی که سکوتشان از رضایت نیست پس از صحبتهای خان حتی اعتراض هم نمی کنند یا همان زن کارگری که هم کار می کند و هم معشوقه خان است و پس از تعطیلی کوره ها حتی نمی داند چه تصمیمی میخواهد بگیرد همه نشانه از آدمهای تسلیم سرنوشتند که از خود اراده ای ندارند. فرزند زن که با وجود رسیدن به سن مدرسه هنوز شناسنامه ندارد نماد نسل بی هویت فردای این قشر از جامعه است که آینده ای نامعلوم انتظارش را میکشد. در میان همه این موارد تکرار که ریتم فیلم را می گیرد و به آن ریتم می دهد برجسته ترین مورد فیلم است.

فیلم زمانی بیشتر از معمول دارد و با توجه به ساختار سیاه و سفید و نماهای زیاد ثابت خسته کننده می شد اگر تکرار صحنه ها در آن نبود. تکراری که هر بار از منظر یکی از شخصیتها روی می دهد و در ماهیت اصلی آن تفاوتی مشاهده نمی شود. بیننده مدام منتظر است که مثل فیلم راشومون با روایتی تازه از رویداد روبرو شود اما قرار نیست اتفاقی تازه و متفاوت بیفتد و با چند تفاوت جزئی در زاویه دوربین و افزوده شدن برخی پلانهایی که قصه را تکمیل می کنند فیلم پیش می رود و اگر این افزودن تدریجی جزئیات به فیلم نبود بسیار کسل کننده و غیر قابل تحمل میشد. این تکرار بخشی از زندگی بدون اتفاق و تکراری کارگران نیز هست که در اوج خود به سرنوشت محتوم سرپرست کارگران در پایان می انجامد و صحنه های سیاه و سپید فیلم که نوع نگاه شخصیتهای آن نیز به زندگی هست کمک زیادی به درک تصمیم او می کنند.
در نگاهی کلی دشت خاموش فیلمی برای دوستداران سینما و مخاطب آگاه به مضامین سینمایی است که از آن لذت می برد اما برای بیننده معمولی و تماشاگری که با ذائقه سینمای تجاری پا به سالن سینما میگذارد ممکن است قابل درک و لدتبخش نباشد.»