هنروتجربه-آزاده کفاشی: تقی امیرانی از همان ابتدای کار می­خواهد به کمک یک نقطه­ نظر شخصی برود سراغ ماجرایی مثل کودتای ۲۸ مرداد ۳۲٫ البته نزدیک شدن به اتفاقی که سرنوشت یک ملت را برای چندین نسل تغییر داده بدون رویکردی مشخص ممکن نیست. کودتایی که خود به عنوان نقطه­ آغازی شده تا سیا (CIA) به فکر ترتیب دادن کودتاهایی مشابه در جاهای دیگر بیفتد. تا هرگونه امکان و امید به تحقق دموکراسی در کشورهای جهان سومی مثل ایران را در همان نطفه خفه کند. کودتایی که در ایران به نتیجه رسید، الگویی شد برای آن­چه بعدتر در گواتمالا بر سر آربنز آمد یا خیلی بعدتر در شیلی برای آلنده برنامه­ریزی شد. ولی به سراغ تاریخ رفتن، آن هم تاریخی که همه عادت کرده­اند با قطعیت و بدون مدرک از آن حرف بزنند؛ کار ساده­ای نیست. حتماً فرق می­کند مثل دایی جان ناپلئون بگویی کارْ کار انگلیسی­هاست یا در اتاق بایگانی اسناد امنیت ملی امریکا، کنار قفسه­ی آخرین اسناد علنی شده­ی سیا بایستی که به صراحت به نقش امریکا و انگلیس در کودتای ۵۳ اشاره کرده. این­جاست که حتماً داشتن یک رویکرد  شخصی به موضوع هم به کارت می ­آید.

تقی امیرانی در همان تیتراژ اولیه که سوار بر قطار از شروع سفر ده ساله­­ی تحقیقاتی­اش می­گوید، روشن می­کند که نگاهش به مسئله­ی کودتا از چه روزنی است. او در نوجوانی تجربه­ی فضای ایران پس از کودتا را داشته. علاقه­ی معلمانش به مصدق و ترس و وحشت­شان از ساواک را به چشم دیده و پس از آن به انگلیس مهاجرت کرده و در آن­جا در میان همه­ ی شوک­های زبانی و فرهنگی و محیطی که با آن روبه­ رو بوده؛ از یکی با طنز و طعنه نام می­ برد: انگلیسی­ها و علامت سؤال را می­گذارد جلوی همین به قول خودش قبیله­ ی انگلیسی­ها. مسئله ی «کودتای ۵۳» هم همین است. حتی اگر سیا در اسناد تازه فاش شده­ی خود از انگلیسی­ها بگوید؛ دولت انگلیس هیچ­وقت به نقش­ خود در کودتا اعتراف نکرده­.

جالب­ترین بخش «کودتا ۵۳» شاید آن­جا باشد که رالف فاینز، بازیگر بریتانیایی، به جای جاسوس انگلیسی که در عمل  کودتا را به انجام رسانده می­نشیند مقابل دوربین و در کنار همه­ی مصاحبه ­هایی که امیرانی با اشخاص حقیقی انجام داده، مصاحبه­ای را بازسازی می­کند که فقط متن پیاده­ شده­اش هست و اثری از صدا و تصویر نورمن داربی­­شر نیست. همین حضور رالف فاینز و «بله» گفتنش در جواب این سؤال که «آیا انگلیسی­ها در قتل افشار طوس، رئیس شهربانی تهران دست داشتند؟» به «کودتای ۵۳» وجهی سینمایی می­دهد. فقط به دست آوردن اطلاعات نیست که اهمیت دارد. این که چرا تهیه­ کنندگان مستند «پایان امپراتوری» مجبور شده ­اند صوت و تصویر داربی­شر را از آرشیوشان حذف کنند، یک طرف قضیه است؛ اما این­که فیلم­ساز یا مستند­ساز دست به تجربه­ای جدید بزند و اسنادی را که  هست به گونه­ ای بازسازی کند که آن را به سطحی بالاتر از تأثیرگذاری برساند؛ موضوعی قابل توجه و تحسین­برانگیز است.

رالف فاینز که می­ نشیند روی مبل و مهم­ترین بخش­های مصاحبه­ی داربی­شر را بازگو می­کند، کانون تمرکز کار امیرانی شکل می ­گیرد. کارگردان و تدوین­گر کاربلدش، والتر مرچ، بعد از آن تمام اطلاعات و راش­ها و تصاویر و مصاحبه­ها را حول محور اظهارات دست اول مأمور MI6  در ایران سامان می­دهند. تمام ماجراهای مربوط به دعوای ملی شدن نفت، محبوبیت مصدق، قیام سی­تیر، وضعیت پالایشگاه آبادان، ماجراهای ۲۵ تا ۲۸ آبان ۳۲ همه و همه گرد محور داربی­شر روایت می­شود. درست است که تقی امیرانی این امکان را به داربی­شر داده که همان­جور که خودش دلش می­خواسته و قطعاً وزرات خارجه انگلیس نمی­خواسته؛ چیزهایی را بگوید که در هیچ کتابی پیدا نمی­شود، ولی نگاه کردن از منظر او به کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ حقایق دیگری را هم درباره­ی سرنوشت ایران بعد از کودتا روشن کرده. حالا بعد از «کودتای ۵۳» می­شود به چرایی وضعیت کنونی دموکراسی در ایران یا حتی خاورمیانه هم فکر کرد؛ حتی اگر این نقطه­ شروع کار امیرانی یا انگیزه ­اش از ده سال تحقیق و پژوهش نبوده باشد.