هنروتجربه-ساقی سلیمانی: فیلم «من یوسفم مادر» که روایتی داستانی از اتفاقی مستند و حقیقی است را از جبنه‌های مختلف می‌توان یک اثر تجربی دانست که تا حد زیادی موفق است.

محمدرضا فرطوسی، کارگردان سینمای مستند در این تجربه توانسته در عمل تلاش خود را در ایجاد فاصله از مدیوم‌های فیلم مستند و  رساندن روایت به مدیوم های سینمایی نشان دهد.

در یک بررسی بصری می‌توان تلاش کارگردان برای ایجاد موتیف‌های سینمایی را بیشتر از طریق تصویر دید. این تمرکز بر تصویر هم اتفاق‌های خوبی را از نظر تصویری رقم زده است هم تمرکز بر تکنیک‌های صوتی اثر را کم کرده .

تعلیق‌های ایجاد شده در این این فیلم کم دیالوگ هم نشان از تلاش برای رسیدین به سینما یا همان مدیوم‌های سینمایی دارد. ایجاد تعلیق‌ها هم توسط تکنیک‌های تصویری و زاویه‌های روایی دوربین اتفاق افتاده است .

اما تکنیک های صوتی فیلم: فیلم از نظر صداگذاری کمی ضعف دارد که می‌توان به نمونه‌هایش اشاره کرد .

به عنوان مثال استفاده‌ی تمام وقت از صدای تیر و تفنگ برای شهری درگیر جنگ یک اشتباه استراتژیک است که فضا را از باورپذیری خارج می‎ کند. در استفاده از تصاویر آرشیوی در اولین برخورد ناگهان آمبیانس بالایی که تفاوت بسیار زیاد با ریتم صوتی فیلم دارد اتفاق می‌افتد که باید پایین‌تر می‌بود. در تکنیک‌های صوتی استفاده از موسیقی هم در فیلم جنبه‌های مثبت و منفی داشت. دو بار در فیلم با استفاده از ترانه‌های عربی در زمان‌های بجا و درست و با چفت و بست به ریتم روایت بصری اتفاق بسیار خوبی را شاهدیم که برای تعریف نکردن فیلم از اشاره‌ی دقیق می‌پرهیزم . اما استفاده‌ی تمام وقت از موسیقی اشتباه هر کارگردانی می‌تواند باشد و در آثار بعدی از این برخورد هیجانی پرهیز کند و در این فیلم هم این اتفاق افتاد .

اما انتخاب بازیگر نقش یوسف با بازی عباس غزالی یکی از مهم‌ترین امتیازات فیلم است. کمااینکه در فیلم بازیگران محدود دیگر این فیلم خلوت هم به خوبی ظاهر شدند اما غزالی بار دیگر در انتخاب‌های متفاوتش با نقشی متفاوت بسیار خوش درخشید.

عباس غزالی در فیلم یک تک گویی دارد که درست نقطه‌ی اوج و تراژیک فیلم را رقم می‌زند که بدون شک قدرت بازی خود را به نمایش گذاشته است و در جاهای دیگر فیلم هم که امکان داشت به اغراق دچار شود این اتفاق پیش نیامد بلکه بازی درست و به اندازه‌ای را از او شاهدیم . همه چیز بازی‌اش و اکت‌های صورتش به اندازه است. غزالی بازی خودش و تناسب‌های خودش را خوب می‌شناسد به همین دلیل حتی وقتی دارد صحنه‌ای دشوار را بازی می‌کند از کادر خودش به اصطلاح پرت نمی‌شود. دست و پا نمی‌زند و قصد در احساساتی کردن مخاطب ندارد بلکه خودش احساسی به اندازه را چون از آن خود کرده، همان را بروز می‌دهد و همان را منتقل می‌کند.

داستان فیلم بر پایه‌های مرسوم داستان نویسی است و اول وسط و آخر را رعایت کرده کاملا وسواس‌ها و در عین حال تجربی بودن اثر در رعایت این نکات هم خودش را نشان می‌دهد که قرار است سعی شود همه چیز درست باشد و قابل دفاع.

لوکیشن محدود اما این داستان گویی را باید با فرم گره بزند که ما کمی این رفتن به سمت فرم و تجربه‌ی فرم را در تصویر و تعلیق‌ها شاهدیم. فیلم به زبان عربی است که خودش یک تجربه‌ی جالب بود که البته ای کاش نریشن مستند ابتدای فیلم هم به همان زبان و با زیرنویس ارائه شده بود. آغاز و پایان فیلم به هم می‌رسد و تا حد زیادی جهان دایره‌وار این قصه را بازگو می‌کند و فیلم ظاهرا سه پایان انتخابی می‌تواند داشته باشد. اولی موقع دویدن در کوچه، دوم بازگشت به سوی مادر و سوم که می‌توانست نباشد قایق پناهجویان است. در مجموع اثر مخاطبش را از جهت خاصی آزار نمی‌دهد اثر شریفی پیش روی ماست که قابل دفاع و تقدیر است و همچنین قابل نقد.