هنروتجربه: فریبا اشوئی می‌نویسد فیلم «ملاقات خصوصی» زیر پوشش ظاهری زن محوری اش، در اصل آیینه ای تمام نما و کامل از حضیض شمردن و هتک حرمت زنان است.

به گزارش سایت هنروتجربه در متن یادداشت وی که در سایت سینما سینما منتشر شده آمده است:

«ملاقات خصوصی» روایتگر یک تراژدی اجتماعی با محتوایی تکراری است که پیشتر مشابه آن را به لحاظ موضوعی در همین سینمای ایران، فراوان دیده ایم. دو پی رنگ اصلی دلار و مواد مخدر؛ پی رنگ هایی هستند که در شمار زیادی از فیلم های سینمایی در ژانر اجتماعی فراوان به آن پرداخته شده است. وجه تمایز ملاقات خصوصی با نمونه های مشابه آن ورود زن در معادلات و استفاده از آن بعنوان ابزار پوششی است. استفاده ای ناشایست و ناکار آمد، که به دلیل پرداخت ناصحیح از شخصیت و موضوع، نتیجه ای جز تحقیر مقام زن و تقلیل آن در حد یک کالای جنسی در بر نداشته است. اوضاع نابسامان اقتصادی کشور در کنار نوسانات بازار پول و درآمد این بار دستمایه داستان زندگی طبقه ای ضعیف از جامعه قرار گرفته که در خیال و رویاهایشان قصد تغییر و تحول اساسی در زندگی را در سر می پرورانند. اما باز مطابق همان تعریف فرموله، که بار کج به منزل نمی رسد با نوسانات اولی و خلاف در حوزه خرید و توزیع دومی، زندگی ها در این طبقه بخت برگشته  به سوی زوال و نابودی کامل پیش می رود. (علی رغم این که با همین قسم فعالیت ها در میان طبقات مرفه نتایجی متفاوت به دست می آید)

پیام «ملاقات خصوصی» هم به مانند نمونه های مشابه، پیامی کلیشه ای و تکراری است که همچنان بدون توجه و پرداخت خاستگاه و علل و عوامل بروز اصل بِزِه، تنها قصد نویسندگان فیلمنامه و فیلمساز داستان پردازی و پرداخت به حواشی بدون توجه به معضل اصلی  بوده است. درام با معرفی پروانه قربانی اصلی پرونده به مخاطب آغاز می شود. دختری که تلاش دارد به دور از حواشی برای خود و زندگی اش حاشیه امنی بسازد. اما این حاشیه امن به مرور توسط مردان قصه مورد تعدی و تجاوز ناجوانمردانه قرار می گیرد. کاربرد زنان در این روایت، صرفا در راستای بهره بری جنسی، مالی و البته پوششی و در راستای ایجاد حاشیه امن برای مردان است و لا غیر. زرنگ و با عرضه اش هم خیلی با پَخمه و بی عرضه اش توفیری ندارند. سرنوشت برای هر دو به یک گونه رقم می خورد. اساسا زن در این روایت از الف تا ی وسیله واقع شده است. مورد خیانت واقع می شود، ستم کش و مظلوم است، وسیله ای برای هرزگی و چشم چرانی است، وسیله ای برای کسب درآمد است، بهره وری جنسی دارد و…

فیلم زیر پوشش ظاهری زن محوری اش، در اصل آیینه ای تمام نما و کامل از حضیض شمردن و هتک حرمت زنان است.

علاوه بر این نگاه آزار دهنده و فرسایشی فیلم ساز نسبت به جنس زن، خود فیلم هم بالذاته هیچ عنصر دراماتیک و پی رنگ فرعی بایسته ای برای دراماتیزه کردنِ داستانِ از ابتدا لو رفته اش در اختیار ندارد. تقدس گرایی اغراق شده زن (پروانه) در آغاز داستان در کنار نمایش ناهنجاری های زندگی زندانیان در زندان و نمایش مجموعه خلاف های آن ها هم کمکی به فرآیند مهم دراماتیزه و پرداخت اصولی و کلاسیک درام نکرده است. شاید تنها ثمره این آگراندیسمان مفهومی را بتوان در دادن اطلاعات از محیط های ناشناخته ای چون زندگی در مناطق پرت و حاشیه نشین یا زندگی در زندان و ثمره ملاقات های خصوصی دانست که باز آن هم ویترین سازی غلط، ناشایست و بی ثمری برای مخاطب عام فیلم خواهد بود. پذیرش پروانه توسط فرهاد، تنها نقطه قوت فیلمنامه در میان این همه تلخی و سیاهی است که متاسفانه آن نیز شخصیت پروانه را به عنوان یک زن، در حد یک کارگر جنسی  تنزل داده است.