هنروتجربه: ساقی سلیمانی در نقدی بر فیلم سینمایی «برف آخر» به کارگردانی امیرحسین عسگری می‌نویسد «برف آخر» فیلم صلح است؛ صلح انسان با انسان انسان با حیوان انسان با محیط و انسان با خود.

به گزارش سایت هنروتجربه در متن یادداشت ساقی سلیمانی که در خبرگزاری پانا منتشر شده آمده است:

فیلم سینمایی «برف آخر» از معدود فیلم های قابل اعتنا با استانداردهای بالای سینمایی در جشنواره چهلم فجر بود. امتیازهای فیلم از نظر تکنیک به ویژه فیلمبرداری و رنگ و نور بالاست؛ آرمان فیاض بسیار خوب از پس کارش بر آمده است، همچنین گریم مناسب، بازی های به اندازه، رنگ غالب و به سبک آثار درخشان سینمایی که مفهومی عمیق را در لایه های مختلف فیلم به صورت های مختلف پخش می کنند و از شعار دادن می‌پرهیزند.

تقریبا تنها فیلم جشنواره بود که به میزان و با منطق موسیقی در آن استفاده شده است.اینکه می گوییم استاندارد های جهانی در ساده ترین زبان می شود رعایت استاندار داستان و اول و آخر و وسط و خرده روایت و گره افکنی و الی آخر. سپس طراحی و تکنیک در تمام سطوح و در بخشی دیگر بازی ها.

به زعم نگارنده، فیلم در تمام اینها سطح قابل قبولی را نه صرفا برای جشنواره فجر که برای ارائه در سطح سینمای بین الملل داراست. رعایت ژانر و اجرای یک ملودرام موفق در کنار یک محتوای تازه براحتی اتفاق نمی افتد. ملودرام ها برای رهایی از سادگی و نشان ندادن صرفا روزمرگی به برخوردهای استعاری نیاز دارند که در این فیلم با چندین و چند برخورد استعاری روبرو می‌شویم که اگر نخواهم داستان فیلم را تعریف کنم باید تنها به کلمات اکتفا کنم؛ گاو، گرگ، یخ زدن، سوختن، آلفا، زخم، پماد و …

فقط به دو نمونه کوتاه می پردازم؛

در صحنه ای از فیلم وقتی ارتباط حسی امین حیایی با لادن مستوفی آغاز می شود، زن به مرد اشاره می کند که نیاز نیست زخم و سوختگی دستش را بپوشاند چون زخمی شرافتمندانه است و مرد پس از دریافت این حس امنیت، دستکشش را در می آورد، این شاعرانگی من را یاد شعری از ایرج کریمی منتقد فیلمساز و فیلسوف می اندازد:

زخم آبروی ماست

در این فیلم عسگری باز هم از این برخوردهای استعاری و شاعرانه دارد.

البته چند فیلم در جشنواره چهلم با بررسی اجمالی دیده‌ام که برای نشان دادن مسائلی ممیزی و سکسیسم از زخم و پماد استفاده کرده‌اند، بهترین نمونه اش اما در برف آخر بود، به درخشان ترین شکل ممکن و در شروع موفق فیلم امین حیایی تنهاست و برای پماد زدن به زخم های پشتش مجبور است با زخم روی آینه نشانه گذاری کند و بعد با پماد مالیدن روی آینه و چسباندن پشتش به آینه به زخمش رسیدگی کند و بعد از نزدیک شدن به زن این زن است که برایش زخمش را پماد می‌مالد. این برخوردها بدون ول گویی های رایج در سینمای فعلی ایران و صرفا از راه تصویر اتفاق می افتد.

اما اوج این استعاره، ماجرای گرگ فیلم است؛ گرگی که متهم به جرمی که به آن منتسب کرده‌اند، نیست. و درخشش بیت سعدی:

در کوی تو معروفم و از روی تو محروم/ گرگ دهن آلوده یوسف ندریده

گرگی که در روزهای همین جشنواره متاسفانه به شکلی کاملا تراژیک توسط شکارچیان در کیاسر کشته شد.

زیبایی شناسی در این فیلم به قدری‌ست که اگر قرار به بررسی تمام نمونه ها باشد تمام فیلم تعریف می شود. انتخاب های انسانی و رام شدن انسان های سرکش در این فیلم و مخصوصا نقش اصلی ما با بازی در سکوت و درخشان امین حیایی الگوی سفر قهرمان را تا پایان فیلم کامل می کند.

اما طراحی که برای نقش مکمل مرد با بازی خوب و به اندازه مجید صالحی شاهد بودیم هم از کهن الگوهای مفهومی و منطقی ناشی می‌شود.

یک الگویی وجود دارد که مراحل اندوه را رتبه بندی می کند: مرحله اول تکذیب، دوم خشم، سوم چانه زنی، چهارم افسردگی و آخر پذیرش.

این الگو کاملا برای نقش او تعریف شده است و در اجرا هم به اجرایی موفق رسیده است. چرا می گوییم به اندازه است؟ مثلا بازی به اندازه یا پرداخت به اندازه؟ زیرا درست کمی کمتر و بیشتر زبان فیلم را یا الکن و یا شعاری می کند و زمانی که به این دو اشتباه دچار نشود می گوییم به اندازه است.

چرا این فیلم را در رده بندی بین‌المللی قرار دادم.

به دلیل محتوای جهانی آن است و عبور فیلم از فضای شهری و عبور آن از موضوعات تکراری آن را به فضایی بکر تر و عمومی تر می برد که برای هر شخص غیرایرانی ملموس تر است و در عین حال، نگرانی های زیست محیطی فیلم مساله ای جهانی است که تمام جهان کمابیش به آن گرفتار است و در ایران که به معضل های زیست محیطی دچار شده ایم.

افراد و قصه هایشان در این فیلم هم با محیط چنان یکی می شود که گویی ناکامی هایشان در گرو زندگی مسالمت آمیز با محیط قابل حل است و تاثیر توامان انسان و محیط زیست بر زندگی هم را به خوبی در قالب داستان نشان داده است.

«برف آخر» فیلم صلح است؛ صلح انسان با انسان انسان با حیوان انسان با محیط و انسان با خود.

و پایان بندی درخشانی که گرگ آلفای مسیر یاب عبور از سردی و تاریکی و تنهایی را به روشنی و گرما و وصل رقم می زند.