هنروتجربه-رضا صائمی: در «من یوسفم مادر» به کارگردانی محمد رضا فرطوسی با یک اثر دورگه مستند-داستانی مواجه هستیم که هم قصه و هم زاویه دید متفاوتی را در بازنمایی بخشی از تراژدی جنگ هشت ساله ایران و عراق می پردازد. زاویه دید متفاوت به این معنا که به موقعیت یک عراقی در این نبرد می پردازد. سویه های فرمی، روایی و فضاسازی فیلم را می توان به اثری کاملا تجربه گرایانه نزدیک دانست که این تجربه گرایی  قابل تعمیم به تولید فیلمی متفاوت در ژانر جنگی هم می شود. قصه درباره یوسف جوان بغدادی است که اعتقاد و باوری به حضور در جنگ ندارد و برای اینکه در جنگ صدام بر علیه ایران شرکت نکند خودش را ۲۱ سال مخفی می کند. فیلم روایت سه روز آخر این بیست و یک سال سخت و طاقت فرسا است برای یوسف و مادرش، هنگامی که مجسمه صدام در بغداد سقوط می‌کند.

یک موقعیت نادر و شگفت انگیز که فارغ از نسبتش با رخداد جنگ، خود به مثابه یک موقعیت روانشناختی قابل تحلیل است. اینکه خودحبسی یوسف چه تاثیرات و تخریب هایی به لحاظ روانی بر یوسف گذاشته و از او چه انسانی ساخته است. همین وضعیت و تصمیم یوسف برای مخفی کردن ۲۱ ساله اش را می توان مصداقی از تخریب جنگ هم دانست. او گرچه به دلیل مخالفت با جنگ صدام بر علیه ایران خود را مخفی کرده و در واقع در میدان جنگ حضور نداشته اما بی نصیب از آسیب جنگ نبوده. نه تن که روح و روان و ذهنش، زخمی این آسیب است. او فرصت زندگی را از دست داده حتی دختر مورد علاقه اش را که به خانه آنها می آید و نمی داند که یوسف سالهاست که در آنجا پنهان شده.

در واقع یوسف نه فقط تنش که همه آرزوها و رویاهای خود را در آن زیر زمین و مخفیگاه دفن کرده است. و چقدر سخت است بازی کردن در این نقش که هم دیالوگ کم دارد و هم باید تجربه عاطفی و روانی یک محبوس را از طریق میمک صورت و نوع نگاه و بازی بدنی نشان دهی. عباس غزالی خوب از پس این نقش برآمد و آن فریاد اعتراض آمیزش در پایان فیلم، سکوتش را و در خود شکستنش را طی این همه سال به خوبی بازنمایی می کند. فارغ از نسبت این محبوس بودن با مقوله جنگ، خود این موقعیت روایتی تراژیک است از زندانی بودن. حبسی که گرچه به طغیان یوسف نسبت به وضعیت خود منجر می شود اما انگار او چنان با زندان خو گرفته که رهایی از آن دشوار است. چنانکه بعد از اینکه به خانه به خیابان می گریزد نمی تواند یا نمی داند به کجا باید رود و دوباره به نزد مادرش برمی گردد. «من یوسفم مادر» یک روایت مینمال از جنگ است که خوانشی تازه از آن را به تصویر می کشد. خوانشی از یک مورد شگفت انگیز به اسم یوسف.