هنروتجربه-سحر عصرآزاد: فیلم تجربی “مرد حلزونی” روایتی سیال و سرخوشانه از زندگی جوانی مهاجر به نام محمدعلی وندی است که یک راوی خاص؛ گذشته تا حال زندگی او را با تکیه بر عکس، فیلم های شخصی و درونیات شخصی، برای مخاطب واگویه می کند. راوی ای که هرچند قدم به این جهان نگذاشته اما می توان رد پای فقدان او را در پسِ رویدادهای زندگی وندی پیگیری کرد.

مزدک میرعابدینی پس از ساخت فیلم هایی همچون “کتاب قرمز”، “خواب است پروانه” و”رقص پا”، تعلق خاطر خود را به سینمای تجربی در جایگاه کارگردان به اثبات رسانده، همانطور که در مقام نویسنده، بازیگر و تهیه کننده در فیلم تجربی عبدالرضا کاهانی؛ “آنجا” نیز رد پای خود را به جای گذاشت.

همین روشن بودن تکلیف او با خودش و جنسی از سینما که امکان بازیگوشی و تجربه گرایی را برای او فراهم می کند، نقطه قوت کارنامه فیلمسازی است که در کنکاش برای رسیدن به روایتی جذاب از درام زندگی خود؛ به عنوان یک ایرانی مهاجر است که گام هایش در هر خاکی؛ سست و معلق است.

میرعابدینی با ارجاع به خود به عنوان پسرکی که از کودکی به واسطه ویژگی های ظاهری؛ مهاجر انگاشته شده و این حس دوگانگی در عمق روحش ریشه دوانده، ریشه مهاجرت اجتناب ناپذیر خود را به تقدیر ناخواسته ای تعمیم می دهد که راهی جز رفتن برایش باقی نگذاشت.

اما او توانسته قصه مهاجر و مهاجرت را در قابی گسترده به وسعت همه مهاجرانی به تصویر کشد که محدود به هیچ زمان و مکانی نیستند و تا ابد مهاجر و معلق می مانند حتی در سرزمین خود. این حکایت همه هجرت های خواسته و ناخواسته ای است که در بهترین شکل ممکن با خلأای پر نشدنی همراه هستند.

بر همین اساس فیلم دستمایه های خود را نه از دیروز و امروز بلکه از گذشته ای دور وام می گیرد که اولین عکس ها و فیلم های کودکی وندی ثبت شده است. گویی از همان زمان به شکلی ناخودآگاه تولید این فیلم مستند-تجربی کلید خورده و امروز کنار هم قرار گرفتن آنها، گریزناپذیرترین اتفاق ممکن بوده است.

بخش اعظم فیلم متکی است بر عکس و تصاویر شخصی و خانوادگی که رویدادهای کودکی تا بزرگسالی را خط و ربط داده و در نهایت فیلم های شخصی و خودنگارانه نیز به آنها افزوده شده تا از ایستایی به حرکتی برسیم که جریان زندگی محمدعلی وندی را تحت تأثیر قرار داده است.

هوشمندی میرعابدینی در ثبت و ضبط این عکس ها و تصاویر و فیلم ها در تلفیق با ذهن داستانگوی تدوینگر خلاقی همچون هایده صفی یاری، فیلم را واجد یک خط روایی دراماتیک با نقاط اوج و فرود و افت و خیز به فراخور یک اثر تجربی با دستمایه های این چنینی است.

انتخاب یک راوی ذهنی/غیر واقعی برای روایت این خط داستانی، سویه هوشمندانه و جذاب اثر است آنهم با صدای گرم دختری جوان که می توانست دخترکِ نداشته وندی باشد. این گونه است که راوی تنها گوینده یک متن از پیش نوشته شده نیست بلکه پیوندی ناگسستنی با خط داستانی برقرار کرده و به روایت سویه ای پویا و زنده می دهد.

حتی شوخی ها، طنازی ها، بازی با کلمات و مفاهیمی که در دل بازی کلامی این نریشن حساب شده وجود دارند؛ به واسطه این پیوند دراماتیک، تبدیل به نشانه گذاری های بجا برای نقاط اوج و فرود روایت می شوند. آن وقت است که رویدادهای به تصویر درنیامده در ذهن مخاطب ساخته می شود و این مهمترین سنتز فیلم است.

با این انتخاب؛ سویه حدیث نفس بودن روایت تا حد زیادی تعدیل شده و حسرت ها و فضاهای خالی زندگی امروز وندی به شکلی غیر مستقیم و درونی در ذهن مخاطب کاشته می شود. تا پس از پایان فیلم با مرور این روایت بازیگوشانه و لحظات تلخ و شیرین اش، برای چرایی معلق بودن وندی به عنوان یک ایرانی مهاجر؛ چه در مهد آزادی چه در سرزمین خود، پاسخی قابل تأمل پیدا کند.