هنروتجربه-ساقی سلیمانی: «مرد حلزونی» ساخته مزدک میر عابدینی یک اثر ویژه‌ی تجربی در سالهای اخیر است و بدون شک اگر فیلمساز در ابتدا یک مشاهده‌گر با حوصله نبود امکان جمع و جور کردن این فیلم با این انسجام ناگسستنی وجود نداشت.

ما با فیلمی روبرو هستیم که در عین حال که به ظاهر در حال روایت مستقیم و مستندگونه زندگی محمدعلی وندی است اما برای حداقل دو نسل و دو دهه چنان لحظات ملموسی به تصویر کشیده می شود که همراهی با فیلم نه صرفا برای دانستن سرنوشت سوژه و نه برای دانستن هویت راوی بلکه برای نوع روایت و همذات پنداری اتفاق می‌افتد.

این فیلم یک شیطنت سینمایی است . یک لذت از چیدمان متریال و بازسازی روایت است. سازنده اثر فضای مستند را از یک سو، فضای قصه گویی را از سوی دیگر خوب می شناسد اما شیطنت می کند که مخاطب را چطور در تعلیق ذهنی بین خیال و واقعیت نگه دارد و در این نوع روایت موفق بوده است .

مزدک میر عابدینی را بدون شک بعدها هم با همین اثر خواهند شناخت وباید گفت شخصی ترین اثر او خواهد بود .

او بازیگری را هم در این فیلم به سطح استاندارد های خوبی رسانده بازی روان و باورپذیر و همچنان توام با شیطنت او حتما مخاطب را جذب می کند و به چالش وادار می کند که این فیلم در فیلم و شخصیت ها کدام حقیقت است و کدام واقعیت . دقیقا در این فیلم آن تقابل حقیقت و واقعیت را شاهدیم ، آن مرز باریک که به کمک تدوین به پختگی لازم می رسد و قابل تشخیص نیست .

تدوین هایده صفی یاری هم از برگ های برنده این اثر است که در عین تجربی بودن در مقایسه با آثار سینمایی حتی جشنواره اخیر کیفیت بسیار بهتری را داراست . این فیلم محدود به زمان و مکان هم نیست و قابلیت ارائه بین المللی دارد . بازسازی های انجام شده از این دست را در مستندهایی مثل راکفیلد که درباره شکل گیری استودیو راکفیلد بود وکارهایی در اشل جهانی بیشتر دیده بودم و این میزان قوام و یکدستی در این فیلم توجه همه را به نوع نوشته شدن روایت و ترکیب آن با یک تدوین بسیار موفق جلب می کند . جذاب‌تر بود اگر جاهایی از روایت به سمت انیمه می رفت و ترکیب آن هم شاید فرصت های بیشتری برای بازی های فرمی در روایت به فیلمساز می‌داد.

درباره‌ی اغلب فیلم‌های سینمای دهه اخیر ایران متاسفانه صفتی وجود دارد که می گوییم فیلمی یک بار مصرف است اما درباره «مرد حلزونی» می‌توانم بگویم که این اثر هیجان دوباره دیدن را در مخاطب براحتی ایجاد می کند و هیجان کشف و شهود را ، آن هم به همان دلیل ایجاد تعلیق بین حقیقت و واقعیت.

مسئاله ی مهاجرت که با واژه ی فرار از ایران در اوایل انقلاب شروع شد و به فرار مغزها رسید و بعد به تلخ ترین شکل جایش را به واژه ی پناهندگی داد ، یک سیر روانی مشخص را در دل همین سه ترکیب به ذهن متبادر می کند .

در این فیلم با چندین نوع مهاجرت و ماندن و رفتن و دلایل آن مواجه می شویم که واکاوی یک جنس از جریان زندگی است که حالا بعد از چند دهه همه ما به نوعی خودمان یا نزدیکانمان درگیر آن هستند . فیلم از همین جهت هم می تواند مخاطبانش را با خود همراه کند و از آنجایی که برایشان بدون هیچ برخورد شعاری ، صرفا قصه تعریف می کند از منظر مطالعات فرویدی تاثیر پذیری و باور پذیری خاص تری دارد . قصه و انیمیشن بدون شک هنوز برای مخاطب پیام آور صداقت کودکانه است و اگر شعار زده هم نباشد پذیرش ما چندین برابر خواهد شد . در جوامعی که ریسک پذیری کاهش پیدا کرده شخصیت ریسک پذیر داستان هم حکم قهرمان دوست داشتنی را برای مخاطب بازی می کند که حتی اگر از چاله به چاه هم افتاد حد اقل توان ریسک کردن و علاقه به تغییر دارد و جستجوگر است . روایت به نوعیست که کسی وندی را سرزنش نمی کند مخاطب در پایان روایت احساس سرخوشی دارد به شکلی که گویا در تمام آن خیابان ها رانندگی کرده و با او آواز خوانده با او سفر رفته و یک اثر تجربی را زندگی و تجربه کرده است .

بدون شک این فیلم دایره‌ی مخاطب وسیعی را می‌تواند با خود همراه کند و بهتر است این دست آثار بیشتر دیده بشود آثاری که انسان را به رخوت دچار نمی کنند بلکه هیجان و نفسی تازه برای سینمای ایران هستند.