هنروتجربه-رهام یعقوب زاده: «سرانگشتان فرشته» به کارگردانی محسن آقالر را می توان در ذیل سینمای شخصی دانست که رویکردی تجربه گرا دارد. در واقع فیلم به دنیای شخصی و درونی شخصیت اصلی اش وارد شده و مخاطب را هم در این سفر درونی و روایت بیرونی همراه می کند تا سیر تحقق یک آرزو و قصه شکل گیری آن را به تصویر بکشد. گویی مخاطب با قهرمان قصه همراه می شود و به او کمک می کند تا بتواند به آرزویش برسد. به عبارت دیگر موقعیت دراماتیک قصه به گونه ای طراحی می شود که امکان نوعی مکاشفه را برای مخاطب فراهم می کند و در کنار درگیری های حسی و عاطفی، نوعی تجربه پذیری همدلانه و کشف لحظات انسانی درام برای مخاطب امکان پذیر می شود که آن را به ویژگی و کارکرد خاص فیلم بدل می کند. این ساختار فرمی به شکل گیری نوعی فضا و موقعیت شاعرانه هم منجر می شود که با سکوت و سکون برساخته از آن، مخاطب می تواند به قبض و بسط اثر در ذهن خود پرداخته و از این طریق گویی به دنیای ذهنی قهرمان قصه وارد شود و آن را در یک تجربه همذات پندرانه به مکاشفه ای فردی بدل کند.

«سرانگشتان فرشته» را می توان سفر اودیسه وار قهرمان دانست که مخاطب را به مثابه همسفری فرضی و خیالی با خود همراه می کند. یا مخاطب به ناظری بیرونی به تماشای این سفر می نشیند که در یک تعامل رمزگشایانه با آن پیوند می خورد. در حین حال می تواند تقدیرگرایی را به مثابه سویه دیگری از نظام مفهومی قصه به این سفر گره زد که در نهایت جهانی را ترسیم می کند که التهاب درونی یک انسان در قصه ای جاده ای به یک آرامش و پذیرش می رسد و به نوعی مواجهه آدمی با اتفاقات و رخدادهای ناخواسته و جبری زندگی در این سیر و سلوک جاده ای صورت بندی می شود. به عبارت دیگر در «سرانگشتان فرشته» با روایت رنجی مواجه هستیم که در یک سفر ادیسه وار به دگردیسی و تسکین می رسد. موقعیتی که هر مخاطبی می تواند تجربه شخصی خود را در این فرایند قرار داده و با قهرمان قصه همذات پنداری کند. حاصل این همراهی در نهایت تجربه نوعی کاتارسیس برای مخاطب است. شاید قرار دادن صحنه ای از فیلم «نوستالژیا» تارکوفسکی در قاب تلویزیون، اشاره و ارجاع نمادینی به شخصیت اصلی آن فیلم هم باشد که موقعیت مشابه ای را تجربه کرده است. «سر انگشتان فرشته» در واقع یک اثر مینی مالیستی شخصی است که فرم ساختاری و زیبایی شناسی بصری آن از سیاه و سفید بودن فیلم گرفته تا بهره گیری نشانه شناختی از نور و صدا و رنگ، سفری مجازی و درونی را باسازی می کند تا آدمی که دچار از خودبیگانگی شده راهی به رهایی بجوید.