چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۹۸
FA EN
دختر…مادر…دختر

خلاصه داستان

بر درختان صنوبر خورشید دمیده است. زن به یاد دارد در کنار صنوبرهای رقصان به عقد مردش درآمد. در آن روزگار، صنوبرها هنوز قلمه بودند. اکنون زن در انتظار مردش است که سالیانی ست از خانه رفته است. زن امید دارد مردش روزی به خانه بازگردد. از زن فقط دستهای استخوانی اش مانده است. با این دستان گیسوان دخترش را شانه می کرد و بر آنها گل شمعدانی می آویخت ...
کارگردان:پناه برخدا رضایی
تهیه‌کننده:
پناه برخدا رضایی
فیلمنامه‌نویس:
بازیگران:
خدیجه رحیمی
،
صدیقه نظری
،
جمیله رحیمی
مدیر فیلم‌برداری:
مهدی رضایی
مدیر فیلم‌برداری:
سامان شهامت
تدوین:
موحد شادرو
خانه هنرمندان

خانه هنرمندان

تهران - خیابان ایرانشهر - بوستان هنرمندان

۰۲۱-۸۸۳۱۰۴۵۷

اطلاعات بیشتر
موزه سینما

موزه سینما

تهران - خیابان ولیعصر - باغ فردوس

۲۲۷۲۳۵۳۵

اطلاعات بیشتر
پردیس سینمایی کورش

پردیس سینمایی کورش

تهران - بزرگراه شهید ستاری - نبش پیامبر مرکزی - شماره ۵۷

۴۴۹۷۱۹۳۰-۴۰

اطلاعات بیشتر
پردیس سینمایی هویزه مشهد

پردیس سینمایی هویزه مشهد

مشهد - خیابان دانشگاه - چهارراه گلستان

۰۵۱۱-۸۴۳۷۵۷۵

اطلاعات بیشتر

پناه برخدا رضایی فارغ التحصیل رشته هنر، با گرایش کارگردانی سینماست. تهیه کننده و کارگردان فیلم های سینمایی”گهواره ای برای مادر” ، “دختر… مادر… دختر” ، “دختر… پدر… دختر” و “چراغی در مه” . تهیه کننده، کارگردان و نویسنده بیش از شصت فیلم مستند بلند، نیمه بلند و داستانی کوتاه. دریافت بیش از یکصد و سی جایزه ملی و بین المللی و منتخب جشنواره های متعدد همراه با تحسین منتقدان بین المللی. عضو کانون تهیه کنندگان سینمای ایران، عضو کانون کارگردانان سینمای ایران، عضو انجمن تهیه کنندگان سینمای مستند ایران، عضو انجمن مستندسازان سینمای ایران، عضو انجمن فیلم کوتاه سینمای ایران، عضو آکادمی هیات داوران خانه سینمای ایران و عضو هیات داوران در جشنواره های متعدد داخلی و خارجی از دیگر فعالیت های ایشان در سینماست.

تماشای طبیعت همواره حسی اسرارآمیز و شاعرانه در من برمی انگیزد و به دنبال این حس ، در چهار فصل طبیعت دل به سفر می سپارم . در این سفرها همواره از طبیعت که همچون قاب عکس هایی زیبا و بی نظیر هستند الهام می گیرم .شگفتی حاصل از نمایش زیبایی های  بیکران طبیعت و چشم انداز زیبای آن ، همواره ایده های تازه ای را برای ساخت یک اثر هنری در من متبلور می سازد. تفکر در طبیعت ، تلالو نور و زمزمه آب همواره برایم حس عمیقی از معنویت به دنبال دارد. معنویتی کاملا درونی و سرشار از روشنایی.

  • علی
    ۱ آبان ۱۳۹۸

    لطفا بگویید کجا اکران میشود.؟

    • شاهین امین
      ۱ آبان ۱۳۹۸

      اکرانش پایان گرفت

  • فاطمه محمدی
    ۱ آبان ۱۳۹۸

    این فیلم را به تازگی در خانه هنرمندان دیدم. نظر من به عنوان نقاش، شاعر و دانشجوی ارشد سینما چنین است :
    ” دختر…مادر…دختر” ادای دینی است به شعر، نقاشی، عکاسی و … به مفهوم واقعی سینماست.
    نقدهای زیادی را نیز درباره این اثر هنری خواندم که به اطلاع کاربران گرامی می رسانم.
    به تماشای شعر نشستن !
    محمد حقیقت منتقد سینما در فرانسه
    در سینمای امروز دنیا که همه سینماگران به سلیقه تماشاگر توجه خاصی دارند، ساخت فیلمی چون ” دختر…. مادر… دختر ” اثر پناه برخدا رضایی، جای ویژه ای می یابد. سازنده بدون هیچ باج دهی به تماشاگرش، در این آخرین اثرش ، استعداد خود را به کمال میرساند. هر پلانی به خودی خود، با زیبائی نفس برش ، آدمی را بی اختیار به یاد شعر می اندازد، گوئی سازنده ، تماشاگرش را به ” دیدن شعر” دعوت می کند. تصویرها همچون شعری هستند که نمیدانی کجا آنرا خوانده ای یا شنیده ای !

    پلان اول، با تصویردرشت مادری شروع میشود که صورتی چروکیده، همچون دشتی خشک، شمارا سحر میکند. دربک راند این تصویر، بیابانی سوخته با زردی طلائی رنگ، گوئی تابلوئی است با قلم موی “شاگال” که با دقت رنگامیزی شده است . این فرم کادربندی ، هوشیاری کارگردان و فیلمبردار را میرساند که انگار این تصویر قرن ها قبل گرفته شده است … اما لحظاتی چندان نمی گذرد که بیننده به دنیای امروز متصل می شود. صدای هواپیمائی در اسمان شنیده می شود و آنگاه، صدائی مردی با لحنی شاعرانه و محزون ( با صدای احمد رضا احمدی) ، به توصیف این صورت می پردازد . اولین کلام وی این است : ” صورت زن ، مجسمه ای سنگی شده است…..” .در همین پلان در عمقی دوردست، نشانه ای از زمان، زمان امروز را در آن کشف می کنیم. صدای هواپیمائی که قبلا شنیده میشد، تماشاگر را به خود می اورد و در انتهای پلان، رد شدن آرام هواپیما ئی دیده میشود و گذر زمان و موقعیت زمانی (عصر حاضر) را به تماشگر با نمادی هوشمندانه یاد آوری میکند، وگرنه میشد تصور کرد که این صحنه را قرن ها پیش، نقاشی روی بوم خود کشیده بوده است !
    فیلمساز آنگاه به زندگی یک خانواده روستائی می پردازد که زنان بیشتر ین حضور را در آن دارند. مادر بزرگی که زندگی اش در ریسیدن نخ خلاصه شده، تکرار زندگی و ملال آن را برملا میکند. حضور زمان که میگذرد از ورای رد شدن صدای ترن که هوشمندانه بکار گرفته شده، را میتوان حس کرد، اما گوئی این زمان تکان نمی خورد! بعدا دختری مفلوج را می بینیم که گوئی بشکلی جاودانه دربستر بیماری، چشم انتظار چیزی است که شاید معجزه باشد. آیا فامیلش روزی وی را به مکانی دیگر، شهری که پیشرفت تکنولوژی در آنجا ست می برند تا اینکه در آنجا شفا یابد؟ تا بازگشت پدر، این دختر احتمالا باید انتظار بکشد .

    و اما مادرش، در بیابانی گسترده، در حاشیه ریل راه آهن، به انتظار مردش است که سالهاست رفته، و حالا او چشم در چشم بیابان دوخته. آیا امید تنها راه نجات است؟ این شاید تنها چیزی است که زن ( مادر این دختر) بدان دلبسته. در این میان تماشاگر از یک سو با دیدن دشت ها و مزارع، لذت بصری سرشاری را در خود مزه مزه میکند و از سوئی دیگر با شنیدن صدای گرم احمد رضا احمدی شاعر، به داستان عاشقانه این زن گوش فرا میدهد، که قبلا چگونه با دلداه اش در روزگار جوانی در این دیار سر می کرده اند.

    انتظار، باعت خوب نگاه کردن است، باعث اندیشیدن، تصور و تخیل کردن است . تماشا گر با دیدن پلان های ایستا، در مقابل یک سری تابلو از طبیعت قرار میگیرد و میتواند با حوصله، در ابعاد آنچه به وی هدیه شده، به جستجو بپردازد. اما چه می یابد ؟
    کسی چیزی نمی بیند، مردی وجود ندارد ، تخیلات و تصورات است که به جستجوی این دو دلداه در دشت اخرایی ، با تک درخت هائی سر سبز، که نشانه حیات اند، این داستان عاشقانه را شکل می بخشد! خورشید دمیده بر درختان صنوبر های رقصان، نور بر زن می تابانده که خود را درکنار نامزدش می یافته، و چه دلدادگی ها که نکرده بودند !…چه شد که مردش به سفری دور ودراز رفته … و او هنور منتظر است ؟ و حالا بعد از سالها، از زن تنها دستانی استخوانی مانده، دستانی که با آن گیسوان دخترش را شانه میکند… و انگاه روز ها در حاشیه بیابانی منتهی به آبادی، در کنار ریل قطار، در باد، در انتظار ایستاده است.

    در صحنه ای دختر بیمار روی تخت همچنان دراز کشیده، مادرش درکنارش و مادر بزرگ در دیگر سوی اتاق که درحال نخ ریسی ابدی است همگی جذب مشاهده فیلمی هستند که از تلویزیون پخش میشود. فیلمی که به وضوح یاد آور ” طبیعت بیجان”، شاهکار سهراب شهید ثالث است و صحنه نخ کردن در سوزن این فیلم توسط آن پیر زن را باز سازی کرده است . ریتم این فیلم همچون ریتم کار سهراب شهید ثالث است. وبدون شک ادای دینی از سوی پناه برخدا رضائی به آن فیلمساز کبیر است. از سوئی دیگر گاه حس و حال فیلم، و نحوه مونولوگ ها، فیلم ” خانه سیاه است” اثر جاودانه فروغ فرخزاد، را به یاد می اورد.
    در این اثر پناه بر خدا رضائی، کار روی صداها، میزانسن ها، زاویه های فیلمبرداری و غیره همگی با دقت و حوصله انتخاب شده است و به همین دلیل، این فیلم دقت و حوصله تماشاگرش را هم می طلبد . این نوع سینما، که چیده مان خاص خودش رادارد، در ظاهر کمی فرم گرا و مینی مالیستی بنظر می اید و شخصیت هنری منحصر به خود را داراست . چنین سینمائی نیاز به حمایت بسیار گسترده ای از سوی منتقدین و بویژه تماشاگرانشان را دارد تا موئلفینش بتوانند آثاری متفاوت و غیر متعارف بسازند و به چنین آثاری ادامه دهند. این نوع سینما، از تماشاگر می طلبد که در اثر شرکت کند، با او راه بیاید. سینمائی است که روز به روز در اکران های سینمای جهان کمتر دیده میشود.
    …………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    هوتن زنگنه پور منتقد سینما
    ” دختر… مادر… دختر ” شعر زیبای سینمایی که این روزها در گروه هنر و تجربه روی پرده سینماست. قاب‌ها و تصاویر زیبا به همراه صدا و شعرخوانی احمدرضا احمدی تجربه‌ای دلنشین و راحت‌فزاست. فیلمی که مخاطبش را به چالشی بزرگ دعوت می‌کند: حقیقت کجای این تصاویر خیالی است؟ نسبت زندگی با حقیقت چیست؟ رنگ‌ها اخرایی تبار، صداها محزون و صبر ناعبادت. «زن چون سپیداری کنار خط آهن روییده است». شاعرانه، مشفق و متفکر؛ بی‌روایتی پر از روایت. در یک کلام، دختر… مادر… دختر.
    ………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….
    روزنگار سی و دومین جشنواره فیلم فجر- روز هشتم
    ” نوعی تجربه ” بخشی که در آن دو فیلم مهم و متفاوت را در روز هشتم تجربه کرد :
    «ماهی و گربه» به همرا «دختر… مادر… دختر» ساخته «پناه برخدا رضایی». دو فیلم با رویکرد متفاوت در سینما. هرچه فیلم رضایی، آرام و بدون حرکت دوربین است، فیلم مکری تند و با دوربین روی دست قصه را پیش می‌برد. «دختر… مادر… دختر»، که با صدای «احمدرضا احمدی» شاعر روایت می شود، پلان‌های رنگ‌آمیزی‌شده و ساکنی دارد درباره زندگی یک خانواده. فیلمی بدون دیالوگ که قصه آن با متنی شاعرانه و توسط راوی حکایت می‌شود. فیلمی کاملا متفاوت و نو.

  • داوطلب ۳۷۷
    ۱ آبان ۱۳۹۸

    این فیلم رو زمان جشنواره دیدم . فوق العاده بود . مخصوصا صدای احمدرضا احمدی روی تصاویر فیلم

  • داوطلب۳۳۷
    ۱ آبان ۱۳۹۸

    این فیلم رو من زمان جشنواره دیدم . خیلی قشنگ بود و برای کاگردانی مثل پناه بر خدا رضایی پیشرفت محسوب میشه

11 − 9 =