چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱
FA EN
بیدارشو آرزو

خلاصه داستان

آموزگار جوان روستایی در حاشیه شهر بم پس از بیرون آمدن از زیر آوار پی می‌برد همکارش جان سپرده است، او به سوی شهر راه می‌افتد تا برای اهالی کمک بیاورد، ‌اما با رسیدن به شهر ناباورانه درمی‌یابد که فاجعه اصلی در آنجا روی داده و از هر گوشه و کناری فریاد شیون و زاری و درخواست کمک بلند است.او در بیمارستان ویران و پر از مجروح و کشته به روحانی برمی‌خورد و به توصیه و راهنمایی او به گورستان شهر رفته و به کار غسل دادن زن‏‎ها و دفن آن ها می‌پردازد. مردی زندانی که در اثر ویرانی زندان خود را به شهر رسانده، برای غسل دادن زن، مادر و فرزندش «آرزو» از او کمک می‌خواهد.
کارگردان:کیانوش عیاری
تهیه‌کننده:
کیانوش عیاری
فیلمنامه‌نویس:
بازیگران:
بهناز جعفری
،
مهران رجبی
،
مهدی جعفری
،
محمدحسين اكبری
،
احسان رضوانی
،
سحر سالاری
،
زينب زمانی
مدیر فیلم‌برداری:
منصور آذرگل
تدوین:
کیانوش عیاری
پردیس سینمایی چارسو

پردیس سینمایی چارسو

تهران، خیابان جمهوری اسلامی، تقاطع پل حافظ

۶۶۷۲۴۴۴۴

اطلاعات بیشتر
پردیس سینمایی کورش

پردیس سینمایی کورش

تهران - بزرگراه شهید ستاری - نبش پیامبر مرکزی - شماره ۵۷

۴۴۹۷۱۹۳۰-۴۰

اطلاعات بیشتر
پردیس سینمایی گلستان

پردیس سینمایی گلستان

شیراز - ابتدای پل معالی‎آباد - جنب ایستگاه مترو

۰۷۱-۳۶۳۶۶۲۵۰۰

اطلاعات بیشتر
پردیس سینمایی هویزه مشهد

پردیس سینمایی هویزه مشهد

مشهد - خیابان دانشگاه - چهارراه گلستان

۰۵۱۱-۸۴۳۷۵۷۵

اطلاعات بیشتر
تماشاخانه پارس

تماشاخانه پارس

بلوار جمهوری اسلامی، چهارراه فرهنگیان

۰۳۴-۳۲۱۱۹۳۸۵

اطلاعات بیشتر
سینما فرهنگ

سینما فرهنگ

تهران - شریعتی - بالاتراز خیابان دولت

۲۲۶۰۱۲۰۵

اطلاعات بیشتر
هنروتجربه بابل

هنروتجربه بابل

بابل - میدان هلال احمر - مجتمع سینمایی فرهنگ و ارشاد اسلامی

۰۱۱۱-۳۲۳۳۷۳۳۸

اطلاعات بیشتر
موزه سینما

موزه سینما

تهران - خیابان ولیعصر - باغ فردوس

۲۲۷۲۳۵۳۵

اطلاعات بیشتر

کیانوش عیاری سینمای حرفه‌ای را با  کارگردانی فیلم«تنوره دیو» در سال ۱۳۶۴ آغاز کرد و بعد از آن «شبح کژدم» و «آن سوی آتش » را ساخت که این فیلم از جمله اولین آثار ایرانی بود که در جشنواره‌های معتبر بین‌المللی نظیر جشنواره نانت توجه‎ها را به سمت سینمای ایران جلب کرد. «روز باشکوه شهر کوچک»،«دونیمه سیب»،«آبادانی‏‌ها»،«شاخ گاو»،«بودن یا نبودن» از دیگر آثار سینمایی این کارگردان هستند. عیاری تاکنون سه مجموعه تلویزیونی «خانه به خانه»،«هزاران چشم» و «روزگار قریب» را کارگردانی کرده‌است.این فیلم‌ساز «خانه پدری» را در سال ۱۳۸۹ مقابل دوربین برد و سال ۱۳۹۵ نیز «کاناپه» را ساخت، فیلم‌هایی که هرکدام به دلایلی هنوز فرصت اکران عمومی پیدا نکرده‌اند.عیاری در سال ۱۳۸۲ و چند روزی بعد از وقوع زلزله سهمناک بم به همراه تعدادی از عوامل مجموعه «روزگار قریب» به این شهر رفت و فیلم «بیدارشوآرزو» را کارگردانی کرد.

-زمانی که «بیدار شو آرزو» ساخته می‌شد، فکر نمی‌کردم فیلمی است برای اکران عمومی. فکر می‌کردم این فیلم باید بتواند محرکی برای خمودگی ذهن مسئولان فراموشکار در ارتباط با زلزله باشد. ایران روی یکی از مخوف‌ترین خطوط زلزله دنیا قرار دارد و این نکته‌ای است که متأسفانه فراموش می‌کنیم. زمانی که «بیدار شو آرزو» در جشنواره فیلم فجر جایزه گرفت، روی سن تالار وحدت خطاب به مسئولانی که در سالن حضور داشتند گفتم که این فیلم برای نمایش در سینماها و جشنواره‌ها ساخته نشده، فیلم را ساختم که آب خوش از گلوی مسئولان پایین نرود، اما عملا این فیلم را کسی ندید. آن زمان دوست نداشتم فیلم اکران عمومی شود، چون به نظرم فیلم دردناک‌تر از خود زلزله است. تنها یک‌بار شبکه مستند این فیلم را در دوران وقوع زلزله ورزقان در استان آذربایجان‌شرقی نمایش داد، اما در حالتی مهجور نمایش داده شد، چون هیچ‌کس خبر نداشت قرار است پخش شود. بنابراین می‌شود این‌طور گفت که این هدف و آب خوش از گلوی مسئولان پایین‌نرفتن به‌واسطه این فیلم عملا نقش بر آب شد، چراکه شرایطی برای دیده‌شدن فیلم به‌وجود نیاوردند، من که نباید این کار را انجام بدهم، دیگران باید این شرایط را ایجاد کنند که مسئولان این فیلم را ببینند. این‌طور نباشد که زلزله‌ای در بم، ورزقان و حالا این زلزله که نمی‌دانم اسمش را باید چه بگذارم؟ زلزله غرب کشور؟ این زلزله عجیب و کم‌سابقه که هم‌زمان در نقاط مختلف جغرافیایی دور از هم وقوع آن حس شده؛ مثلا در بخش‌های میانی و شرقی ایران اثری از آن نباشد، اما در پاکستان، کویت، مصر یا ترکیه حس شود!

-زمان ساخت فیلم سه ‌بار به بم رفتیم و هر بار ٣٠،٣۵ روز آنجا می‌ماندیم و بعد برمی‌گشتیم، علت برگشت‌های ما این بود که برخی بچه‌ها و خودم فشار روحی روانی بسیاری به‌خاطر بودن در آن محیط داشتیم. البته دفعه سوم هم به دلیل اینکه پولمان ته کشیده بود، برگشتیم. در یکی از این سفرها به قبرستان رفتیم و در آنجا مردی حدود ۴٠ساله را دیدم که با عصبانیت دستش را به قبر می‌کوبید و فریاد می‌کشید: «آرزو بهت می‌گم بلند شو» و سر بچه‌ای که مرده بود، فریاد می‌کشید، به نظر می‌رسید دیوانه شده… خلاصه این فیلم را آنجا برای خودم تثبیت کردم و بعد این صحنه را هم گرفتم. جایی در فیلم هست که مهران رجبی شب‌هنگام که جنازه‌ها را پیدا می‌کند و در کنار آتشی که روشن است، به این پنج، شش جنازه نگاه می‌کند و عین همان حالت را به او گفتم اجرا کند و بدون توجه به آدمیانی که اطرافش هستند این دیالوگ را تکرار کند، آرزو بهت می‌گم بیدار شو… این شد خاستگاه اسم فیلم.

برگرفته از گفت‌وگوی کیانوش عیاری درباره «بیدارشو آرزو»

*

code