یکشنبه ۱ خرداد ۱۴۰۱
FA EN
بیوگرافی

خلاصه داستان

روایت یک روز از زندگی آدم‌هایی در گوشه‎ای از شهر، که برای رهایی از زخم‌های کهنه خود می‌جنگند، اما زخم راحله شبیه زخم دیگران نیست...
کارگردان:فاطمه ثقفی
تهیه‌کننده:
علی اکبر ثقفی
فیلمنامه‌نویس:
بازیگران:
بهار کاتوزی
،
میثاق زارع
،
روح الله مهرابی
،
اشکان مهری
،
میثم غنی‌زاده
،
فریبا شاهسون و مهران ملکوتی
مدیر فیلم‌برداری:
مجید گل سفیدی
مدیر صدابرداری:
مهران ملکوتی
تدوین:
روح الله انصاری
پردیس سینمایی چارسو

پردیس سینمایی چارسو

تهران، خیابان جمهوری اسلامی، تقاطع پل حافظ

۶۶۷۲۴۴۴۴

اطلاعات بیشتر
پردیس سینمایی کورش

پردیس سینمایی کورش

تهران - بزرگراه شهید ستاری - نبش پیامبر مرکزی - شماره ۵۷

۴۴۹۷۱۹۳۰-۴۰

اطلاعات بیشتر
پردیس سینمایی هویزه مشهد

پردیس سینمایی هویزه مشهد

مشهد - خیابان دانشگاه - چهارراه گلستان

۰۵۱۱-۸۴۳۷۵۷۵

اطلاعات بیشتر
خانه هنرمندان

خانه هنرمندان

تهران - خیابان ایرانشهر - بوستان هنرمندان

۰۲۱-۸۸۳۱۰۴۵۷

اطلاعات بیشتر
سینما عمیق

سینما عمیق

بجنورد، خیابان آزادی (حنایی)، تقاطع حسینی معصوم (روبه‌روی سالن علیدخت)، پروژه اوج، سینما عمیق

۰۵۸-۳۲۲۱۱۱۱۳

اطلاعات بیشتر
موزه سینما

موزه سینما

تهران - خیابان ولیعصر - باغ فردوس

۲۲۷۲۳۵۳۵

اطلاعات بیشتر
سینما فرهنگ

سینما فرهنگ

تهران - شریعتی - بالاتراز خیابان دولت

۲۲۶۰۱۲۰۵

اطلاعات بیشتر
هنروتجربه بابل

هنروتجربه بابل

بابل - میدان هلال احمر - مجتمع سینمایی فرهنگ و ارشاد اسلامی

۰۱۱۱-۳۲۳۳۷۳۳۸

اطلاعات بیشتر
هنروتجربه بابل

فاطمه ثقفی کارشناس ارشد فلسفه هنر است و تاکنون به عنوان منشی صحنه و دستیار کارگردان با فیلم‌های سینمایی «مرگ کسب و کار من است»، «همه چیز برای فروش»، «مردی که اسب شد» و .. همکاری داشته‎است. او در زمینه فیلم‎نامه‎نویسی هم تجربیاتی دارد.«بیوگرافی» اولین فیلم بلند ثقفی است که در بخش غیر رقابتی هنروتجربه جشنواره سی‌وپنجم فیلم فجر به نمایش درآمد.

هنروتجربه بابل

هر روز که می گذرد،ضربتی تازه بر پیکر آدمی از وهنی تازه‎تر اثری می‌گذارد. هنر در زمان من، از رنج من است. در این رنج، معنایی جامع و وسیع نهفته است. این«معنی»معاصر ماست. معاصر جهانی که فهم هر چیز به مثابه فهم چیز دیگری ست. همه چیز، در پرده است و معنا با تاریخ حرکت می کند، راه می‌رود،سرعت می‌گیرد، شتاب می‌کند، اوج می‌گیرد و گاه به معراج می‌رسد. در پس پرده رنج امروزم، ایمانی منتظر نشسته‌است که دستش را به دست راحله سپردم تا با آن حرکت کند، راه برود، سرعت بگیرد، شتاب کند، اوج بگیرد و شاید هم…
راحله آنقدر قد کشیده بود که از لحظه‌ای گریزان و پا در هوا بگذرد و تنها با زخمی، بغض فروخورده‌ای و تکه احساسی، همه معناهای تسلیم را به زانو درآورد. وقتش بود که دیگر بزرگ شود، پوست بیندازد و رنجی را تاب بیاورد که آن‌سویش آگاهی ست.

*

code