پنج شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱
FA EN
حفره مشترک

خلاصه داستان

محمود به تازگی مستاجر خانه زن و مردی شده است .ارتباط او با صاحب خانه‌اش از نوع روابط معمول نیست.
کارگردان:اسما ابراهیم زادگان
تهیه‌کننده:
اسما ابراهیم زادگان -محصول انجمن سینمای جوانان ایران
فیلمنامه‌نویس:
بازیگران:
فریبا کامران
،
بهزاد دورانی
،
ایمان صیادبرهانی
مدیر فیلم‌برداری:
سینا کرمانی زاده
مدیر صدابرداری:
امیر عاشق
تدوین:
سعید کیان پور
جوایز:
نامزد بهترین فیلم به مفهوم مطلق و دریافت دیپلم افتخار بهترین فیلم‌نامه اقتباسی از هفتمین جشن خانه سینما
،
جایزه بهترین فیلم‌برداری و جایزه بزرگ پنجاه و چهارمین جشنواره منطقه‎ای(کومش)
،
کسب رتبه سوم در بخش کتاب و سینما
،
بهترین فیلم‌نامه اقتباسی
،
بهترین فیلم به مفهوم مطلق از سی‌و‌سومین جشنواره فیلم کوتاه تهران
،
بهترین فیلم از نگاه هنروتجربه در جشنواره فیلم کوتاه تهران
پردیس سینمایی گلستان

پردیس سینمایی گلستان

شیراز - ابتدای پل معالی‎آباد - جنب ایستگاه مترو

۰۷۱-۳۶۳۶۶۲۵۰۰

اطلاعات بیشتر
پردیس سینمایی هویزه مشهد

پردیس سینمایی هویزه مشهد

مشهد - خیابان دانشگاه - چهارراه گلستان

۰۵۱۱-۸۴۳۷۵۷۵

اطلاعات بیشتر
تماشاخانه پارس

تماشاخانه پارس

بلوار جمهوری اسلامی، چهارراه فرهنگیان

۰۳۴-۳۲۱۱۹۳۸۵

اطلاعات بیشتر
خانه هنرمندان

خانه هنرمندان

تهران - خیابان ایرانشهر - بوستان هنرمندان

۰۲۱-۸۸۳۱۰۴۵۷

اطلاعات بیشتر
سینما پردیس کاپری

سینما پردیس کاپری

گرگان - خیابان ولی عصر نبش عدالت هفت - مجتمع کاپری

۳۲۳۵۹۲۰۱-۰۱۷

اطلاعات بیشتر
سینما عمیق

سینما عمیق

بجنورد، خیابان آزادی (حنایی)، تقاطع حسینی معصوم (روبه‌روی سالن علیدخت)، پروژه اوج، سینما عمیق

۰۵۸-۳۲۲۱۱۱۱۳

اطلاعات بیشتر
هنروتجربه بابل

هنروتجربه بابل

بابل - میدان هلال احمر - مجتمع سینمایی فرهنگ و ارشاد اسلامی

۰۱۱۱-۳۲۳۳۷۳۳۸

اطلاعات بیشتر
هنروتجربه بابل

«یک لحظه احساس می‌کنم سرم بالاتر از ابرهاست»
خواندن این جمله زیر عکس دو دختربچه‌ی پنج شش ساله‌ی خندانِ نشسته بر روی صندوق عقب پیکان کرم رنگ نمره ٨٨٧١۵ تهران د، روی جلد مجله همشهری داستان مرا برد سراغ داستان «حفره مشترک» که این جمله از دلش بیرون آمده بود.
عکس و داستان ارتباط مستقیم با هم نداشتند. مثل بقیه شمارهای مجله، عکسی بود با حال و هوای کلی داستان‌های آن شماره.
داستان را خواندم و تمام شد.
و این شروعش بود. توی ذهنم ایده‌ی داستان رشد کرد و شکل گرفت .
تنبلی ذاتی، فرار از نوشتن و «من می‌دونم نمی‌شه‌»ی همیشگی هم نتوانست کاری از پیش ببرد.
تا رسیدم به خط آخر فیلم‌نامه.
شماره تلفن نویسنده‌ی داستان را پیدا کردم .عجیب بود برایش که یک روز صبح یکی بهش زنگ بزند و بگوید: «من یکی از داستان‌های شما رو تبدیل به فیلم‌نامه کردم، می‌تونم بسازمش؟»
«باید بخونم»
خواند.
نظرش را پرسیدم.
گفت: «شما که همه کارهاتو کردی. این فیلم‌نامه برداشت شماست از داستان. منم لبخند می‌زنم و آرزوی موفقیت می‌کنم تا فیلم‌تون آماده شه.»
فیلم ساخته شد.
اولین باری که فیلمِ کامل و (منظورم از فیلم کامل تموم شدن ماراتون تدوین، صدا، رنگ، جلوه‌های ویژه‌ست) روی پرده نمایش داده شد، کمی توی صندلی‌ام، همراه با عرق سردی که روی پیشونیم بود جابه‌جا شدم و مثل همیشه یاد تصویر آن ضرب‌المثلی افتادم که از دهن باز کردن زمین و کشیدن آدم به درون خودش می‌گوید، که من چند باری با از دست دادن بعضی چیزها از ته ِتهِ دلم خواستم به حقیقت بپیوندد و این بار داشتم با به دست آوردن چیزی این آرزو را داشتم.
معتقدم جایگزینی برای جای خالی بعضی چیزها در زندگی نیست. زمان عادی‌شان می‌کند، تعدیل‌شان می‌کند، ولی پُر نمی‌شود.
برای همین است که یک روز، با خواندن یک جمله زیر یک عکس، باز احساس می‌کنی سرت بالاتر از ابرهاست .
من ساخت این فیلم را مدیون دوست‌های نازنینی هستم که خیلی بیش‌تر از سمتی که داشتند، بودند و همراهی‌ام کردند.
و یک تشکر ویژه از محمدرضا زمانی به خاطر داستان و لبخند آن روزش.

*

code