یکشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۸
FA EN
دیپلماسی شکست ناپذیر آقای نادری

خلاصه داستان

مردی می‎خواهد به تنهایی بین ایران و آمریکا صلح برقرار کند!
کارگردان:بهتاش صناعی‎ها،مریم مقدم
تهیه‌کننده:
بهتاش صناعی ها
مدیر فیلم‌برداری:
: بهتاش صناعی ها
،
مریم مقدم
،
آرش مشورت
مدیر فیلم‌برداری:
محمد حبیبی
،
رضا حیدری
تدوین:
بهتاش صناعی ها
،
سپیده ابطحی
،
آرش مشورت
پردیس سینمایی چارسو

پردیس سینمایی چارسو

تهران، خیابان جمهوری اسلامی، تقاطع پل حافظ

۶۶۷۲۴۴۴۴

اطلاعات بیشتر
پردیس سینمایی چارسو

پردیس سینمایی چارسو

تهران، خیابان جمهوری اسلامی، تقاطع پل حافظ

۶۶۷۲۴۴۴۴

اطلاعات بیشتر
پردیس سینمایی کورش

پردیس سینمایی کورش

تهران - بزرگراه شهید ستاری - نبش پیامبر مرکزی - شماره ۵۷

۴۴۹۷۱۹۳۰-۴۰

اطلاعات بیشتر
خانه هنرمندان

خانه هنرمندان

تهران - خیابان ایرانشهر - بوستان هنرمندان

۰۲۱-۸۸۳۱۰۴۵۷

اطلاعات بیشتر
هنروتجربه بابل

هنروتجربه بابل

بابل - میدان هلال احمر - مجتمع سینمایی فرهنگ و ارشاد اسلامی

۰۱۱۱-۳۲۳۳۷۳۳۸

اطلاعات بیشتر
پردیس سینمایی چارسو

پردیس سینمایی چارسو

تهران، خیابان جمهوری اسلامی، تقاطع پل حافظ

۶۶۷۲۴۴۴۴

اطلاعات بیشتر
موزه سینما

موزه سینما

تهران - خیابان ولیعصر - باغ فردوس

۲۲۷۲۳۵۳۵

اطلاعات بیشتر
پردیس سینمایی هویزه مشهد

پردیس سینمایی هویزه مشهد

مشهد - خیابان دانشگاه - چهارراه گلستان

۰۵۱۱-۸۴۳۷۵۷۵

اطلاعات بیشتر
پردیس سینمایی هویزه مشهد

بهتاش صناعی‌ها اهل شیراز است و فارغ التحصیل مهندسی عمران از دانشگاه آزاد. او تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد در رشته معماری را نیمه کاره رها کرد و بعد از چند تجربه کارگردانی و بازیگری در تتاتر، مشغول به ساختن فیلم کوتاه، مستند، انیمیشن و تیزر تبلیغاتی شد. صناعی‌ها در کارنامه هنری‌اش سابقه نویسندگی و کارگردانی دو سریال انیمیشن و یک تله فیلم را دارد.«احتمال باران اسیدی» نخستین فیلم بلند او موفق به دریافت جایزه بهترین فیلم‌نامه( بخش نگاه نو) و نامزد جایزه بهترین فیلم( بخش هنروتجربه) در سی و سومین جشنواره فیلم فجر شد.این فیلم این روزها در سینماهای گروه هنروتجربه در حال اکران است.

مریم مقدم فارغ التحصیل هنرهای نمایشی از دانشگاه سوئد است. او سینما را از سال ۱۳۷۲ با بازی در فیلم «بلندی‌های صفر» به کارگردانی حسینعلی لیالستانی آغاز کرد. او تجربه بازی در چندین تئاتر در کشور سوئد را هم دارد. از فیلم‌هایی که مریم مقدم تاکنون در آن ایفای نقش کرده می‎توان به «سینما سینماست» (سید ضیاءالدین دری/۱۳۷۵) «چریکه هورام» (فرهاد مهران‌فر/۱۳۷۸) «چالسیو»(بهتاش صناعی‌ها/۱۳۸۹) اشاره کرد.مریم مقدم یکی از نویسندگان فیلم‎نامه «احتمال باران اسیدی» است و در این فیلم هم بازی کرده‎است.

پردیس سینمایی هویزه مشهد

مستند یعنی بر پایه سند. سندی که رهایت نمی‎‌کند. سندی که وقتی آن‌را می‎‎یابی، دیگر گرفتارش شده‌ای. پر واضح است که برای من این سند گریزناپذیر، آقای نادری بود. مردی که پانزده سال تلاش کرده که بین ایران و آمریکا صلح برقرار کند! مردی که به شکلِ شکست ناپذیری برای این مهم زحمت کشیده و هزینه کرده.آن‎هم نه یک‎سال و دو سال، بلکه پانزده سال…

ماجرا از جایی شروع شد که یک روز دوستی تعریف کرد که مردی را می‎شناسد که فرشی بافته با طرحی از چهره‌های روسای جمهور آمریکا و می‎خواهد فرشش را از طرف مردم و دولت ایران به مردم و دولت آمریکا هدیه کند. گفتم عجب، لابد الان در زندان به سر می‎برد. آن دوست گفت که نه، اتفاقا آزاد است و بسیار آدم جالبی هم هست. او سپس عکس فرشی که بافته بود را به من نشان داد. یک خطیِ موضوع برایم جذاب شد و تصمیم گرفتم که او را ببینم. در حالی که می‎خواستم به زودی پیش تولید دومین فیلم داستانی‎ام را شروع کنم، یک روز و از سر کنجکاوی به سراغش رفتم. زنگ را زدم و یک بادیگارد دومتری در را به رویم باز کرد. خودم را معرفی کردم و او مرا به داخل هدایت کرد. مسیری نسبتا طولانی را با دو بادیگارد طی کردیم تا به دفتر کارش رسیدیم. چند نفر که در حال خداحافظی بودند، دستش را بوسیدند و عقب عقب از اتاق خارج شدند. نوبت به من رسید. پیش رفتم و سلام کردم. انگار که در حال بازی در سکانسی از فیلم پدرخوانده بودم. اولین سندی که مرا غافلگیر کرد، یک سبیل بیست ساله بود که تا چانه امتداد داشت. باید اعتراف کنم که تا به آن‌روز چنین سبیلی را از نزدیک ندیده بودم. با آن سبیل‎های پرپشت ماچ آبداری بر صورتم نشاند و آن وقت بود که من حجمِ حجیم آن را حس کردم. نشستیم و پس از کمی‎ حال و احوال به او گفتم که کاری را که انجام داده تحسین می‎کنم. پرسید:«ماموری؟»گفتم:«مامور؟! خیر، من فیلم‎سازم»گفت:«خب پس ماموری.» کنایه‎اش را با خنده‎ای پاسخ دادم و از او خواستم اجازه دهد از روی کاری که انجام داده، فیلم مستند بسازم. پرسید خاصیتش چیست؟ گفتم خاصیتش این است که همه با کار ارزشمندی که او در راستای صلح بین این دو کشور انجام داده، آشنا می‎شوند، حتی رهبران مملکت. در سکوت به من نگاه کرد و با لحنی شیطنت آمیز گفت:«جاسوسی؟» این‎بار هم با خنده‌ه­ای زورکی از کنایه‎اش گذشتم و گفتم:«بنده یک فیلم‏‎ساز مستقل هستم و خوشبختانه هیچ وابستگی معنوی و مادی به  باند و دسته‎ای ندارم.» گفت:«جراتش رو چی؟ داری؟» گفتم:«جرات چی رو؟» گفت:«من پونزده سال با ترس این فرش رو نگه داشتم. خونه‎ام رو برای این فرش آتیش زدن. تو جراتش رو داری؟» در جوابش سکوت کردم. سپس آقای نادری تمام ماجرای فرش و مصائبی که بر سرش آمده بود را تعریف کرد و در کنار آن به تحلیل سیاسی- منطقه ای اوضاعِ دنیا پرداخت و همه چیزِ دنیا و آخرت و بهشت و جهنم را به آمریکا پیوند داد. در حالی که کم‎کم به همه چیز مشکوک شده بودم، از او خواستم به پیشنهادم فکر کند. از آنجا بیرون آمدم و تمام مدت با خودم فکر کردم  نکند این پاپوشی برای من باشد؟ بعد فکر کردم کدام پاپوش؟ اولا من کسی نیستم و ثانیا خودم خواسته بودم  به سراغش بروم. البته آن دوست من هم خیلی توصیه کرده بود که به نظرش بهتر است، حتما از این موضوع فیلمی‎ بسازم. یعنی آن دوست، بخشی از یک نقشه شوم بود؟ افکار مالیخولیایی رهایم نمی‎­کرد. شب هنگام و در خانه موضوع را با مریم (مقدم) مطرح کردم و پس از مباحثات فراوان تصمیم گرفتیم کمی‎ با او معاشرت کنیم. بعد از سه ماه معاشرت و در حالی که ما به او مشکوک بودیم و او به ما، نهایتا رضایت داد که این فیلم ساخته شود. این شد که ما فیلم داستانی را رها کردیم و به تنهایی و با دو دوربینِ ساده مشغول روایت «دیپلماسی شکست ناپذیر آقای نادری» شدیم. روایتی که هدفش نمایش سلایق گوناگون مردم سرزمین‌مان‎ بود.ما  به سختی خود را در مسیر ماجراجویی­­هایش قرار می‎دادیم و همان‎طور که او با ترس فرشش را بافته بود، ما با نگرانی فیلم‎مان را می‎ساختیم…

1 + 1 =